بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم مجموعه مقالاتی از نویسنده طنزپرداز معروف و خلاق امریکایی دیوید سداریس (David Sedaris) است، که بخش ابتدایی آن به یادداشتهای نویسنده در رابطه با زندگی شخصی، خانواده، تجربههای خاص و تلاشهایش برای تبدیل شدن یه یک هنرمند اختصاص دارد، در بخش دوم کتاب سداریس ماجراهای مهاجرت ناگهانیاش به فرانسه، دردسرهایش در ارتباط برقرار کردن با محیط و ناتوانیاش در آموختن زبان فرانسوی را طی چند مقاله بازگو میکند. با معرفی کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم با پیاسارنا همراه باشید.
دیوید سداریس، تجربههای معمولی و روزمرگیهای زندگیاش که تفاوت چندانی با زندگی باقی انسانها نداشته را به واسطه یادداشتهای بخش ابتدایی این کتاب و به کمک توانایی زبانی منحصر به فردش، به روایتهایی طنزآمیز و جذاب تبدیل کرده که نه تنها میتوانند مخاطب را بخندانند، بلکه طعنههایی بزرگ به مفاهیمی همچون هنر فاخر و عامه پسند میزنند. مفاهیمی که فاصلههایی را میان آثار هنری ایجاد کرده و براساس معیارهایی که حداقل از نظر سداریس خندهدار و گاهی احمقانه به نظر میرسند، آثار هنری و هنرمندان را ارزشگذاری میکنند. این نویسنده امریکایی به استفاده از سوژههایی ساده و روزمره در کتابهایش شهره است، سوژههایی که درواقع میتوانند آثار او را به کتابهایی عامهپسند بدل کنند، اما مفاهیمی که او عادت دارد با زبان طنز و لحنی خلاق به بازگو کردن و تحلیلشان بپردازد، معمولا موفق میشوند مزربندیهایی را که خودش آنها را در داستانهایش به سخره میگیرد، حداقل برای دسته بندی کتابهایش، بلااستفاده کنند.

در بخش ابتدایی کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم، به خواندن یادداشتهایی از سالهای متفاوتی از زندگی شخصی سداریس اختصاص مشغول خواهید شد. یادداشتهایی که به نظر نمیرسد کاملا واقعی باشند و گویی با ذرهای از تخیل خلاقانه سداریس آمیخته شدهاند. او به بازگو کردن داستان زندگی پسر نوجوانی میپردازد که نمیتواند درست حرف بزند. پسرنوجوان داستان – دیوید – قادر نیست حروف «سین» و «شین» را درست تلفظ کند و به همین جهت، گفتار درمان مدرسه تصمیم میگیرد تا طی کلاسهایی خصوصی، این مشکل را حل کرده و نحوه «قشنگ حرف زدن» را به دیوید بیاموزد. اما این تازه اول ماجراست، دیوید و خانواده معمولیاش، درست مثل همه خانوادههای دنیا، در طول زندگی طولانیشان، ماجراهایی را از سر گذراندهاند که جذابترینشان به سوژههای اصلی یادداشتهای سداریس بدل شدهاند. از پدری که هنوز هم مثل دوران رکود اقتصادی، ذهنی صرفهجو دارد و جنسهای تاریخ گذشته فروشگاهها را به خاطر قیمت ارزانتر میخرد (یا کلاهش را به جای غذا میخورد) گرفته، تا خواهری که مناسبات اجتماعی را به کمک تواناییهای بازیگریاش به سخره میگیرد و معمولا، برادرش دیوید – که قشنگ حرف نمیزند – را به دردسر میاندازد. و البته برادری به نام پال (Paul) که عاشق خرده فرهنگ هیپهاپ است و اصطلاحهای کوچه و خیابانی و بیادبانه هیپهاپی را حتی در زمان صحبت کردن با پدرش هم به کار میبرد. البته دیوید تاکید میکند که برادرش با وجود زبان تند و بیادبیهای همیشگیاش، قلبی مهربان دارد.
روزمرگیها و جریانهای ساده بخش اول کتاب پس از جدا شدن دیوید از خانواده، دردسرهای زمان دانشگاه و در نهایت، در زمان تلاش بیوقفه او برای خلق هنرفاخر و مدرن، به نقطه اوج رسیده و هدف اصلیاش را نشان میدهد. در یکی از مقالات کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم سداریس ماجراهای تلاشهایش برای خلق یک اثرهنری مدرن را، درحالی که اعتیادی شدید به متامفتامین و اسپید دارد، روایت میکند. سداریس در این مقاله، علاوه بر تکگوییهای طنرآمیز و البته جدی (!) در مورد مفاهیم هنر و زیبایی شناسی، تقسیم بندیهای فاخر و عامه پسند را به سخره گرفته و حتی فضاها و رفتارهای روشنفکری و روشنفکران را دست میاندازد و نقد میکند. البته نباید از تجربههای منحصر به فرد او به عنوان منشی زنی نه چندان روشنفکر که درخانه بزرگی ساکن است و دستی در نشر آثار ادبی فاخر امریکا دارد (!) گذشت، همچنین پیشرفت چشمگیرش در زمان تبدیل شدن به کارگر یک شرکت حمل و نقل اثاثیه منزل.

اما آنچه که بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم را خاص و منحصر به فرد میکند، بیرون کشیدن نوعی اعتراض طنزآلود از رفتارهای ساده و روزمرهاست. بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم پرشده از اعتراض طنزآمیز -بخوانید غرغرکردن- نویسندهای خلاق، به عادتهای نهادینه شده خانواده مذهبیاش، هنجارها و استریوتایپهای مرسوم مردم، نگاه از بالا به پایین قشری که به آثار هنری فاخر توجه میکنند، اداهای روشنفکری و البته بیسوادهایی که میتوانند با مصرف مواد مخدر و چت کردن نه تنها آثارشان را راهی موزه کنند، بلکه با اینکه چیزی از ادبیات نمیدانند، به تدریس داستاننویسی مشغول شوند.
بخش دوم بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم اما برخلاف بخش ابتدایی، به دوران پس از مهاجرت سداریس به پاریس اختصاص دارد، جایی که نوجوان داستان که با تلاشهای بسیار زیاد، با مشکلات تلفظیاش دست و پنجه نرم کرده بود، حالا به مردی بالغ تبدیل شده که حتی یک کلمه هم فرانسوی بلد نیست و از قضای روزگار به نورماندی در فرانسه مهاجرت کرده است. دردسرهای سداریس در فرانسه به واسطه ناتوانیاش در قشنگ حرف زدن به فرانسوی و تاکید بسیار زیادش به سخت بودن این زبان، در کنار ماجرای خریدهایش از فروشگاههای محلی، معلم فرانویس سادیستاش و البته عشق و علاقه عجیب او به سینماهای فرانسه، بخش دوم کتاب را به اعتراضی ظریف، اما کوبندهتر از بخش ابتدایی تبدیل میکنند. سداریس رفتارهای روزمره فرانسویها را نقد میکند، اما وقتی ماجرای برخوردش با دو توریست امریکایی را بخوانید، میبینید که فرانسه چندان هم جای بدی برای زندگی نیست، چون کسی در سینما و در طول نمایش فیلم صدایش در نمیآید، حتی نوجوانهای پر شر و شور.

دیوید سداریس، در طول کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم – چه در بخش ابتدایی و چه در بخش پایانی – درحال روایت کردن خردهداستانهایی از زندگی خودش است؛ نوجوان و مرد بالغی که قشنگ حرف نمیزند. اما در این میان موفق میشود مخاطبش را بخنداند، جامعه امریکا و فرهنگ برخی از اقشار آن را مورد نقد قرار دهد و حتی، گریزی هم به فرانسویها و رفتارهایشان بزند، تا در نهایت کتابی زیبا و خواندنی را به مخاطبش تحویل دهد.
بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم در سال 2000 منتشر شد، این کتاب سداریس را به یکی از مهمترین طنزنویسان امریکایی تبدیل کرد و جوایز بسیاری را برای او به ارمغان آورد. زبان منحصر به فرد و نکته بینی سداریس در بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم و دیگر آثارش که اکثر آنها را میتوان در ژانر مجموعهمقالات دسته بندی کرد، او را به یکی از موفقترین و پرفروشترین نویسندههای طنزپرداز امریکایی تبدیل کرده است. سداریس علاوه بر نوشتن کتاب، چند نمایشنامه، برنامه رادیویی و مقاله نوشته که برخی از آنها در مجله نیویورکر به چاپ رسیدهاند. همچنین اکثر مجموعه مقالات و کتابهای سداریس به شکل برنامههای رادیویی و کتابهای صوتی مختلف توسط خودش خواندهشدهاند که قطعا گوش سپردن به آنها خالی از لطف نخواهد بود.
کتاب Me Talk Pretty One Day با عنوان «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم» توسط پیمان خاکسار به فارسی برگردانده شده و در انتشارات چشمه به چاپ رسیده است. خوشبختانه ترجمه کتاب موفق شده تا بخشی از تواناییهای زبانی سداریس را به زبان فارسی منتقل کرده و به واسطه توضیحات خوب مترجم، مخاطب فارسی زبان را با شوخیهای کلامی پرتعداد سداریس همراه کند.

پیمان خاکسار در رابطه با این گتاب میگوید:
ممکن است با دیدن عناوین بعضی از کتابهایی که ترجمه کردهام با خودتان بگویید این نویسندهها دیگر کیستاند؟ شاید پیش خودتان فکر کنید که خاکسار دوست دارد نویسندههای بیاهمیت و ناشناخته را از تاریکترین کنجهای ادبیات جهان پیدا کند و آثارشان را ترجمه کند. اینطور نیست. این نویسندهها مهماند؛ شاید مهمتر و مشهورتر از کسانی که آثارشان در ایران ترجمه و خوانده میشود. در دورانی که فقط مخاطب ادبیات بودم و ترجمه نمیکردم همیشه برایم سؤال بود که چرا هیچ مترجمی سراغ این آثار نمیرود؟ شاید همین باعث شد که به ترجمه روی بیاورم و نویسندههایی را که دوست داشتم ولی آثارشان به فارسی ترجمه نشده بود به شما معرفی کنم تا در لذت خواندنشان با هم شریک شویم. دیوید سداریس هم از همین دسته نویسندگان است.
بنابراین اگر حوصله خواندن کتابهای «فاخر» و سنگین را ندارید، اما دلتان میخواهد اثری با مفاهیم جذاب بخوانید، سراغ این کتاب بروید. مقالات بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم با وجود اینکه ساختار داستانی ندارند، چیزی از داستانهای طنز کمندارند و حتی بیشتر از آنها شما را میخندانند. زبان ساده، مفاهیم جذاب، شوخیهای کلامی بامزه و شخصیتهای معمولیای که درست مثل همه ما چند رفتار عجیب هم دارند، بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم را به کتابی خواندنی و منحصر به فرد تبدیل میکند.



