بسیاری از مردم به سراغ رمان و ادبیات میروند تا از دنیای واقعی و راستین، که پر از دشواریها و درگیری فکری است، فرار کنند. تصور و خیالپردازی در دنیایی متفاوت، ماجراجویی در داستانهای گیرا اما غیرواقعی، آشنا شدن با شخصیتهایی که وجود ندارند اما گاهی برایمان خیلی عزیز میشوند، همگی به ما کمک میکنند تا علاوه بر تقویت نیروی تخیل و پنداشتمان، برای مدتی هرچند کوتاه بیخیال دنیای واقعی شویم. اما نکتهی مهم اینجاست که این «بیخیال شدن» به معنای فرار از واقعیت نیست. شاید موارد مربوط به زندگی واقعی ذهن ما را آنقدر خسته کنند که فقط دنبال کردن ماجراجویی فرودو برای نابودی حلقه یا جنگ چند خاندان برای تخت آهنین بتواند آنها را بشوید و با خود ببرد. ولی همین داستانها میتوانند نحوهی برخورد ما با زندگی و آدمهای اطرافمان را تغییر دهند و به ما برای درک بهتر واقعیت و واکنشی مناسبتر به آن کمک کنند. این تاثیر داستانها با ژانر خیالپردازی، یا ژانر فانتزی (Fantasy)، بیشتر جلوه میکند. نویسندگانی در زمینه نوشتن کتاب فانتزی فعالیت میکنند، که درگیر قوانین علمی و اجتماعی نمیشوند و فقط به سراغ تصور و تخیلشان میروند، با خلق دنیاهای ویژهی خودشان، که پر از اژدهایان و بیگانهها و موجودات عجیبوغریب و جادو هستند، به کاوش درونمایههای گوناگون میپردازند.
در مطلب امروز میخواهیم به بررسی سبک خیالپردازی و معرفی زیرسبکها، ویژگیهای خاص و بهترین نویسندگان و رمانهای آن بپردازیم. در ادامه با پیاس آرنا همراه باشید.
در این مطلب میخوانید:
- فانتزی و پیدایش آن در ادبیات
- زیرسبک و زیرمجموعهها
- بهترینهای کتاب فانتزی
- فانتزی حماسی
- فانتزینازل؛ وقتی پای جادو به جهان راستین باز میشود!
- فانتزی علمی؛ بهانهای برای توجیه جادو و گیتیهای تخیلی
- فانتزی تاریک؛ هنگامی که دوزخ پُر شود، اهریمنان به زمین میآیند!
فانتزی و پیدایش آن در ادبیات
فانتزی سبکی در ادبیات است که عناصر جادویی و ماورایی را، که در جهان واقعی وجود ندارند، در خود جای میدهد. البته شاید بعضی از نویسندگان این عناصر را در دنیای واقعی ما بهکار ببرند، که این هم زیرسبک ویژهای از فانتزی است، اما خیلی از آنها دنیاهای کاملا خیالی خودشان را بهوجود میآورند که قوانین فیزیکی و منطقی منحصربهفرد، جمعیتی شامل نژادها و موجودات غیرواقعی و موارد ویژهی دیگری را دارا هستند. طبیعت این ژانر براساس حدس و گمان بوده و به واقعیت و علم گره نخورده است. به همین دلیل، فانتزی یکی از زیرسبکهای ادبیات گمانهزن بهشمار میرود.
جادو و نیروهای ماورایی همیشه بخش اصلی طرح، درونمایه یا فضای داستانهای فانتزی هستند. ویژگیهای اصلی این داستانها وجود جادو، تقابل خوبی و پلیدی، سفری به دنبال دانش یا قدرت، انسان در برابر طبیعت و ماجراجوییهای حماسی است. اسطورهها و افسانهها هم بهطور معمول نقش مهمی در ادبیات خیالپردازی دارند. قبل از پیدایش نویسههای ادبی، داستانهای مربوط به جادو و هیولاهای ترسناک بهصورت گفتاری وجود داشتند. اساطیر کلاسیک پر از داستانها و شخصیتهایی شگفتانگیز بودند که معروفترین، و شاید نزدیکترین آنها به فانتزی امروزی، آثار هومر یونانی و ویرژیل رومی هستند. سهم جهان یونانیرومی در ژانر فانتزی بسیار گسترده است و شامل مواردی داستانی همچون ماجراجوییهای قهرمانانه، پیشگوییها، هیولاها و موجوداتی از جمله اژدها، و همچنین جادوگرانی که به جادو و نیروهای ماورایی دست داشتند، میشود. این عناصر، که جزو اصلیترین بخشهای داستانهای فانتزی هستند، همگی به تاریخ و جهانهای کهن برمیگردند.

ازاینرو، میتوان ریشه و پیدایش فانتزی را در اساطیر باستانی پیدا کرد که هدف اصلی آن، توضیح کارکرد طبیعت است. برای مثال در داستان خدای پرومته، او دلش برای مردم فانی سوخت و از روی ترحم به آنها آتش را هدیه داد. افسانهی دیگر دربارهی خدای آپولو است که هر روز ارابهی آتشین خود را در آسمان به حرکت درآورده و روشنایی روز را بهوجود میآورد.
یکی از زیباترینِ این داستانها، نحوهی پیدایش فصل زمستان بوده که دربارهی پرسفونه، دختر زئوس و دمتر، است. دمتر، الهه باروری و حاصلخیزی ، علاقهی زیادی به دختر خود داشت. زمانی که هادس، خدای مردگان و برادر زئوس، پرسفونه را دزدید تا برای همیشه نزد خودش و در گیتی مردگان زندگی کند، دمتر از شدت ناراحتی به گریهوزاری پرداخت و زمین برای مدتها دچار زمستانی سخت شد. او نور آفتاب و گرمای لازم برای رشد گیاهان را با سرما و تاریکی جایگزین کرد. زمین در مرز قحطی و گرسنگی قرار گرفته بود. در آخر، بهواسطهی زئوس، هادس راضی شد تا پرسفونه را به دمتر بازگرداند. اما از آنجاکه چند دانه انار از گیتی مردگان به پرسفونه داده بود، پرسفونه به گیتی مردگان تعلق پیدا کرد و مجبور بود هر سال برای مدتی به آن بازگردد. به همین دلیل، هنگامی که پرسفونه پیش مادرش دمتر زندگی میکرد (بهار و تابستان)، زمین سبز و خرم بود و هنگامی که به گیتی مردگان بازمیگشت (زمستان)، زمین از غم دمتر به سردی و خشکی دچار میشد.
مردم باستانی با این داستانهای خیالی سعی در درک واقعیت و راستینگی داشتند. بعد از داستانهای خدایان و پیدایش زمین و زمان، ماجراجوییهای حماسی و افسانهای پای خود را به این سبک باز کردند. بیوولف، قدیمیترین شعر حماسی اروپایی که حدود 700 تا 1000 سال قبل از میلاد نوشته شده، شامل عناصر فانتزی از جمله جادوگران، هیولاها و اژدهایان است. افسانهی شاه آرتور هم که تقریبا در همان دوران نگارش یافته، در قرنهای گذشته بارها و بارها بازگویی شده است.
بعدها، در قرن بیستم، انتشار مجموعهی فانتزی ارباب حلقهها به قلم جی. آر. آر. تالکین، تاثیر زیادی روی نگارش ژانر فانتزی گذاشت و شکل فانتزی حماسی را بهوجود آورد. این آثار همچنین به اثبات رسیدن ژانر فانتزی بهعنوان سبکی مجزا و ماندگار منجر شدند؛ و امروزه فانتزی مانند یک محیط گسترده و چندلایه شکل گرفته و زیرسبک و زیرمجموعههای بسیاری چون فانتزی حماسی، جادویی، تاریک و افسانهها را شامل میشود.

زیرسبک و زیرمجموعهها
فانتزی شامل زیرسبکهای زیادی میشود. داستانهای خیالی و خیالپردازی آنقدر زیاد شدهاند و هر کدام هم ویژگیهای خاصی دارند که گذاشتن نام فانتزی روی تمام آنها، بهتنهایی، میتواند خیلی کلی بهشمار برود. برای مثال، داستان ارباب حلقهها و صد سال تنهایی هر دو فانتزی هستند؛ اما این کجا و آن کجا…!
برای همین میخواهیم روی ژانر فانتزی ریز شده و بهطور چکیده با زیرسبکها، نام آنها و ویژگیهایشان، آشنا شویم. البته بگوییم که دستهبندیهای زیادی در ژانر فانتزی وجود دارند و ما هم نمیتوانیم همهی آنها را پوشش دهیم. اما اینها مهمترینشان هستند:
- فانتزی حماسی: در محیطی جادویی روایت میشود که قوانین فیزیکی خاص خودش را دارد. طرح و درونمایهی این داستانها همواره دارای مقیاس بزرگی هستند و هستهی آنها روی یک قهرمان که بهخوبی به آن پرداخته شده، گرد آمده است. ارباب حلقهها بهترین نمونه از این فانتزی است.
- فانتزی نازل: در دنیای واقعی جریان دارد و شامل عناصر جادویی غیرمنتظرهای است که شخصیتها انتظار آنها را ندارند. نامهای دیگری که در این زیرسبک شنیده میشوند محتوای تخیل، فانتزی معاصر و فانتزی شهری هستند که همگی به وجود عناصر فانتزی در جهان ما اشاره میکنند. سرخپوست در گنجه، نمونهی خوبی از این داستانها است.
- فانتزی تاریخی: ترکیب عناصر جادویی در داستانهای تاریخی است. همچنین بیشتر با زیرسبک شمشیر و جادوگری هم آمیخته میشود. داستان شاه آرتور در این گروه جای میگیرد.
- واقعگرایی جادویی: شبیه به فانتزی نازل است، اما در اینجا شخصیتها اتفاقات فانتزی چون معراج و حرکت اجسام به وسیله ارواح را قبول کردهاند و بخشی از دنیای واقعی خودشان میدانند. همانند رمان صد سال تنهایی.
- فانتزی تاریک: وجود ویژگیهای ترس و وحشت در فانتزی، آن را به فانتزی تاریک تبدیل میکند. خوشآشامها، شیاطین و نیروهای تاریک، که بیشتر موجب ترس خواننده میشوند، در داستانهای فانتزی تاریک وجود دارند و اچ پی لاوکرفت یکی از نویسندگان بهنام این سبک است. زیرسبک گریمدارک هم در این گروه قرار میگیرد. اما گریمدارک ویژگیهای متفاوتی دارد که منجر به انتخاب نامی جدا برای آن شده. در این داستانها، شاهنشاهیها همواره ناکارآمد و پادآرمانی هستند و قهرمانها هم افراد پاک با خواستههای خیر به شمار نمیروند. میتوان گفت گریمدارک به سراغ جنبههای تاریکی میرود و همان تاریکیها داستان را روایت میکنند.
- افسانهها: در این دست داستانها، که به آنها حکایت هم میگویند، با استفاده از حیوانات گوناگون و سخنگو، کوشش در درس دادن انسان و اشاره به نکتههای اخلاقی و مَنِشی شده است. کلیله و دمنه و هزار و یک شب جزو حکایتها و افسانهها بهشمار میروند.

- مَتَلها: این داستانها، که قصه هم نام دارند، بیشتر برای کودکان نوشته شده و بهطور معمول با «یکی بود، یکی نبود…» شروع میشوند. قصههای برادران گریم مجموعهای از قصه و متلها برای کودکان است.
- فانتزی علمی: در این داستانها، پدیدههای فانتزی با موارد علمی توجیه میشوند. نامهای دیگری که در این زیرگروه شنیده میشوند، استیمپانک و آرکینپانک هستند. آرکینپانک ترکیب علم و خیال است. در این دنیا، مردم علم و جادو را در کنار یکدیگر قبول دارند و از تجهیزات جادویی و علمی استفاده میکنند. استیمپانک هم در عصر ویکتوریایی روایت میشود و نوعی تاریخ جایگزین است. یعنی خط پیشرفتی که بشر طی کرده را تغییر میدهد و با اختراعات آن زمان، مثل ماشین بخار، تجهیزات تخیلی را پدید میآورد. داستانهای ژول ورن را میتوان بهترین نمونههای کتاب فانتزی علمی دانست.
- فانتزی ابرقهرمانی: برخلاف داستانهای ابرقهرمانی علمی که شخصیتها با آزمایشات علمی به قدرتهای مختلف دست پیدا میکنند (مانند اسپایدرمن و هالک)، در فانتزی ابرقهرمانی شخصیتها همواره دارای قدرتهای ماورایی هستند. برای مثال شخصیت ثور در کمیکهای مارول، که همچنین جزو اساطیر اسکاندیناوی است، قدرتی ماورایی و خداگونه دارد و در گروه کتاب فانتزی ابرقهرمانی قرار میگیرد.

بهترینهای کتاب فانتزی
همانطور که تا الان متوجه شدید، قدمت ژانر فانتزی میتواند به هزاران سال پیشتر برگردد. در نتیجه، آثار بسیاری وجود دارند که میتوان برای این ژانر معرفی کرد. اما فانتزیای که ما میشناسیم بیشتر به دلیل رمانهایی است که در ادامه تعداد کمی از آنها را آوردهایم. فیلم و سریالهای فانتزی زیادی وجود دارند که بر پایه یک کتاب فانتزی ساخته شدهاند و محبوبیت بالایی پیدا کردهاند. اگر شما هم موارد خوبی در ذهنتان است، حتما آنها را به ما معرفی کنید.
- سرگذشت نارنیا نوشتهی سی. اس. لوئیس (فانتزی – ادبیات کودک و نوجوان)
- صد سال تنهایی نوشتهی گابریل گارسیا مارکز (واقعگرایی جادویی)
- عروس شاهزاده نوشتهی ویلیام گولدمن (فانتزی – عاشقانه)
- برج تاریک نوشتهی استیون کینگ (فانتزی تاریک – علمیتخیلی)
- نیروی اهریمنیاش نوشتهی فیلیپ پولمن (فانتزی کودک و نوجوان – استیمپانک)
- اسرار خونآشام جنوب نوشتهی شارلین هریس (فانتزی تاریک)
- خدایان آمریکایی نوشتهی نیل گیمن (فانتزی اسطورهای و معاصر)
- وراثت نوشتهی کریستوفر پائولینی (فانتزی حماسی – ادبیات داستانی نوجوانان)

از بین هزاران آثار در ژانر فانتزی ما اشاره کوچکی به برخی از آنها کردیم. بیگمان بسیاری از شما رمانهای دیگری را خواندهاید و فکر میکنید باید نام آنها را میآوردیم. اما همانطور که گفتیم، سعی شد بهطور چکیده آثار برجسته را معرفی کنیم. وگرنه، همین جی آر. آر. تالکین، که او را شاعر بزرگ و پدر ژانر فانتزی میدانند، کتابهای بیشتری در رابطه با سرزمین میانه دارد و سیلماریلیون یکی از آنهاست.
اگرچه، ما هم سرایندهی بزرگ و پدر خیالپردازی خودمان را داریم که کمابیش 1000 سال پیشتر داستانهای خیالی و پهلوانی ایران باستان را به شکل سروده درآورد و یکی از بهترینهای تاریخ خیالپردازی را، هرچند که امروزه زیاد شناختهشده نیست، در اختیار مردم قرار داد.
اگرچه، در کشورهای دیگر هم از فردوسیِ بزرگ یاد میکنند، اما کافی است کمی دربارهی فانتزی جستجو کنید تا ببینید که نه نام شاهنامه در کنار اسطورهشناسی یونان و رم قرار گرفته، و نه خبری از نام فردوسی در کنار هومر و ویرژیل است. شاهنامهای که تا دلتان بخواهد پر از جادو، اژدهایان، دیوها، نیروهای پلید، سیمرغ، قهرمانان و پهلوانان با نامهای گیرا و دلنشین است. شاهنامهای که از شخصیتهای قهرمان زن، همچون تهمینه، رودابه و گردآفرید نام برده و به وارونِ داستانهای یونانی، به زنان فقط از جنبهی ظاهری نگاه نکرده است. از خداوند و شاهانی گفته که فقط به عیشونوش نمیپرداختند و در پی دور کردن پلیدی از سرزمینشان بودند. شاهنامهای که سراسر سرودهی حماسی بوده و فقط به چند بیت شعر کودکپسند دربارهی هابیتها و الفها بسنده نکرده است.
انگیزهی مقایسه و خوب و بد کردن آثار ادبی و ژانر فانتزی را نداریم، تنها خواستیم نام دیگر نوشتهها و نویسندگانی را که امروزه زیاد شنیده نمیشوند اما شایستهی توجهای به همان اندازه، اگر بیشتر نه، هستند هم آورده باشیم.
اگر به سبک خیالپردازی علاقه دارید، رمانهایی را که نام بردیم بخوانید.
شاهنامه را هم فراموش نکنید!
در ادامه مقاله به توضیح دقیق زیرسبکهای ژانر فانتزی میپردازیم.
فانتزی حماسی
اگر پیش از این با فانتزی و خیالپردازی آشنایی داشته و فیلم و رمانهای آن را دیده یا خوانده باشید، بیگمان با داستانهایی عجیب و غریب در گیتیهای ویژه با موجودات ناشناخته و نیروهای ماورایی روبهرو شدهاید. این گیتیها قوانین فیزیکی خودشان را دارند و جادو هم پایهی بنیادین آنها است. طرح و درونمایهی داستانها بسیار گستردهاند و شخصیتهای آنها هم همیشه درگیر یک ماجرای بنیادین و سفری پرخطر میشوند. خیالپردازی حماسی یا فانتزی حماسی (Epic /High Fantasy) نامی است که برای این زیرسبک پنداشت شده، تا تفاوت و ویژگیهای برجستهی این گونه داستانها با دیگر داستانهای فانتزی را به نگاره دربیاورد.
فانتزی حماسی یکی از گیراترین و هیجانانگیزترین ژانرهای داستانی در ادبیات و سینما به شمار میرود. این ژانر گونهای از داستانگویی است که به تخیل و پنداشت این امکان را میدهد تا با خلاقیت و نوآوری جلو رفته و جهانهای ناشناخته و شخصیتهایی مرموز و ویژه را به نگاره درآورد. عدم وجود محدودیت در این ژانر داستانی، باعث شده فانتزی حماسی منجر به پیدایش آثار شگفتآور فراوانی شود. فرقی ندارد اگر این داستانها روی کاغذ چاپ شوند، روی پرده نقرهای سینما به نمایش گذاشته شوند، یا روی صحنه تئاتر جان بگیرند؛ درهرگونه، فانتزی حماسی به ما اجازه میدهد از خود بیخود شده و به معنای واقعی در گیتیهای خیالی غرق شویم.

ویژگیهای برجستهی فانتزی حماسی
فانتزی حماسی بهجای این که در جهان راستین و بنیادین بازگفت شود، در یک گیتی جایگزین و خیالی (فرعی) جریان دارد. این گیتی فرعی همواره استوار و پایدار است و میتواند به گستردگی جهان راستین باشد، ولی قوانین آن با جهان بنیادین متفاوت است و ماهیت دگرگون و ویژهی خود را دارد. همین مورد بهراحتی فانتزی حماسی را از سایر فانتزیها، از جمله «فانتزی نازل» (Low Fantasy)، جدا میکند. فانتزی نازل در زمین یا جهان راستین و بنیادین، که خواننده در آن قرار دارد، بازگفت میشود و جهان آن را میتوان منطقی و آشنا تلقی کرد که گاهی عناصر جادو و نیروهای ماورایی در آن وجود دارند. در آینده دربارهی فانتزی نازل هم سخن خواهیم گفت!
داستانهای «ویلیام موریس»، مانند «چاهِ پایانِ جهان» (The Well at the World’s End)، که در یک جهان خیالی قرونوسطایی جریان دارند و بهوارونِ سایر داستانهای آن زمان کاری به سرزمینهای دوردست در جهان راستین ندارند، گاهی همچون نخستین نمونههای فانتزی حماسی در نظر گرفته میشوند. همچنین نوشتههای «جی. آر. آر. تالکین»، مانند «هابیت» (The Hobbit)، «ارباب حلقهها» (The Lord of the Rings) و «سیلماریلیون» (The Silmarillion) هم همچون نمونههای نخستین و بنیادین این ژانر پرطرفدار به شمار میروند.
بسیاری از داستانهای فانتزی حماسی از دید یک قهرمان بنیادین بازگفت میشوند. بیشتر طرح داستان دربارهی این قهرمان و طبیعت مرموز یا میراث و خاندان ویژهی او است. این قهرمان بیشتر یک یتیم یا عضو عجیب و دورافتادهی خانوادهای است که استعداد شگفتانگیزی در جادو یا هنر مبارزه دارد. فانتزی حماسی قهرماناش را از دوران نوجوانی یا حتا نوزادی به نمایش میگذارد، ولی گاهی برخی داستانها به سراغ یک شخصیت بالغ و رسا، که منش و روحیهی ویژهای دارد، میروند. برای نمونه، در سری رمانهای «وراثت» (The Inheritance Cycle) شاهد یک جوان روستایی که پدر و مادر خود را از دست داده هستیم و در ادامه ویژه بودن او، دگرگون شدناش به یک سوارکار اژدها و بهکارگرفتن جادوی اژدها، و یکپارچه شدن مردم برای مبارزه با پلیدی را به چشم میبینیم.

قهرمان داستان بیشتر همچون یک شخصیت کودکانه کار خود را آغاز میکند، ولی بهسرعت بالغ میشود و در راه پیش رویش تواناییهای چشمگیری در مبارزه و برطرف کردن مشکلات پیدا میکند. طرح و الگوی داستان همواره قهرمان را در برابر نیروهای اهریمنی قرار میدهد تا یادآور سنت «رمان تربیتی» یا «Bildungsroman» شود. این گونهای سنت در رماننویسی است که تمرکز داستان روی بلوغ و شکلگیری جهان عاطفی و ذهنی قهرمان از دوره نوجوانی تا بزرگسالی را به نگاره درمیآورد. پیشرفت داستان به یادگیری طبیعت نیروهای ناشناخته، پی بردن به ماهیت و ویژگیهای شخصی یا آزادسازی گیتی از دست نیروهای اهریمنی و موارد اینگونه بهدست قهرمان منجر میشود.
خیر در برابر شر، نیک در برابر بد، یکی از رایجترین درونمایههای فانتزی حماسی است، و شخصیتهای شر، مانند «سائورون» در ارباب حلقهها، معمولا درونمایهی برجستهای در اینگونه داستانها هستند. بهراستی، همین مفهوم نیک در برابر بد در یک گسترهی جهانی، میتواند تفاوت میان فانتزی حماسی و گونهی دیگری از فانتزی به نام «شمشیر و جادوگری» (Sword and sorcery) باشد. شمشیر و جادوگری شباهتهای زیادی به فانتزی حماسی دارد و پر از جنگها، جادوها، نیروهای ماورایی و ماجراجوییهای گوناگون است. ولی تفاوت بنیادین شمشیر و جادوگری این است که دربارهی جنگ و درگیریهای شخصی یک قهرمان بوده و کاری به گسترهی جهانی و یک جنگ بنیادین برای رودررویی با نیروهای شر و آزادسازی انسانها و نیروهای نیک ندارد. در بیشتر آثار فانتزی حماسی، این رودرویی نیک و بد بهشدت تحتتاثیر مسائل اخلاقی قرار میگیرد، ولی گاهی در برخی داستانها شاهد یک رودررویی و درگیری میان قدرت هم هستیم، برای نمونه رودرویی با جادوگرانی که با نیروهایشان هر کاری بخواهند میکنند و اکنون عدهای باید جلویشان را بگیرند، حال ممکن است آنها آدمخوبهای داستان یا بدها باشند.
در این گونه داستانها معمولا یک نیروی تاریک وجود دارد که میخواهد جهان را به چنگ بیاورد و قهرمان بنیادین را از بین ببرد. این شخصیت پلید گاهی یک جادوگر اهریمنی یا گاهی یک شاه از سوی اهریمن یا ایزد به شمار میرود. از این گونه شخصیتها میتوان «شاه شب» (Night King) در سری رمانهای «نغمه آتش و یخ» (A Song of Ice and Fire) را، که در سریال «بازی تاجوتخت» (Game of Thrones) حسابی به آن کملطفی شد، نام برد. خبیث داستان معمولا ارتشی بزرگ یا گروهی از زیردستانی را که حسابی از او میترسند، در اختیار دارد و قهرمان بنیادین هم باید با او رودررو شود و همیشهی خدا افراد و یاران کمتری همراه او هستند.

شناساندن و توصیف فانتزی حماسی دشوار بوده و همیشه ممکن است یک احساس نارضایتی را به دنبال داشته باشد که فرجام زیادی تخصصی شدن و از یاد بردن آثار مهم فانتزی، یا زیادی کلی بودن و نام بردن از آثاری که فانتزی حماسی به شمار نمیروند، است.
بیگمان فانتزی حماسی بیشتر هویت خود را مدیون آثار نویسندگانی چون تالکین و سرزمین میانهی دوستداشتنی او است. بنابراین با شناخت ویژگیهای این آثار، یعنی «یک گیتی خیالی»، «جنگ نیکی و بدی»، «طرح داستانی پیچیده با شخصیتهای فراوان»، «جادو»، «نژادهای ناانسانی و هیولاها» و «فناوریهای قرونوسطایی و نظام ارباب-رعیتی» میتوان دید و درک بهتری از فانتزی حماسی داشت.
رمانهای این زیرسبک میتوانند تمام این گزینهها یا شمار کمی از آنها را داشته باشند، ولی بااینحال نمیتوان همهی رمانهایی را که برخی از این ویژگیها را دارند، در گروه فانتزی حماسی قرار داد. در کل برای شناساییِ فانتزی حماسی بودنِ یک رمان، باید از روی حس کار کرد و از دیدگاه شهودی به ماهیت آن پی برد.
بنابراین شناسایی زیرسبکهای فانتزی، که همسانی بسیاری میانشان وجود دارد، نیازمند درک کلی از این ژانر و آشنایی با نوشتههای گوناگون آن است. آثار بسیاری برای فانتزی حماسی وجود دارند و افزونبر آنهایی که نام بردیم، میتوان به «سرگذشت شاهکش» (The Kingkiller Chronicle)، «دیسکورلد» (Discworld) و «نیروی اهریمنیاش» (His Dark Materials) هم اشاره کرد. ولی با وجود همهی این سردرگمیها گمان میکنیم اکنون که ویژگیهای بنیادین فانتزی حماسی را نام بردیم، شناسایی آن کمی آسانتر شده است. پس اگر داستانهایی از این زیرسبک میشناسید که ما به سراغشان نرفتیم، حتما آنها را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید.
فانتزینازل؛ وقتی پای جادو به جهان راستین باز میشود!
گمان کنید در خیابان راه میروید و سرتان در کار خودتان است، ناگهان یک الف از کنارتان رد میشود! یا جلوی آینه ایستاده و در حال آماده شدن هستید، ناگهان پی میبرید میتوانید زمان را متوقف کرده و هر چهقدر دوست دارید برای مو و لباسهایتان وقت بگذارید. یا حتا در حال کار کردن با لپتاپتان هستید و میبینید یک هیولای کوچک از دوربین آن خارج شده و کنار دستتان مینشیند و میگوید «با کیبورد یه کم مهربونتر باش، خونهم روی سرم خراب شد!»
اینها مواردی از زیرسبک فانتزی به نام فانتزی نازل (Low Fantasy) هستند. این رویدادها میتوانند رخ دهند، یا دستکم نسبت به گیتیهای عجیب و غریبی که برای نمونه در رمانهای «سرگذشت نارنیا» (The Chronicles of Narnia) دیدهاید، منطقیتر و شدنیتر به نظر میرسند. داستانهای فانتزی نازل یک ویژگی بسیار برجسته دارند: «آنها در جهان راستینی که حسابی با آن آشنا هستیم آغاز شده و پایان مییابند، و هرگز به سراغ جهانهای ناشناخته و خیالی نمیروند.»
اکنون که با ژانر فانتزی و زیرسبک فانتزی حماسی آشنا هستید، میخواهیم به سراغ فانتزی نازل برویم و شناخت بهتری از آن پیدا کنیم.
تفاوت بنیادین فانتزی نازل با فانتزی حماسی این است که عناصر جادویی و ماورایی را در جهان راستین بهکار میگیرد. در این داستانها خبری از ورودی جادویی به جهانی دیگر نیست و آنها انگیزه ندارند ما را گمراه کنند و منجر شوند خیال کنیم «هر چه تا کنون میدانستیم دروغی بیش نبوده!»، بلکه همان جهان تکراری خودمان را جلوی چشمانمان به نگاره درمیآورند و کاری میکنند تا آرزو کنیم ای کاش جادو واقعی بود.
فانتزی نازل نیازی به آفرینش گیتیهای ویژه مانند سرزمین میانه ندارد و با همین جهان ساده و داشتههایش کار خود را آغاز میکند. نویسندگان فانتزی نازل بیشتر از کشور خودشان کمک میگیرند و کمی جادو را چاشنی آن میکنند تا به سراغ بازگویی داستانهایشان بروند. شاید بدون این که پی برده باشید، این چنین داستانها را پیشتر خوانده یا فیلمهایش را دیده باشید. برای نمونه، انیمیشنهایی که جانوران سخنگو را به نگاره درمیآورند و این جانوران در جهان خودمان زندگی میکنند، در گروه فانتزی نازل قرار میگیرند.
در میان زیرسبکهای فانتزی، فانتزی نازل و فانتزی حماسی رودرروی یکدیگر قرار میگیرند. فانتزی حماسی یا گران/رفیع (Epic/High Fantasy) ناماش را از روی برجسته بودن عناصر فانتزی و خیالی گرفته است، به همین سبب، فانتزی نازل هم به داستانهایی اشاره دارد که در آنها جادو و خیال نقش کمرنگی دارند و فضای داستان به جهان راستین بسیار نزدیکتر است.
همانگونه که میدانید، دیرینهی فانتزی به هزاران سال پیش بازمیگردد. ولی پس از «دورهی ادواردیان»، این سبک به دو شاخهی حماسی و نازل واگرایید. در قرن بیستم خود فانتزی نازل هم به زیرشاخههای دیگری واگرایید و ویژگیها و درونمایههای خود را به نمایش گذاشت. در این داستانها مواردی مانند «حیوانات انساننما»، «اسباببازیهای انساننما»، «دستکاری قوانین فیزیک با استفاده از جادو»، «نیروهای ماورایی» و «لغزش در زمان» را میتوان دید.
از شناختهشدهترین نمونههای فانتزی نازل میتوان به ادبیات داستانی فرانسه اشاره کرد. فانتزی نازل با ژانر فرانسوی «le fantastique» همسان است، ولی در ادبیات فرانسه هیچ سنتی برابر با فانتزی حماسی، که در ادبیات انگلیسی دیده میشود، وجود ندارد. بهگفتهی «دیوید کترر» (David Ketterer)، استاد دانشگاه، اصطلاح فرانسوی «Le fantastique» به گونهی ویژهای از فانتزی اشاره دارد که در آن نیروهای ماورایی یا جانوران عجیب و غریب به جهان روزمره پا میگذارند، پس نزدیکترین برابر آن در ادبیات انگلیسی، «فانتزی نازل»، «فانتزی تاریک»، و یا «ادبیات شگرف» است. این اصطلاح داستانهای حماسی مانند ارباب حلقهها را پوشش نمیدهد و در فانتزی فرانسوی خبری از اژدهایان و جادوگران نیست. اگر داستانی فانتزیحماسینما در فرانسه وجود داشته باشد، آنها از نامهای «le merveilleux» یا «le fantastique moderne» استفاده میکنند.
اینگونه داستانها به نویسنده اجازه و اختیار بیشتری نسبت به داستانهای واقعی میدهند. نویسنده با استفاده از چند مورد جادویی که زیادهروی هم درشان دیده نمیشود، روی جنبههای گوناگون جامعه دست میگذارد و از آنها خرده میگیرد و به خواننده درسهای بسیاری میدهد. افزونبراین، این داستانها مخاطبان بهنسبت بیشتری هم دارند. برای نمونه، بیشتر کودکان بهجای داستانهای دراز و گستردهی فانتزی حماسی، داستانهای فانتزی نازل را میخوانند که با جهان خودشان همسانی بیشتری دارند.
با آغاز قرن بیستویکم افزایش چشمگیری در پیدایش آثار برجستهی نویسندگانی مانند «جرج آر. آر. مارتین» (George R. R. Martin) و «جو آمبرکرامبی» (Joe Abercrombie)، که رمانهای فانتزی حماسی مینوشتند، دیده شد. اگرچه این داستانها در گیتیهای کاملا فانتزی گردش داشتند، ولی برخیها آنها را فانتزی نازل در نظر گرفتند چون شدت حضور جادو و نژادهای هوشمند ناانسانی را کمتر به نگاره درآوردند تا بیشتر به درگیریهای انسانی و خردهگیری از آن بپردازند. «دیوید چندلر» (David Chandler)، نویسندهی ژانر فانتزی، این سرآغاز فانتزی نازل را بازتابکنندهی جریان «جنگ با تروریسم» (War on Terror) میداند. بدین معنا که نویسندگان با استفاده از فانتزی نازل روی جریانهای سیاسی حاکم بر آن زمان دست گذاشتند و به آنها واکنش نشان دادند، همانگونه که ژانر «وحشت» (Horror) پاسخی برای جنگ ویتنام به شمار میرفت.
تفاوت میان فانتزی نازل و فانتزی حماسی، بهویژه با توجه به آثار این زیرسبکها، میتواند تا حدی گیجکننده باشد. در برخی داستانها تفاوت میان جهان بنیادین و جهان فرعی کمی مبهم و سربسته است. این جهان فرعی میتواند سه الگوی ناهمسان داشته باشد:
- در آن خبری از جهان بنیادین نیست (مانند Dungeons & Dragons) یا پیوندی به جهان بنیادین دیده نمیشود (مانند Discworld)
- با یک دروازهی جادویی از جهان بنیادین به جهان فرعی پا میگذارد (مانند آلیس در سرزمین عجایب یا سرگذشت نارنیا)
- یک جهان فرعی درون جهان بنیادین وجود دارد (مانند سری رمانهای هری پاتر)
اگرچه، برخی داستانها، مانند ارباب حلقهها، ممکن است بهآسانی در این دستهبندی قرار نگیرند. برای نمونه، جی آر. آر. تالکین باور داشت دنیایش در جهان بنیادین و گذشتهی باستانی آن قرار دارد و داستان هابیتها در شمال شرقی اروپا بازگفت میشود. ولی با این که ظاهر سرزمین میانه ممکن است آشنا تلقی شود، نمیتوان از ویژگیهای دگرگون و ناهمسان آن با جهان بنیادین چشمپوشی کرد. به همین سبب، سرزمین میانه با جهان بنیادین همسانی ندارد و یک جهان فرعی به شمار میرود، پس در گروه فانتزی حماسی قرار میگیرد.
همچنین اگرچه هری پاتر در جهان بنیادین حضور دارد، ولی بیشتر داستان در جهان جادوگرها و مدرسهی هاگوارتز گردش دارد و این جهان، با این که گفته میشود در جایی از اسکاتلند است، از دید فیزیکی از جهان بنیادین جداست و باید آن را یک جهان فرعی درون جهان بنیادین تلقی کرد. بنابراین اگرچه هری پاتر گاهی به جهان بنیادین ما پا میگذارد، ولی فانتزی حماسی است.
آلیس در سرزمین عجایب و سرگذشت نارنیا هم شاید در جهان بنیادین آغاز شوند، ولی با استفاده از دروازههایی جادویی به گیتیهای ناشناخته و عجیب و غریب پا میگذارند. پس نباید آنها را با داستانهای فانتزی نازل اشتباه گرفت، چون جهانهایی کاملا ویژه و تازه را به مخاطبان خود میشناسانند.
اکنون که تفاوت فانتزی نازل و فانتزی حماسی را فهمیدهاید، باید بگوییم فانتزی نازل با زیرسبکهای دیگری هم پیوند دارد و شما گاهی ممکن است با داستانهایی که آمیزهای از زیرسبکهای گوناگون فانتزی هستند، روبهرو شوید. از مهمترین زیرسبکهایی که فانتزی نازل میانهی خوبی با آنها دارد، میتوان «فانتزی شهری»، «فانتزی تاریک»، «عاشقانه ماورای طبیعی»، «واقعگرایی جادویی» و «داستانهای ابرقهرمانی» را نام برد.
فانتزی علمی؛ بهانهای برای توجیه جادو و گیتیهای تخیلی
«فانتزی علمی» (Science fantasy)، یکی دیگر از زیرسبکهای فانتزی است که آمیزهای از این ژانر با ژانر علمی تخیلی به شمار میرود. در داستانهای علمی تخیلی، ما با جهانهایی روبهرو میشویم که از دیدگاه علمی کاملا منطقی هستند، هیچ ایرادی بهشان وارد نمیشود و نمیتوان آنها را دور از ذهن تلقی کرد. ولی فانتزی علمی ما را با جهانهایی آشنا میکند که گزینههای غیرمنطقی مانند جادو و هیولاهای عجیب و غریب را در بر میگیرند و قوانین فیزیکی-علمیِ جهان راستین را نقض میکنند. اگرچه، جهانهای فانتزی علمی همچنان در تلاش هستند تا دلیلی منطقی برای پیدایش این عناصر فانتزی و غیرواقعی بیابند و بهراستی مخاطب خود را توجیه کنند.
تا کنون خود فانتزی و گونههای آنها را بررسی کردیم. همچنین پیشتر به سراغ ژانر علمی تخیلی یا همان کلید گام گذاشتن به گیتی اندیشه و رویا هم رفته بودیم. پس اکنون زمان آن رسیده تا نگاهی به آمیزهی این دو بیندازیم و ببینیم نویسندگان این ژانر چگونه تلاش میکنند داستانهای ویژه و خیالی خود را به چاشنی منطق و برهانهای علمی آغشته کنند و سبک جدیدی را به نگاره دربیاورند. پس اگر با فانتزی و علمی تخیلی آشنا هستید، همچنان پیاس آرنا را همراهی کنید.
در دوران طلایی داستانهای علمی تخیلی، داستانهای فانتزی علمی کاملا در تضاد با نوشتههای علمی تخیلی منطقی که در مجلههایی مانند «Astounding Stories» دیده میشدند، قرار داشتند؛ اگرچه، در این دوران فانتزی علمی تنها به یک سرگرمی برای کودکان خلاصه میشد. آزادی اندیشه و پنداشت در این ژانر، ثابت کرد تاثیر گستردهای روی نویسندگان «موج نو» در دهه 60 میلادی داشته است؛ نویسندگانی که محدودیتهای ادبیات علمی تخیلیِ سخت، یا همان قوانین سرسخت علمی، حسابی دستوپایشان را بسته بود.
«راد سرلینگ» (Rod Serling)، فیلمنامهنویس آمریکایی، برای تمایز میان داستانهای علمی تخیلی و فانتزی گفته «علمی تخیلی، غیرمحتمل را ممکن میسازد» و «فانتزی، غیرممکن را محتمل میکند.» با آمیزهی این دو، شاهد فانتزی علمی خواهیم بود که یک لباس علمی از واقعگرایی را تن چیزهایی میکند که در هیچ شرایطی نمیتوانند در جهان راستین وجود داشته باشند یا رخ دهند. در جایی که علمی تخیلی اجازه وجود ویژگیهای فانتزی یا ماورای طبیعی را نمیدهد، فانتزی علمی بهطور واضح به آنها تکیه میکند.
برای توضیح بهترِ فانتزی علمی، «کارل دی. مالمگرن» (Carl D. Malmgren) با تکیه بر سخنان نویسندهی پرآوازهی مجموعهی «سرگذشت نارنیا»، یعنی «سی. اس. لوئیس» (C. S. Lewis)، گفته:
در گیتیِ غیرطبیعیِ فانتزی علمی؛ خیال و واقعیت، جادو و جهانِ عاری از تخیل، و اسطورهها و دانش با یکدیگر آشنا شده و عاشقانه در کنار هم حرکت میکنند. با این کار، گیتیهای فانتزی علمی تجربیات تازهای را به ما القا کرده و با زیبایی، ترس و یا وحشتی که جهان راستین تهی از آن است، و همچنین چیزهایی مانند آرزوها، رویاها و حسی بیمناک روبهرو میکند.
در نوشتهی شناساندن ژانر علمی تخیلی، سخنانی دربارهی «علمی تخیلی سخت» و «علمی تخیلی نرم» داشتیم. به زبان سادهتر، علمی تخیلی سخت دربارهی وجود توضیحات و تحلیلهای دقیق علم و ریاضیات است. هر زمان هم با بحثهای دقیق علمی مواجه شدید ولی توضیح و جزئیات بهدربخوری دربارهی آنها وجود نداشت، به علمی تخیلی نرم برمیخورید. فانتزی علمی کاملا با علمی تخیلی سخت متفاوت است؛ ولی تفاوت آن با علمی تخیلی نرم، بسیار کم است و گاهی میتواند شما را به اشتباه بیندازد. اگرچه بیشتر ویژگیهای فانتزی علمی را نمیتوان با علم توجیه کرد، درست مانند علمی تخیلی نرم، ولی فرق بنیادین فانتزی علمی وجود ویژگیهای جادویی ژانر فانتزی است.
یکی از بهترین نمونههای فانتزی علمی، مجموعه فیلمهای «جنگ ستارگان» (Star Wars) است. جنگ ستارگان داستانی افسانهای و پر از جانوران عجیب و غریب است، ولی در فضا و کهکشانها رخ میدهد و شامل فناوریهای آیندهنما و موجودات فضایی هم میشود. اما نکتهی برجسته این است که علم و دانشِ منطقی و دقیقی در آن دیده نمیشود. این منجر میشود جنگ ستارگان بیشتر از این که علمی تخیلی به شمار برود، به گیتی جادوییِ ژانر فانتزی پا بگذارد. همچنین از دیگر فیلمها میتوان به «دنیای سینمایی مارول»، بهویژه فیلمهای «دکتر استرنج» (Doctor Strange) و «پلنگ سیاه» (Black Panther) هم اشاره کرد، که فانتزی و علمی تخیلی را بهخوبی در کنار یکدیگر به نمایش میگذارند.
چیزی که دربارهی فانتزی علمی باید به یاد داشته باشید، بهکارگیری ویژگیهای علمی تخیلی است، ولی نه به شیوهای منطقی و واقعگرا. ولی این نکته، آن را به علمی تخیلی نرم دگرگون میکند. پس نکتهی دیگری که باید به یاد داشته باشید، این است که در این میان، فانتزی و ویژگیهای ویژهاش هم سروکلهشان پیدا میشود و عرض اندامی میکنند!
اگرچه، در بیشتر فیلم و رمانهای فانتزی علمی نمیتوان مرز مشخصی بین این دو ژانر پیدا کرد و هیچ تعادل دقیقی بین آنها دیده نمیشود. بدین معنی که در بیشتر داستانها ممکن است فانتزی یا علمی تخیلی از دیگری بیشتر خودنمایی کند. ولی با این حال، هر دوی آنها وجود دارند و زیرسبک ویژهی فانتزی علمی را پدید میآورند.
برای نمونه، میتوانید شاهد یک گیتی عجیب و غریب، پر از جادو، جادوگران و خدایان نیرومند باشید ولی برخی گونههای فضایی، که هیچ چیرگی روی جادو ندارند، هم دیده شوند. پس در این مورد فانتزی یک سروگردن از علمی تخیلی بالاتر است. ولی از آنسو میتوانید یک گروه از رباتها، هوشهای مصنوعی و انسانهای اصلاحشدهی ژنتیکی را ببینید که بهدست یک جادوگر رهبری میشوند، یا در جهانی ویژه به همراه دژهای اسطورهای قرار دارند. حتا شاید آن جادوگر هم یک اژدها در اختیار داشته باشد و بر فراز لشکر فراپیشرفتهاش پرواز کند. پس اینجا بیگمان علمی تخیلی جلوهی بیشتری نسبت به فانتزی دارد.
پس اکنون آشنایی بهتری با این زیرسبک دارید. فانتزی علمی در برابر دیگر زیرسبکهای علمی تخیلی یا فانتزی، آنقدرها هم حرفی برای گفتن نداشته و به راستی ویژگی منحصربهفردی در اختیار ندارد. نویسندگان، تنها آمیزهای از دو ژانر بزرگ فانتزی و علمی تخیلی را بهکار گرفتند و حتا با آمیزهی نام آنها، «فانتزی علمی» را به وجود آوردند، تا بتوانند با دستی بازتر خیالپردازیهایشان را روی کاغذ به نگاره درآورند.
ولی با تمام این سخنان، فانتزی علمی هم طرفداران بسیاری دارد و فیلم و رمانهای گیرایی را در اختیار مردم سراسر جهان قرار داده است. اگر شما هم فیلم و رمانهایی از این زیرسبک میشناسید، آنها را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید.
فانتزی تاریک؛ هنگامی که دوزخ پُر شود، اهریمنان به زمین میآیند!
سرانجام زمان آن فرا رسیده تا واپسین زیرسبک فانتزی را که «فانتزی تاریک» (Dark Fantasy) نام دارد، بررسی کنیم. تا کنون با فانتزی و زیرسبکهای برجستهی آن مانند فانتزی حماسی، فانتزی نازل، و فانتزی علمی آشنا شدهاید. برای شناخت فانتزی تاریک، کموبیش باید هر چه را که تا کنون یاد گرفتهاید دوباره در نظر بگیرید و تنها کمی تفاوت و ویژگی برای آن قایل شوید. پس میتوان گفت فانتزی تاریک همسانیِ بسیاری با سایر زیرسبکهای فانتزی دارد، و داستانهای آن هم کموبیش آمیزهای از این زیرسبکها هستند.
ولی با وجود این، فانتزی تاریک همچنان زیرسبکی ویژه و بیهمتا ست که طرفداران بسیاری دارد، و سالانه فیلم و رمانهای گوناگونی در این ژانر ساخته و نوشته میشوند. به همین سبب، انگیزهمان این است تا نوشتهی شناساندن ژانر فانتزی یا همان خیالپردازی را با زیرسبک پرطرفدار فانتزی تاریک به پایان برسانیم. اگر نوشتههای پیشین را خواندهاید، در ادامه همچنان پیاس آرنا را همراهی کنید.
فانتزی تاریک زیرسبکی از فانتزی است که دارای فضایی شوم بوده و جانی دوباره به همهی عناصر و ویژگیهای تیره و تاریک میدهد. دربارهی ویژگیهای دقیق فانتزی تاریک ابهام و سربستگیهای بسیاری وجود دارد، و بهآسانی نمیتوان این ویژگیهای منحصربهفرد و تعیینکنندهی فانتزی تاریک را نام برد. به همین سبب، شاید بسیاری از فیلم و رمانهای فانتزی یا فانتزی حماسی را بتوان فانتزی تاریک هم تلقی کرد. با وجود این، ما تلاش میکنیم درونمایهها، شخصیتپردازی، داستانها، و همچنین نمایه و نگارههای فانتزی تاریک را بررسی کنیم و در پایان به یک تعریف مناسب برای آن برسیم.
اگرچه، نام بردن ویژگیها هم بهتنهایی کافی نیست و شاید رمانهای فانتزی تاریک بسیاری این ویژگیها را دارا نباشند. ولی با اطمینان میتوان گفت شمار بسیاری از این رمانها، ویژگیها و درونمایههایی را که در ادامه نام میبریم، در اختیار دارند.
نوای تیره و شوم
نویسندگان فانتزی تاریک، آگاهانه لحن داستانهایشان را شوم، تاریک و گرفته نشان میدهند. اکنون پرسشی که پیش میآید این است که چه چیزهایی منجر به پیدایش این نوا و لحن میشوند. در ادبیات، لحن را میتوان به چشماندازی ذهنی تشبیه کرد که نویسنده، بازگوکنندهی داستان، یا شخصیتها وارد داستان و طرح کلی آن میکنند. بنابراین، لحن شوم و تیره نیازمند این است که نوشتهی ما با توجه به شیوهی نگارش، حسی ترسناک و نگرانکننده را القا کند. یک نویسنده با بهکارگیری شیوههای پایین حسی تیره و تاریک را به خواننده القا میکند:
- اهمیت دادن و تمرکز روی دیدگاه و زاویه دید شخصیتهای تیره و شوم
- به نمایش گذاشتن بُعد و ماهیت تاریک یک شخصیت هنگام مواجه شدناش با رویدادهای داستان
- عدم وجود یا شمار اندکی از احساسات شاد و خوش در درازای داستان
- گزینش واژگانی که تنها حس نگرانی و ترس را بهدنبال دارند
- دستکاری حس و ادراک شخصیتها (چیزهایی که میبینند، میشنوند، میبویند و …)
اینها نکتههای برجستهای برای شناخت فانتزی تاریک هستند، زیرا بهکارگیری آگاهانه از نوایی شوم و لحنی ترسناک، ویژگی جداکنندهی فانتزی تاریک از باقی زیرسبکها ست. هنگام بررسی یک رمان برای جای دادن آن در زیرسبک فانتزی تاریک، نخستین چیزی که باید در نظر گرفته شود، لحن است. اگر لحن نویسنده بهگونهای هدفمند «تاریک و شوم» باشد، احتمال این که رمان را فانتزی تاریک تلقی کنیم، بسیار بالا است.
پلیدی میتواند پیروز شود
بهوارونِ سایر زیرسبکهای فانتزی، پیروزی نیروهای پلید در فانتزی تاریک آنقدرها هم چیز عجیبی نیست! نویسندگان این زیرسبک بیشتر تلاش میکنند طرح داستانهای فانتزی کهن را، که در آنها همیشه شاهد پیروزی نیروهای نیکی هستیم، دگرگون و خوانندگان را با شکست قهرمانان و پیروزی نیروهای شر روبهرو کنند.
این یکی از برجستهترین ناهمسانیهای فانتزی تاریک با زیرسبکهایی مانند فانتزی حماسی و فانتزی کودکان است، که در آنها میتوان همیشه چشمبهراه پیروزی نیروهای خوب و قهرمان در ماجراجوییشان برای نجات گیتی بود. رویدادهای ناگوار و منفی در جنگ میان خوبی و بدی، منجر به تجربهای راستین و واقعگرا میشود. پیشبینی این که در پایان داستان چه کسی پیروز خواهد شد، خواننده را بهکلی درگیر ماجرا کرده و کاری میکند از جای خود تکان نخورد.
این گزینه بهراستی از گیرایی و جذابیتهای ویژهی فانتزی تاریک است. رمانهای این زیرسبک از این دیدگاه که ذهن شما را درگیر میکنند و نمیگذارند پایان داستان را حدس بزنید، از جایگاه ویژهای برخوردار هستند؛ و همین که خواننده نمیداند کدام جبهه برنده خواهد شد، منجر به پرطرفدار شدن این رمانها شده است.
درونمایهی نیکی در برابر پلیدی
شخصیتهای فانتزی تاریک معمولا همواره با درونمایهی نیکی و پلیدی درگیر میشوند. و نکتهی جالب اینجا ست که ناهمسانی میان مفهوم نیکی و پلیدی آنقدرها هم روشن و صریح نیست. در برخی رمانهای فانتزی تاریک، شخصیتهایی را میبینیم که با اخلاقیات خود دستوپنجه نرم میکنند. قهرمانان داستان در برخی شرایط به سمت نیکی میروند، و در شرایطی دیگر بهسوی پلیدی رهسپار میشوند. این موضوع منجر به پیدایش تضادی اضافی به داستان میشود و چارچوب داستان را پیچیدهتر و پرمعناتر میکند.
نویسندگان این زیرسبک شخصیتهای بنیادین را بهگونهای نشان میدهند که بنا به دلایلی مجبورند تسلیم نیروهای پلیدی شوند. در فانتزی تاریک، رودررویی نیکی و پلیدی یادآور این است که انسانها در برابر وسوسههای اهریمنی و بد، آسیبپذیر هستند و شاید اشتباهاتی ازشان سر بزند.
بسیاری از رمانهای دیگر ممکن است برای جلوگیری از دور ساختن مخاطبان، این حقیقت را نادیده بگیرند. آنها تنها نیمی از این درونمایه را به نمایش میگذارند که دنبالهروی طرح بنیادین داستان است. ولی در کل، رمانهای فانتزی تاریک تنها به گفتن این که پلیدی میتواند در هر کسی رخنه کند، بسنده نمیکنند؛ بلکه آن را تقویت میکنند و در کنار پیامدهای آن، درگیری شخصیتها و بُعدهای تاریکشان را هم به نگاره درمیآورند.
عدم وجود قهرمانان
این یکی از برجستهترین ناهمسانیهای فانتزی تاریک با سایر زیرسبکهای فانتزی است. کموبیش در همهی رمانهای فانتزی، شخصیت بنیادین از میان بهترین گروه انسانها گزینش شده است. این شخصیت همواره یک رهبر زاده میشود و از دیدگاه هوش، نیرو، چهره، آوازه و اخلاق از همهی انسانها سرتر است.
ولی در فانتزی تاریک از این خبرها نیست! در این زیرسبک احتمال این که بتوانید یک قهرمان پیدا کنید بسیار کم است. شخصیتهای بنیادین این داستانها بیشتر یک انسان پلید با همهی ویژگیهای بدش هستند، و این بهاصطلاح «قهرمان» تنها یک شرور است که شرارتهای کمتری نسبت به نیروهای پلید (یا حتا نیک) دارد. شخصیت بنیادین فانتزی تاریک یک انسان عادی است. او نجیبزاده و شکستناپذیر نیست، و تنها انگیزهی دستیابی به آرمانهای خودش را دارد. از دیدگاه او، جنگیدن برای خوبی و نجات گیتی یا مردم هیچ ارزشی ندارد.
جنگ و مبارزات این قهرمانهای تاریک ممکن است هیچ فرجام نیک یا پایانی آرمانی نداشته باشد. جنگ آنها میتواند تنها برای نجات دادن خودشان، آرزوهایشان، داشتههایشان، و نه چیزی دیگر، باشد.
نمایش و تاکید روی ویژگیهای ژانر ترس و دلهره
«گونهی وحشت» یک ژانر داستانی است که آگاهانه درونمایهی ترس و دلهره را در سبک نوشتاری وارد میکند. این سبک، که طرفداران بسیاری دارد و امروزه فیلم و رمانهای زیادی را در اختیار مردم سراسر جهان قرار میدهد، همواره در داستانهای فانتزی تاریک حضور داشته و نقشی اساسی در بازگویی این داستانهای تیره و شوم دارد.
از ترس و دلهره بیشتر همچون ابزاری برای نمایش نیرو و سلطهی پلیدی در داستانهای فانتزی تاریک استفاده میشود. اگرچه در جهان راستین نمیتوان تاریکی را همیشه بهمعنای ترس و وحشت در نظر گرفت، ولی این دو مفهوم دست به دست یکدیگر میدهند و بازگویی تاریک این زیرسبک را به نگاره درمیآورند.
برای بهوجود آوردن لحنی شوم و جوی تیره در آثار ادبی، بیگمان به عناصر و ویژگیهای گونهی وحشت نیاز است. اگرچه، این عناصر نباید بیش از اندازه بهکار گرفته شوند؛ زیرا با این کار لحن و جو داستان بیشتر وارد ادبیات وحشت میشود و دیگر تمرکزی روی گیتی فانتزی و ویژگیهای آن نخواهیم داشت.
استفادهی میانه از ترس و دلهره، خواننده را وادار میکند در درازای داستان حس کند با چیزی تهدیدآمیز روبهرو خواهد شد. این به خواننده یادآوری میکند تا چشمبهراه رویدادهای ناگوار و ناخوشایند باشد. بدون این ویژگیهای ژانر وحشت، دیگر خبری از فضای شوم و اهریمنی فانتزی تاریک نخواهد بود!
فضا و جو تاریک
فضای داستان و لحن آن دو مفهوم ناهمسان هستند. در ادبیات، فضا و جو به احساسات ویژهای گفته میشود که فرد هنگام خواندن یک رمان تجربه میکند. این مفهوم با لحن همسانی ندارد، زیرا فضا هیچ اشارهای به نگرش نویسنده یا شخصیتهای آثار ادبی ندارد. اگرچه فضا و لحن جنبههای ادبی جداگانهای هستند، ولی کاربردی بسیار نزدیک به یکدیگر دارند. بنابراین، لحنِ شومی که فانتزی تاریک را بهوجود میآورد، بیشتر با فضا و جوی تاریک همراه است که خواننده آن را حس میکند.
در بیشتر رمانهای فانتزی، فضای داستان براساس مسیر داستانی دگرگون میشود و شاهد یک فضای پایدار نیستیم. ولی در فانتزی تاریک، فضای داستان همواره بدون دگرگونی است و همیشه نمایهای تاریک، گرفته، دلهرهآور و حتا غمگین دارد. حتا اگر گاهی شاهد فضایی شاد و احساسات دلپذیر باشیم، میبینیم آنها بسیار کوتاه و زودگذر هستند و تاثیری روی فضای فراگیر داستان ندارند.
نویسندگان فانتزی تاریک با بهکارگیری یک زبانِ توصیفیِ دقیق، فضا و جو تاریکی را به نمایش میگذارند. همهی کارها و انگیزههای نویسندگان فانتزی تاریک، کاملا حسابشده و بهمنظور ایجاد جوی سنگین و تیره هستند. گفتوگوی بین شخصیتها، انتخاب صحنهها، رویدادها، و همچنین شیوهی نگارش نویسنده همگی در راستای این هدف هماهنگ شدهاند.
درک فانتزی تاریک، و پرآوازهترین نمونههای آن
از «چارلز ال. گرنت» (Charles L. Grant) همچون آفرینندهی واژاک یا همان اصطلاح «فانتزی تاریک» یاد میشود. گرنت گونهی فانتزی تاریک خود را چنین توصیف میکند، «گونهای داستان ترسناک که در آن انسانیت بهدست نیروهای فراتر از درک انسان تهدید میشود.» او بیشتر از فانتزی تاریک همچون جایگزینی برای سبک وحشت استفاده میکرد.
فانتزی تاریک را همچنین گاهی برای نمایش داستانهایی که از دیدگاه هیولاها و اهریمنها بازگو میشوند، بهکار میگیرند؛ یا به کمک آن فضایی دلسوزانهتر از جانوران ماورایی که همواره ترسناک تلقی میشوند، به نگاره درمیآورند. رمانهای «The Vampire Chronicles» از «آن رایس»، و «Saint-Germain» از «چلسی کوین یاربرو»، و همچنین «The Sandman» از «نیل گیمن»، نمونههای نخستین از این سبک داستانگویی هستند. این بهوارونِ سبک سنتی و مرسوم گونهی وحشت است که همیشه قربانیها، بازماندگان و انسانهای معمولی را در نقش شخصیت بنیادین داستان به نمایش میگذارد.
با در نظر گرفتن آثار فانتزی تاریک میتوان ویژگیهای آن را بهتر شناخت و درک بهتری از این زیرسبک پیدا کرد. زیرا از یک دید کلی، گاهی میتوان فانتزی تاریک را برابر با «گونهی وحشت ماورای طبیعی» در نظر گرفت؛ و بدینگونه ناهمسانی آن را با ژانر ترس و وحشت، که در آن خبری از ویژگیهای ماورایی نیست، تعریف کرد. برای نمونه، یک داستان که دربارهی خونآشامها یا گرگینهها ست، میتواند فانتزی تاریک نام بگیرد. ولی داستانی که تنها دربارهی یک قاتل سریالی معمولی ست، در ژانر وحشت قرار میگیرد.
«برایان استابلفورد» (Brian Stableford)، نویسندهی 72سالهی انگلیسی، میگوید گونهی وحشتی که در فانتزی تاریک به نگاره درمیآید، مانند نوشتههای «Vathek» از «ویلیام بکفورد» و «The Masque of the Red Death» از «ادگار آلن پو»، بهجای آنکه دربارهی مفهوم وجودیت و ترس و بقا باشند، بیشتر جنبهی زیباییشناختی دارند. به همین سبب، این داستانها را باید فانتزی تاریک نام نهاد، و از نام «ترس و هیجان ماورای طبیعی» و یا همان داستانهای مرسوم ترسناک استفاده نکرد.
«کارل ادوارد واگنر» (Karl Edward Wagner)، یکی دیگر از نویسندگانی ست که نام فانتزی تاریکی را که بیشتر جنبهی فانتزی و خیالپردازی دارد، سر زبانها آورد. واگنر از این زیرسبک برای توصیف داستانهایش دربارهی یک جنگجوی ددمنش به نام «کِین» استفاده کرد. از آن هنگام، فانتزی تاریک گاهی با زیرسبکهای «شمشیر و جادوگری» و «فانتزی حماسی» درآمیخت و داستانهایی را به نمایش گذاشت که اگرچه فضایی مانند این دو زیرسبک داشتند، ولی دربارهی ضدقهرمانها و شخصیتهای سربسته و خاکستری بودند. یکی دیگر از نمونههای خوب ادبی برای اشاره به این موضوع، مجموعه داستانهای حماسی «مایکل مورکوک» دربارهی شمشیرزنی به نام «الریک» است.
افزونبر اینها، نوشتههای فانتزیِ کسانی مانند «اچ. پی. لاوکرفت» (H. P. Lovecraft) و «کلارک اشتون اسمیت» (Clark Ashton Smith)، و دیگر نویسندگانی هم که از سبکشان پیروی کردند، همگی فانتزی تاریک نام میگیرند. زیرا گیتیهای خیالی و عجیب و غریبی که آنها آفریدند، همگی دارای ویژگیهای ترس و دلهره هستند. البته به واژهی «فانتزی» در آغاز بند دقت داشته باشید، زیرا این نویسندگان آثار دیگری هم در ژانر وحشت دارند که هیچ ویژگی فانتزی در آنها دیده نمیشود. بنابراین نباید نام فانتزی تاریک را رویشان گذاشت.
جدا از اینها، نام فانتزی تاریک برای آثار فانتزیِ نویسندگانی هم که بیشتر کارهایشان در ژانر وحشت است، بهکار گرفته میشود. برای نمونه، «استیون کینگ» یکی از پرآوازهترین نویسندگان گونه وحشت است. پس وقتی او داستانی فانتزی بنویسد، میتوان چشمبهراه لحن و فضای شوم، جانوران ترسناک و عجیب، و در نتیجه ویژگیهای بنیادین سبک ترس و دلهره بود. مجموعه داستانهای «The Dark Tower» یکی از همین موارد است. همچنین «پیتر استراب» (Peter Straub) و رمان او «Weaveworld» هم در این گروه قرار میگیرد.
وارونِ این موضوع هم میتواند رخ دهد. یعنی بهجای نویسندگانِ گونهی وحشت که فانتزی مینویسند، میتوانیم نویسندگانِ فانتزی را ببینیم که به سراغ داستانهای تاریکتر و ترسناکتر میروند. برای نمونه، رمان «Faerie Tale» از «ریموند» (Raymond Feist) و نوشتههای «چارلز دو لینت» (Charles de Lint) را میتوان فانتزی تاریک قلمداد کرد.
گمان میکنیم اکنون درک بهتری از فانتزی تاریک داشته باشید. دانستن ویژگیهای فانتزی تاریک بهتنهایی کافی نیست و بیگمان برای شناخت کامل آن باید رمانها و فیلمهای فانتزی تاریک بسیاری را بررسی کرد. جدا از نوشتههایی که نام بردیم، فیلمها و بهویژه انیمههای بسیاری در زیرسبک فانتزی تاریک وجود دارند. برای نمونه، مجموعه فیلمهای «Underworld» و یا انیمهی پرآوازهی «Berserk»، از نمونههای خوب فانتزی تاریک و راهحلی برای شناخت بهتر آن هستند. اگر شما هم نمونههای خوبی از فانتزی تاریک میشناسید، حتما آنها را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید.
با شناساندن فانتزی تاریک، سرانجام کار نوشتهی «زیر و بم ژانر فانتزی؛ راه فرار از واقعیت یا درک بهتری از آن؟» به پایان رسید. امیدواریم با این نوشته توانسته باشیم برایتان شناخت کاملی را از این ژانر پرطرفدار و زیرسبکهای برجستهاش به ارمغان بیاوریم.
وای کتابای فانتزی خیلی خفنن! من اعفقاد دارم این داستانها میتونن حقیقی باشن، من حداقل به دنبال حقیقت میگردم تو این داستان ها
عالی بودس ممنونم
سلام و درود بابت همچین مقاله پُرمَلاتی
فقط جهت تصحیح در جملات اولیه بخش فانتزی نازل .، وقتی فانتزی … حتی را نوشتید حتا
واقعا محشر بود ….خیلی عالی و جامع توضیح دادین …مرسی از سایت بسیار خوب و عالیتون ❤❤❤❤❤❤❤❤