سریال Shadow and Bone جدیدترین ساخته نتفلیکس در ژانر درام و فانتزی است که در یک دنیای خیالی روایت میشود؛ دنیایی که در آن چند سرزمین به واسطه یک طوفان سیاه به نام فولد از بکدیگر جدا شدند. طوفانی که چند صد سال پیش توسط یک جادوگر (در سریال به آنها گریشا میگویند) ساخته شده و برای خنثی کردن آن به نوع خاصی از یک جادوگر نیاز است؛ چیزی که تاکنون وجود نداشته اما برخی معتقدند در زمان درست خود را نشان میدهد. در ادامه با نقد و بررسی سریال Shadow and Bone با پی اس ارنا همراه باشید.
نقد قسمت اول سریال Shadow and Bone
قسمت اول با مونولوگ یکی از شخصیتهای احتمالا اصلی داستان آغاز میشود؛ الینا استارکوف. یکی از اعضای گروه نقشهنگاری که در ارتش خدمت میکند و با دشمنی که معرفی نمیشود در جنگ هستند. سریال در چند دقیقه اول کمی گیجکننده است و بهخاطر سپردن اسم مکانها و سرزمینها کار دشواری بهنظر میرسد. در واقع از میان آن همه اسم، مخاطب تنها میفهمد که یک طوفان بزرگ توسط شخصی به نام «مرتد سیاه» میان تعدادی سرزمین درست شده و تنها یک شخص خاص که «احضارکننده خورشید» باشد میتواند این را خنثی کند؛ منجی که طی احتمالا چند قرن خبری از او نبوده ولی برخی باور دارند که در نهایت سروکلهاش پیدا میشود.

بهصورت کلی، پلات داستان این سریال بر همین مبنای مشکل و منجی سوار شده است؛ طوفان بزرگ از جنس شب با موجودات اژدها مانند درون آن که میان چندین سرزمین فاصله انداخته و یک منجی که قرار است همه اینها را درست کند. شاید داستان این سریال جدید باشد اما در نهایت همان فرمول تکراری آثاری است که وقایعشان را براساس ظهور ناگهانی یک منجی پیش میبرند.
البته از حدود دقیقه دهم، خط داستانی جدیدی به سریال اضافه میشود. در آن سمت فولد، در سرزمینی به نام کتردام، برکر جوان، صاحب یک قمارخانه، از یک ماموریت جدید باخبر میشود. ماموریتی که مبلغ پرداختی بالایی دارد و رقیب دیگر او به نام پکا رولینز هم بهدنبال گرفتن آن است. این خط داستانی دوم روایتگر تلاشهای این دو و گروهشان برای دریافت ماموریت و جایزه قابل توجه آن است.
تا حدود اواخر فسمت اول طول میکشد تا متوجه شویم که این دو خط داستانی همزمان بایکدیگر رخ نمیدهند و خط داستانی دوم در واقع بعد از ماجراهای الینا و دوستانش روایت میشود. این روایت همزمان در کنار ریتم تند آن به خوبی از پس درگیر نگه داشتن مخاطب برمیآید و تا پایان قسمت اول شما را میخکوب خود میکند.

از داستان و روایت که بگذریم، یادتان نرود که با یکی از ساختههای نتفلیکس طرفیم. همین اطمینان لازم را میدهد تا منتظر بازیهای خوبی از گروه بازیگران باشیم. بازیگران این سریال اغلب چهرههای کمتر شناختهشده هستند و احتمالا دفعه اولی باشد که آنان را میبینید؛ با این حال این دلیلی برای بد بودن عملکرد بازیگران نشده و برعکس، شاهد بازیهای طبیعی و روانی از سمت بازیگران، بهخصوص Freddy Carter (در نقش کز برکر) و Jessie Mei Li (در نقش الینا استارکوف) باشیم.
بهغیر از گروه بازیگری، عنوان کارگردانی قسمت اول این سریال در هم در اختیار کارگردان کمترشناختهشده،Lee Toland Krieger قرار گرفته بود و باید بگویم که بهخوبی از پس وظیفه خود برآمده است. فیلمبرداری و قاببندیهای صحنههای مختلف بهخوبی صورت گرفتند و در انتقال حس هیجان به مخاطب موفق ظاهر شدند. هرچند کارگردانی بخشهایی از سریال مانند درگیری درون کشتی میتوانست روانتر باشد.
نقد قسمت دوم
قسمت دوم سریال Shadow and Bone روایت سریع قسمت قبل را ادامه میدهد؛ در ابتدا مانند قسمت قبلی، چند سکانس کوتاه از کودکیهای الینا و مالین پخش میشود. طی این دقایق کوتاه، آشنایی بیشتری با گریشاها و طریقه یافتن آنان پیدا میکنیم و همچنین متوجه میشویم که این دو در بچگی از تست گریشا فرار کردند.

این چند دقیقه کوتاه شاید در نگاه اول بیاهمیت بهنظر برسد اما در صورت فقدان آن، هیچ توضیحی برای پیدا کردن استعداد الینا در سالهای قبل وجود نداشت و میتوانست به یکی از نقاط ضعف داستان تبدیل شود؛ این که همچنین جادوگری چرا زودتر و مانند بقیه کشف نشده بود.
بعد از آن، به ادامه داستان میرسیم، کشتی به لطف جادوی الینا از فولد سالم بیرون میآید و حالا همه بهدنبال او هستند. به همین دلیل ژنرال کیریگان تصمیم میگیرد تا او را به «قصر کوچک» منتقل کنند. ساختمانی که بهعنوان خانه گریشاها شناخته میشود و طبق گفته او حالا به امنترین ساختمان کشور تبدیل شده تا پذیرای الینا باشد.
از سمت دیگر، برکر در پی یافتن راهی برای عبور از فولد و رسیدن به الینا است تا به جایزه یک میلیونی خود دست بیابد. هرچند که رقبای او هم بیکار ننشستند و سعی دارند تا قرارداد را از او بدزدند.

نکتهای که طی این دو قسمت ابتدایی سریال خودنمایی میکند، رابطه عاطفی میان الینا و مالین است. البته تجربه ثابت کرده که مخاطب در نهایت عشق و روابط انسانی را راحتتر از جادو و دنیاهای ناشناخته درک میکند و همین وجود این رابطه عاطفی را توجیه میکند. در واقع این رابطه تلاش نویسندگان سریال است تا مخاطب احساس همراهی بیشتری با شخصیتهای اصلی داشته باشد و اشتیاق کافی برای دنبال کردن ماجراهایشان را بدست بیاورد.
از اینها که بگذریم، بخش بازیگری سریال مانند قسمت قبلی تا حدود زیادی خوب بود. اگرچه صحنه درگیری اواسط سریال میتوانست خیلی طبیعیتر باشد، اما با این حال بازی شخصیتهای اصلی قابل قبول بود. Krieger هم در این قسمت آخرین حضورش را بهعنوان کارگردان ثبت کرد و مانند قسمت قبل بهخوبی از پس بهتصویر کشیدن ابعاد مهم روایت برآمد. قاببندیهای خوب هنگام گفتگوی شخصیتها و استفاده بهجا از تکنیکهای فیلمبرداری برای دنبال کردن شخصیتها، ارزش این قسمت از سریال را تعالی بخشیدند.
نقد قسمت سوم
قسمت سوم سریال Shadow and Bone تمرکز زیادی روی «قصر کوچک» و حضور الینا بهعنوان «احضارکننده خورشید» دارد. در واقع بهجز چند دقیقهای که روایت تلاشهای برکر برای گذشتن از فولد به کمک «راهنما» است، بقیه داستان در شهر گریشاها جریان دارد.
الینا به دیدار پادشاه میرود و یک بار دیگر هنر جادوی خود را (این بار با کمک ژنرال کیریگان) این بار پیش چشم همه بهاجرا میگذارد. البته رویای زندگی در قصر کوچک و خیلی زود خراب میشود و انتظار بالای بقیه از او، باعث میشود تا الینا به نوشتن نامههایش پناه بیاورد. چیزی که به رابطه احساسی میان او و مالین چنگ میزند و مشخصا تلاش سازندگان برای خالی نبودن سریال از عواطف انسانی است.

در این میان، چیزی مانند یک خط داستانی جدید ظهور میکند. گریشایی به اسم نینا که در ابتدا قرار بود به برکر و گروهش برای نفوذ به قصر کوچک کمک کند اما در نهایت گیر گروهی به نام دروسکل میافتد. در ادامه تنها چیزی که میبینیم انتقال او توسط کشتی به محلی دیگر است که احتمالا طی قسمتهای آینده و با حضور برکر در قصر کوچک، بهعنوان خط داستانی دیگر سریال نمایان میشود.
کارگردانی این قسمت به همراه قسمت بعدی برعهده Dan Liu است. ادیتور 38 ساله که به نظر میرسد اولین تجربه او به عنوان کارگردانی بوده است. البته باید اشاره کنم که در ساختههایی به این شکل، کارگردانی تاثیر پررنگی ندارد و پیرو فیلمنامه است. به همین دلیل هم نتفلیکس تلاش کرده تا با استفاده از چند کارگردان مستعد و کمتر دیده شده به آنان فرصت دیده شدن بدهد.
قاببندی و فیلمبرداری تقریبا تمامی سکانسهای این قسمت بهخوبی صورت گرفتند. هرچند البته ایراداتی به بخشهای مختلف آن مانند مبارزه تمرینی الینا و زویا وارد است؛ برای مثال در سکانس ذکر شده، هیچ حس هیجانی از درگیری این دو به مخاطب منتقل نمیشود و صرفا مشاهدهگر تکان دادن دستهای این دو و درگیریهای کوتاهشان هستیم. نمونه دیگر ضعف کارگردانی، مربوط به سکانس رد شدن برکر و گروهش از فولد است. چرا که برخلاف خطرناک بودن کارشان و مشکلاتی که پیش میآید، کماکان سریال در انتقال حس هیجان به مخاطب ناموفق عمل میکند.

بازیگران در این قسمت از سریال تقریبا بازی خوبی بهنمایش گذاشتند. در این میان احتمالا بازی Freddy Carter، Amita Suman و Kit Young بهترین بازیهای سریال تا به اینجا بودند. Jessie Mei Li اگرچه در ابتدا شروع خوبی داشت، اما در این قسمت نتوانسته به خوبی از حالات چهره و بدن خود برای بیان عواطف و احساسات مختلفش استفاده کند. البته مگر این که شخصیت او به عنوان یک شخصیت خنثی نوشته شده باشد که تفاوت حالات معمول و غم و شادیاش تنها در لبخند و اخمش مشخصاند!
نقد قسمت چهارم
قسمت چهارم سریال Shadow and Blade روند آرامتری دارد و بیشتر به روایت داستان شخصیتها و تلاش آنان برای وفق شدن با شرایط میپردازد. برکر و دوستانش با رسیدن به شرق بهدنبال راهی برای وارد شدن به قصر هستند. از طرف دیگر الینا باید با واقعیت خودش به عنوان گریشا کنار بیاید اما نمیتواند تمریناتش را آنطور که باید دنبال کند. مال هم در جستجوی راهی برای دیدن الینا و راه یافتن به قصر کوچک، سعی میکند تا خواسته ژنرال کریگن را برآورده کند.
یکی از نکات قسمت چهارم سریال Shadow and Blade پرداخت بیشتر به شخصیت نینا است که در قسمت قبل معرفی شد. همچنین بهنظر میرسد که جایگاهش در سریال بالاتر از یک قاچاقکن به داخل قصر کوچک باشد. در نهایت همانطور که در نقد و بررسی قسمت سوم هم گفتم، به احتمال زیاد سریال سعی دارد تا خط داستانی جدیدی را جایگزین برکر و دوستانش کند. از طرفی احتمالا با انتقال او به کشور دشمن و روایت قصه در آن کشور، میتوانیم دید بهتری از دنیای سریال بدست بیاوریم.

یکی دیگر از نکات مهم این قسمت، تمرکز بیشتر آن روی احساسات و روابط بود. انگار که نویسندگان میخواهند مطمئن شوند هر کس دلیلی برای دنبال کردن سریال داشته باشد و گرههای احساسی بهگونهای جذابیت کمتر داستان را بپوشانند. در این نقطه شاید مخاطب آینده فولد برایش مهم نباشد، اما برای فهمیدن آنچه در آینده میان الینا و مال رخ میدهد سریال را دنبال خواهد کرد.
داستان سریال به کنار، این قسمت آخرین کارگردانی Dan Liu بود. با توجه به فیلمنامه سریال نمیتوان زیاد ایرادی از کارگردانی گرفت و در طرف مقابل هم البته نمیتوان تعریف زیادی از آن کرد. با این حال، سکانسهای مربوط به دزدی برکر و دوستانش میتواست مهیجتر از آنی باشد که دیدیم. هرچند که مشخص بود در فیلمنامه هم زیاد به جزئیات آن پرداخت نشده و صرفا حضور همچنین ماجرایی در داستان سریال مهم بوده تا کیفیت آن. در مجموع با توجه به سابقه کوتاه او در کارگردانی اثر قابل قبولی ارائه شده است.

درباره گروه بازیگری، همه بازیها تقریبا در همان سطحی هستند که در قسمتهای قبلی شاهدشان بودیم. البته لازم است به پیشرفت بازی Archie Renaux در نقش مالین اشاره کنم که مخصوصا در سکانسهای پایانی، بهترین بازی خود را تا اینجای سریال به نمایش گذاشت.
نقد قسمت پنجم سریال Shadow and Bone
قسمت پنجم سریال Shadow and Bone مهمترین اپیزود این سریال تاکنون از نظر وقایع و اتفاقات مهم بود. مال به قصر کوچک میرسد، الینا میفهمد همهچیز آنطور که بهنظر میرسد نیست و نقشه برکر و گروهش بهکل تغییر مییابد. همچنین خط داستانی برکر و دوستانش با خط داستانی الینا یکی شده و جا برای روایت نینا باز میشود؛ روایتی که البته در این قسمت به آن پرداخته نشد و تمامی حوادث در محل قصر کوچک رخ دادند.
یکی از بارزترین ویژگیهای قسمت پنجم سریال Shadow and Bone تمرکز و اصرار بیشتر داستان روی نمایش روابط و احساسات بود؛ روابطی که اغلب میان گیشاها جریان داشت و احتمالا برای همراهی بیشتر مخاطبین با این شخصیتها در داستان گنجانده شدند. البته شاهد گرایشی از LGBT هم بودیم که با توجه به سابقه نتفلیکس غافلگیرکننده نبود. در واقع دیگر عادت کردیم که در هر ساختهای به هر شکل، چه روایتی از دنیای مدرن باشد چه یک دنیای خیالی و جادویی، شاهد این تابوشکنیهای نتفلیکس باشیم.

از این بخش از داستان که بگذریم، طی اپیزود پنجم شاهد وقایع پشت سرهم کوچک و بزرگ بودیم؛ ورود برکر و گروهش و همچنین مال به قصر کوچک، نمایشی از قدرت الینا و … . همچنین متوجه نکات تازهای از تاریخ چند صد سال اخیر و ماجرای فولد میشویم و بالاخره دید روشنی نسبت به آنچه روی داد، داریم؛ اتفاقی که با توجه به رسیدن به قسمت پنجم و باقی ماندن تنها سه قسمت دیگر از فصل اول، منطقی و حتی کمی دیر است.
داستان به کنار، کارگردانی قسمت پنجم و ششم سریال Shadow and Bone به Mairzee Almas سپرده شده بود. کارگردان کانادایی بیست و شش ساله که سابقه کارگردانی سریالهای Lost Girl، Smallville و Beauty and the Beast (با آنچه بهنظر میرسد زمین به آسمان تفاوت دارد!) را در کارنامه خود دارد. عملکرد وی در این قسمت بد نبود و بهخوبی روایت داستان را پوشش میداد. هرچند صحنههایی مانند تلاش «راهنما» برای کشتن الینا میتوانست بسیار بهتر از اینها کارگردانی شود. در واقع اگر بگویم که کمترین حس هیجانی با دیدن این صحنه و درگیری جنیا و راهنما به من منتقل نشد، اشتباه نکردم.

عملکرد گروه بازیگری هم در بخشهایی نسبت به قسمتهای قبلی افت داشت که برای آن هم باز میتوان به همان سکانس اتق تعویض لباس اشاره کرد. البته بخش عمدهای از این عملکرد ضعیف به بازیگران شخصیتهای فرعی مربوط میشود و گروه بازیگران اصلی بهمراتب عملکرد بهتری داشتند. Jessie Mei Li هم بعد از عملکرد به نسبت ضعیفتر خود طی دو قسمت قبلی، توانست طی این اپیزود بازی باورپذیرتری ارائه کند.
در کل، قسمت پنجم تا به اینجا مهمترین قسمت سریال از نظر رخداد وقایع و داستان بود؛ اگرچه عملکرد بهتر گروه تولید در بخش کارگردانی و فیلمبرداری به همراه عملکرد باورپذیرتر بعضی بازیگران، میتوانست کیفیت این فسمت را بهمراتب افزایش دهد.
نقد قسمت ششم سریال Shadow and Bone
بعد از اتفاقات قسمت قبلی، قسمت ششم سریال Shadow and Bone حالا با ریتم ملایمتری به ادامه روایت داستان میپردازد. زنرال کریگن و افرادش به دنبال الینا میگردند و گروه برکر را در گم شدن او مقصر میداند. از طرف دیگر همانطور که پیشبینی کرده بودیم خط داستانی جدیدی با محوریت نینا زنیک و ماتایس هلوار طی این اپیزود به سریال اضافه شد.

قسمت ششم مانند قسمت قبلی کماکان تمرکز زیادی روی روابط دارد و حالا تقریبا هشتاد درصد زمان سریال برای بهتصویر کشیدن احساسات میان شخصیتها صرف میشود. از سمت دیگر به جز صحنههای مربوط به درگیری گروه برکر با افراد ژنرال، هیچ لحظه مهیج دیگری در این قسمت پیدا نمیکنید. البته این بهمعنای بد بودن قسمت ششم نیست، در واقع به احتمال زیاد این اپیزود وقوع رویدادهای بزرگتری طی دو قسمت آینده پیریزی میکند (نمونهاش تصمیم الینا برای رفتن به شمال).
همانطور که کمی قبلتر اشاره کردم، نینا و ماتایس حالا خط داستانی خودشان را دارند، روایتی که احتمالا در آینده مارکو هم به آن اضافه خواهد شد. البته طی این قسمت هیچ اتفاق خاصی در این خط داستانی رخ نمیدهد و تمام زمان آن صرف نمایش کشش احساسی بین این دو میشود. چیزی که میتواند برای گروهی از مخاطبین خستهکننده باشد (لااقل برای من که بود!). بهشخصه امیدوارم این روایت تکراری عاشقانه میان دو شخص غیریکسان (که یکی خود را در ابتدا برتر از دیگری میداند) در قالب جادوگر و انسان عادی، در دو قسمت بعدی (و شاید هم فصل بعد؟) نقش مهمی در داستان سریال ایفا کند.
قسمت ششم سریال Shadow and Bone همچنین آخرین اپیزود به کارگردانی Almas بود و باید بگویم پیشرفتهای خوبی نسبت به قسمت قبلی داشت و تا حدود زیادی کاستیها و اشکالات فیلمبرداری سکانسها را برطرف کرد. صحنههای درگیری این قسمت شاید کم باشد اما مطمئنا از دیدن آن لذت خواهید برد.

عملکرد گروه بازیگران هم نسبت به قسمت قبل بهبود نسبی داشت و بازیهای Renaux، Barnes و Carter تماشایی بود.
در نهایت، قسمت ششم سریال Shadow and Bone با روایت آهستهتر خود و پرداخت بیشتر به تعاملهای میان شخصیتهای مختلف و ترسیم مسیر آینده آنان، شاید خستهکننده بهنظر برسد، اما همچنان میتواند اساسی برای وقوع رویدادهای مهیج طی قسمتهای بعدی باشد.
نقد قسمت هفتم سریال Shadow and Bone
قسمت هفتم سریال Shadow and Bone با آغاز غافلگیرکنندهای که دارد، به تعداد زیادی از سوالاتمان درباره گذشته پاسخ میدهد و سبب میشود تا نیمهی دیگری از ژنرال کریگن را ببینیم. بعد از آن همهچیز خیلی سریع پیش میرود و به لطف زمینهچینیهای قسمت قبلی، اتفاقات مهیج متعدد پشتسرهم رخ میدهند. چیزی که با توجه به این که تنها یک قسمت دیگر تا پایان فصل اول فاصله داریم، چندان هم تعجببرانگیز نیست.

یکی از نکات غیرمنتظره این قسمت، نادیده گفتن دوباره خط داستانی نینا و ماتایس است. در واقع کم کم مطمئن میشویم که این خط داستانی قرار نیست طی این فصل به جایی برسد (البته نه این که دیگر خطوط داستانی این سرنوشت را داشته باشند) و نویسندگان طی این فصل احتمالا تنها قصد آشنایی ما با این دو شخصیت و پرداختن به شخصیت آنان داشتند.
خط داستانی اصلی شاهد چندین اتفاق پشتسرهم و غیرمنتظره بود که البته بیشتر باعث سردرگمی من شد. این که ناگهان بدون هیچ زمینهای قدرت دو نفر را بههم وصل کنی و بعد تنها یک نفر بتنواند از قدرت دیگری استفاده کند، در حالی که گفته شده بود هر دو به قدرتهای هم دسترسی خواهند داشت، خود به تنهایی چند دقیقهای ذهنتان را مشغول خواهد کرد. حالا این اتفاق را در کنار تصمیمهای عجیب برکر و چند سکانس ابتدایی و پایانی این قسمت قرار دهید تا متوجه شلوغی این قسمت بشوید. البته نه این که از ریتم روایت داستان رضایت نداشته باشم، مشکل اصلی وقوع اتفاقاتی است که پیش از این توضیحی برایشان نبود و بدتر، با همان توضیحات کمی که در همین قسمت دریافت میکنیم هم همخوانی نداشته باشد.

کارگردانی دو قسمت پایانی فصل اول برعهده Jeremy Webb است؛ کارگردان کانادایی که نسبت به کارگردانان قبلی پروژه کارنامه بلندبالاتری دارد. کارگردانی بیش از ده قسمت از سریالهای مختلف به همراه نامزدی جایزههای بفتا و امی از نکاتی هستند که در سابقه کاری او بهچشم میخورند. البته که کیفیت همراهی فیلمبرداری و قاببندی سکانسهای مختلف با روایت داستان در این قسمت از قسمتهای قبلی چند سروگردن بالاتر بود. بهنظر نتفلیکس برای دو قسمت پایانی فصل اول ریسک نکرده است.
عملکرد گروه بازیگران هم مشابه قسمتهای قبلی بود و شاهد هیچ پسرفت و یا پیشرفت واضح و چشمگیری در بازیها نبودیم.
نقد قسمت هشتم سریال Shadow and Bone
قسمت هشتم و پایانی فصل اول سریال Shadow and Bone بیشتر از آن که به قسمت پایانی فصل اول شبیه باشد، پلی برای ادامه داستان در فصل دوم بود. هیچکدام از روایتهای این فصل در این قسمت به پایان نمیرسند و حتی طی اتفاقاتی، چنده گره داستانی جدید هم ایجاد میشود.
ابتدا طی همان چند دقیقه اول شاهد روایت نینا و ماتایس هستیم؛ طی ماجراهایی مسیر آنان در یک لحظه منحرف میشود و فضای بیشتری برای روایت داستانشان در فصل بعدی بهوجود میآورد. روایتی که برخلاف آنچه متصور بودیم، تمرکز کمی روی گسترش دنیای سریال داشته و بخش اصلی هدف آن به نمایش کشیدن رابطه عاشقانه میان دو شخص ناهمسان است. همچنین با توجه به سکانسهای پایانی این قسمت، احتمالا شاهد یکی شدن سرنوشت نینا با برکر و پیوستنش به گروه او خواهیم بود.

در روایت اصلی، همهچیز خیلی سریع و بیهدف پیش میرود. تلاش نویسندگان برای تغییر جهت داستان و کش دادن به موضوع نابودی فولد توسط الینا باعث شده تا وقایع درون کشتی تند و بدون منطق جلو روند. در واقع کل فلسلفه حاکم بر درگیریهای درون کشتی دخالت ناگهانی یک شخصیت سوم میان درگیریهای دو نفره و تلاش برای نجات شخص دیگر است. حالا این که آن شخصیت سوم قبل از این خودش آسیب دیده و باید محدودیتهایی در مبارزه داشته باشد، چیزی است که ذرهای برای نویسنده مهم نبوده.
در کل قسمت هشتم از حیث روایت داستان و حداقل اتفاقاتی که انتظار داشتیم در این قسمت پایانی رخ دهند، بهکل ما را ناامید خواهد کرد (حداقل برای نویسنده این نقد اینگونه بود). تلاش نویسندگان برای ادامه داستان سریال به سمت و سوی جدید باعث شد تا شاهد اتفاقاتی باشیم که حداقل توضیح منطقی برایشان وجود ندارد. حالا باید امیدوار باشیم که داستان فصل دوم و آنچه در ادامه پیش میآید، ارزش این همه پیچیدگی و تغییر جهتهای شلخته را داشته باشد.
از بههمریختگی و نقصهای روایت این قسمت که بگذریم، Webb به خوبی توانسته هنرهای خود در این قسمت بهنمایش بگذارد و ثابت کند که لیاقت نامزدیهای قبلیاش را داشته است. صحنههای درگیری قسمت آخر سریال Shadow and Bone شاید با منطق جور درنیایند، اما بهخوبی فیلمبرداری شدند و در انتقال حس هیجان به مخاطب موفقاند. استفاده از تکنیکهایی مانند اسلوموشنهای کوتاه و بهجا باعث شدند تا لحظههای حساس بیشتر از قبل مخاطب را سرجایش میخکوب کنند.

بازی Danielle Galligan )در نقش نینا زنیک) و Barnes هم شاخصترین عملکردهای گروه بازیگران را در این قسمت داشتند. عملکرد کلی گروه بازیگران در فصل اول قابل قبول بود. البته بازی بهتر بعضی شخصیتها در مواقع حساستر داستان و حالات طبیعیتر چهره میتوانست کمک زیادی به بهبود وضعیت این بخش کند.
در مجموع، سریال Shadow and Bone روایت تازهای از یک سبک داستانی تکراری بود. دنیای خیالی سریال پتانسیل زیادی برای خلق داستانهای مهیج دارد و با توجه به ساخت اثر در قالب سریال، میتوانیم امیدوار باشیم که روایتهای خوبی در آینده به داستان اضافه شوند. شخصیتپردازیها هم برای بعضی شخصیتها خوب و قابل قبول بود اما برای بعضی دیگر مانند شخصیت مال یا گروه برکر و حتی خود او، میتوانست بسیار بهتر از اینها باشد. مخصوصا که هیچکدام داستانها قرار نبود در این فصل بهپایان برسند و اختصاص زمان بیشتر به شخصیتپردازی این چند شخصیت ممکن بود.
The Review
Shadow and Bone
سریال Shadow and Bone روایتی تازه از یک داستان کلیشهای است. داستان با ریتم خوبی جلو میرود اما در نهایت برای گسترش رخدادها به فصل بعدی، پایانبندی درستی ندارد. در یک کلام، اگر بهدنبال یک سریال سرگرمکننده با قالب داستان تکراری با یک گروه تولید معمولی هستید، سریال Shadow and Bone بهخوبی سرگرمتان خواهد کرد.

فصل یک بسیار جذاب و جالبی بود و امیدوارم ادامه داشته باشد