رمان خون خورده چهارمین اثر «مهدی یزدانی خرم» است، که میتوان آن را پایانبخش سهگانه تاریخی او به حساب آورد. نویسندهای که با رمان «به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشید لعنتی…» برنده جایزه ادبیِ رمانِ متفاوت، از جایزه ادبی «واو» شد؛ و پس از آن تلاش کرد زبان و فرم شخصیاش را در قالبی قصهگوتر در آثار بعدشاش پیدا کند. او در دانشگاه تهران ادبیات فارسی خوانده. در کنار رماننویسی به روزنامهنگاری و نقدنویسی هم میپردازد. اکنون در تهران زندگی میکند و در دفتر نشر چشمه فعالیت دارد.
رمان با جاری شدن خون بر دل آسفالت خیابانهای تهران سال ۹۴ کلید میخورد. خونی که به جان کفش محسن مفتاح میرود و فرو رفته در شیارهای کفشاش، سفر میکند به ابنبابویه در بهشتزهرا، جایی که محسن مفتاح، روز اول هفتهاش را میگذراند. محسن مفتاح، دانشجوی فوق لیسانس رشته زبان و ادبیات عرب، با آرزوی تحصیل در بیروت، روضهخوان گورهای فراموش شدهاست. سفارش میگیرد، سر مزارها میرود و تازه میکند حال و هوای مردگان سفارش دهنده را. محسن از سنگینی کار امروزش آگاه است، از آن جا که امروز روز آب و جارو کردن سوختههاست. پنج برادر، که در کنار یکدیگر خفتهاند. محسن بر سر مزار هر کدام از برادران سوخته که میرود، راوی خداگونهی رمان، ما را میبرد به ماجرای آن برادر و حوادثی که از سر گذرانده و مجدد باز میگردد به محسن مفتاح و ابنبابویه.

در معرفی کوتاه پشت کتاب آمده: «برادرانی که گم شدهاند…» میتوان مفهوم گمشدگی در تاریخ را، هسته مرکزی معنا در این رمان به حساب آورد. چندی پیش در مصاحبهیای اینستگرامی با مهدی یزدانی خرم از او شنیدم که در جواب سوالی درباره رمان گفت که در آن سالها (سالهای جنگ و اوایل دهه شصت) بسیار پیش میآمد که آدمها ناگهان گم شوند.
یزدانی خرم در تمامی آثارش تاکید دارد بر زیست همیشگی، اما پنهان آدمها و اشیا در دل زمان. تمهید ساختاریِ او برای تولید همچین جهانی، بهرهبردن از راوی خداگونهایست که آزادانه در زمان و احوالات سفر میکند. راویای که در دو رمان قبلی یزدانی خرم «سرخسفید» و «من منچستر یونایتد را دوست دارم» وجهِ بیرونْ جهانیِ خود را حفظ میکرد؛ اما در این رمان، شخصیت یافته و در تشکیل فرم کلی رمان نقش پررنگتری دارد. جهان رمان خون خورده تولید راویایست که از زمان آگاه است. پرشهای زمانی کتاب به اعصار گوناگون تاریخ و بازگشت دوباره به سالهای جنگ یا دهه ۹۰ شمسی، تهران داستان را تبدیل به شهر ارواح کرده است. تهرانی که از کلیدیترین المانهای رمانهای یزدانی خرم به حساب میآید. تهرانی همیشه گرفتار در تنگنایی جدید. تهرانی که آدمها را در خودش حل میکند. تهرانی که شهر ارواح شدهاست.

جنبه مهم و قابل بررسی دیگر رمان شاید همان مفهوم خونخوردگی باشد. کلمهای ترکیبی که بهنظر میرسد ابداعی باشد و در رمان بیاندازه بر آن تاکید شدهاست. خونی که از تن خارج میشود. در واقع پیدا میشود و جاری میشود روی خاک. و این خاک است که خون را میخورد و در خود میکشد تا به حیاتاش ادامه دهد. خون که تا وقتی پنهان است نشان از بقا و سلامتی دارد. در واقع نبودنش همان بودنش است. اما همین که پیدا میشود و راه میافتد،خبر از مرگ میدهد. یزدانی خرم با وفاداری به مکان، و از آن طرف، پریشانی زمانی بی حد و مرز، مفهوم خونخوردگی در خاک ناحیه خاورمیانه را به رخ میکشد. خاکی که خون میطلبد تا بقا یابد و رازی کهنه در هر وجب خاکش میزیید. نویسنده در تلاش است، وقایع تاریخیای که اتصال عمیقی به مذهب، ایدئولوژي سیاسی و… دارند را کنار هم قرار دهد، و تاریخ در این ناحیه را در قابی مشخص شرح دهد. خاکی که بیرحم است حتی به وفادارانش. خاکی که بزرگترین اندیشهها را در خود پرورانده و اکنون پس از گذشت قرنها، آنقدر خون دیده که دیگر با خونخوردگی جان میگیرد.

با مطالعهی رمان خون خورده در ادامهی رمانهای «من منچستر یونایتد را دوست دارم» و «سرخسفید»، میتوان با ساختار و زبان شخصی یزدانی خرم آشنا شد و حتی اظهار کرد که او در تولید جهانی متفاوت موفق بوده است. او در رمانهایش، ساختار زمان را در اختیار مکان قرار میدهد تا به تاریخمندی آدمها، ساختمانها، اشیاء و… اشاره کند. در رمانهای یزدانی خرم، تاریخ معاصر ایران از دل ماجرای آدمهایی در میآید که به دلیل زیستن در یک جغرافیای مشخص، تمامی تمایلات و اهداف شخصی زندگیشان چنگ در چنگ بزرگترین تغییرات سیاسی، اجتماعی و دینی دارد. آدمهایی که دارند زندگیشان را میکنند. آرزوهای شخصی خودشان را دارند و نمیدانند در دل تاریخی خون خورده زندگی میکنند که میتواند به آنی تمام آنچه بوده را نیست کند. و آنها را تبدیل کند به ارواحی سرگردان که بر سر در اماکن مهم مینشینند و گذر زمان و آدمها را نگاه میکنند. این نگاه دو سویهی یزدانی خرم به تاریخ – هم به تغییرات سیاسی اجتماعی گذشته متصل میشود، هم روایتش را همچون متون تاریخی، بر محوریت سردمداران قرار نمیدهد – باعث میشود که رمانهایش به تاریخ نگارش شده و شناخته شده دهنکجی کنند. شخصیتهای بیشمار رمانهایش، با آرزوهای برباد رفتهشان، گمگشتگیشان و سرنوشتهای تراژیکشان، میخواهند بگویند که جزئی از تاریخاند و باید نگاشته شوند تا فراموش نشوند. با اشارهای کوتاه به دو رمان قبلی او این نکته بیشتر روشن میشود. در رمان «من منچستر یوناید را دوست دارم» برمیگردیم به مرداد ۱۳۳۲. حال و هوای کودتا و تهران وحشتزده و درگیر نوشدنِ آن سالها. در رمان بعدی که «سرخسفید» باشد از باشگاهی ورزشی در تهران در سال ۱۳۹۱، توسط قطره عرقی که از شک رزمیکار بیرون میزند، پرتاب میشویم به دی ماه ۱۳۵۸ و تهران را در شور و ترسی میبینیم که منجر به انقلاب میشود. سالهای مرگهای بیحساب کتاب و جنازههای بیکس و کار. در رمان خون خورده از مترو شلوغ تهران سال ۱۳۹۴ میرویم به دهه شصت و با جنگی روبرو میشویم که ایران را از آبادان تا مشهد و تهران درنوردیده است. جنگی که در دل شخصیتها آرزوی فرار و رهایی برانگیخته. در تمامی این رمانها رویکرد به تشکیل روایت، به گونهای تقریبا مشابه عمل میکند. در واقع در این سه رمان، با سه حادثه اساسی و جریانساز تاریخ معاصر ایران از منظری متفاوت و شدیدا قصهگو روبرو میشویم. منظری که بر خلاف تکیه بر یک شخصیت واحد و پرداخت آن، به واسطه بهرهوری خلاقانه از زمان و مکان، پیرنگ را به گونهای متفاوت تشکیل میدهد و خواننده را سطر به سطر در جان متن نگه میدارد.

مهدی یزدانی خرم که متولد پنجاه و هشت است و در مرکز زیست هنریاش به سر میبرد، با سه رمان ذکر شده به ترکیببندیای شخصی از نظامهای روایت رسیده و توانسته با زبانی شخصی که تناسبی زیباییشناختی میان جملات خیلی بلند و جملات بسیار کوتاه دارد، هم از لحاظ فرمی و تکنیکی خلاق باشد، هم در مکالمه با مخاطبانش موفق. نویسندهایست که تشکیل روایتی منسجم با جزئيات فراوان را بلد است و میتواند با حفظ درجهای از دغدغهی فرمی، مخاطبان پرشماری را هم جذب روایتهایش کند. از آنجا که خبرهایی هم از رمان جدید او به گوش میرسد، پرسش به وجود میآید که یزدانی خرم میخواهد بر همین ساختار تشکیل شده پافشاری کند یا قرار است دست به تجربههای جدیدی بزند، و قلماش را در حوزههای دیگری تجربه کند. در هر صورت میتوان او را یکی از موفقترین نویسندگان بعد از انقلاب به حساب آورد.



عاشق عنوانش هستم