فیلم دوئت اولین ساختهی بلند سینمایی نوید دانش بعد از حدود بیش از چهار سال از زمان ساخت آن بالاخره به نمایش عمومی رسید تا حالا – جدای از نمایشهای محدود آن در چند جشنواره داخلی و خارجی- به واسطه اکران آنلاین در بوتهی آزمایش مخاطب عام سینما قرار بگیرد.
نوید دانش البته پیش از ساختِ نسخهی بلندِ «دوئت» یک نسخه کوتاه از آن را با بازیگرانی چون پژمان بازغی، پانتهآ پناهیها و آناهیتا افشار جلوی دوربین برده که اتفاقا با آن در جشنوراههای فیلم کوتاه نیز حضور موفقی داشته است. میدانیم که در سینمای حرفهای جهان اتفاقا این سنت پسندیده و امتحانپسدادهای است که یک فیلمساز فیلماولی ابتدا یک نسخهی کوتاه – و احتمالا آزمایشی- از فیلمی که بعدها قرار است نسخهی بلند آن را بسازد را جلوی دوربین میبرد تا در صورت توفیق هنری و تبلیغاتی آن اثر موفق به جلب حمایت برای ساخت نسخه بلندتر آن شود. نوید دانش نیز احتمالا این مسیر حرفهای و منطقی را زیرنظر داشته و گویا محاسبات او نیز تا حد زیادی درست از آب درآمده است، لااقل تا آنجا که موفق به کسب حمایت برای ساخت نسخه فیلم بلند خود شده است. آن هم با حضور بازیگران مشهور و خوشنامی چون هدیه تهرانی، علی مصفا و نگار جواهریان. در ادامه با نقد فیلم «دوئت» در پیاسآرنا با ما همراه باشید.

«دوئت» روایتگر داستان حامد (با بازی مرتضی فرشباف) مرد جوانیست که در بازگشت به ایران، بعد از سالها با سپیده- با بازی نگار جواهریان- ملاقات میکند تا به خاطر کدورتی که در گذشته بین آنها رخ داده است عذرخواهی کند. ظاهرا آنها دوستان نزدیکی بودهاند و رابطهای عاشقانه با هم داشتهاند. حالا اما هم سپیده دو سالی هست که متاهل شده و هم حامد در خارج از ایران با زنی به نام مینو – با بازی هدیه تهرانی- آشنا شده و ازدواج کرده است. این ملاقات برنامهریزیشده از سوی حامد – با کمک دوست مشترک او و سپیده، کاوه- برای سپیده که از همه چیز بیخبر است نابهنگام و غافلگیرکننده است و او را که گویا از گذشته خاطراتی تلخ دارد سخت منقلب میکند. از سوی دیگر مسعود، شوهرِ سپیده- با بازی علی مصفا- که از رابطهی نیمبند و پرابهام خود با همسرش راضی نیست وقتی با تغییر احوال روحی همسرش روبهرو میشود سخت به این تکاپو میافتد تا رازِ سکوت و پریشانیِ مرموز همسرش را پیدا کند.
موقعیت کانونی فیلمِ «دوئت» یک موقعیت کاملا آشنا و پرتکرار در ملودرامها و درامهای عاشقانهی سالیان اخیر سینمای ایران است. یک راز از گذشته که آرامش نسبیِ یک رابطه زن و شوهری را بهم میزند و رفتهرفته عامل برهم خوردن نظام خانه و خانوادهی زن و شوهر داستان میشود. نمونههای مختلفی از این طرح و توطئه را چه در آثار جدی و چه در آثار پیشپاافتاده و ضعیف سینمای ایران بارها و بارها دیدهایم. سوال اولیه در مورد «دوئت» میتواند این باشد آیا فیلم این فیلمساز جوان و تازه از راه رسیده، طعمی نو و زاویهی دیدی متفاوت از آنچه همهی این سالها دیدهایم و رفته رفته رنگی از ابتذال و کهنگی به خود گرفته ارائه میدهد یا خیر؟ آیا نوید دانش موفق میشود قصهای بارها گفتهشده- در سطح سینمای جهان که بطور فزایندهای در دهههای اخیر تکرار شده- را در جغرافیای ایرانِ دههی 90 شمسی به بیانی اصیل و دغدغهمند نزدیک کند یا خیر؟

اگر بخواهیم منصفانه جواب این سوال را بدهیم باید گفت «دوئت» تلاشی محترم و قابلتوجه در راستای نگاهی بیواسطهتر و بیآلایش به بحرانهای روابط زن و شوهری در سالیان اخیر ایران معاصر است. کمتر لحظهای از فیلم هست که ردی از شیطنت، ریاکاری یا خودفریبی و مصادره به مطلوب کردن امری تراژیک در راستای روایت یک بحران خانوادگی را در خود پنهان کرده باشد. فیلمساز بدون اینکه به سیاق همکاران جوان و نه چندان جوان خود در طی سالیان اخیر سعی داشته باشد از روی دست اصغر فرهادی درامی مبتنی بر پنهانکاری و رویارویی حقیقت و دروغ برپا کند، مسیر خودش را برای روایتی قصهای که خواه ناخواه حقیقتی تلخ را در خود پنهان کرده پیش میرود.
دانش در عین حال که – حتی شدیدتر از فرهادی- نگاهی همدل و بیغرض به شخصیتهای فیلمش دارد دنبال مچگیری و رو کردن برگی تکاندهنده از گذشته نیست. (شاید در ابتدای فیلم و ماجرای عذرخواهیِ حامد از سپیده این توقع در بیننده ایجاد شود اما فیلمساز به درستی این توقع را با پاسخی نرم و ظریف ارضا میکند) قرار نیست در پایان این درام چندضلعی شاهد از از هم پاشیدگی اضلاع این بنای دراماتیک به گونهای باشیم که احتمالا سخت مرعوب و غافلگیر شویم. فیلمساز در عوض همهی اینها همدلیاش را با شخصیتهای فیلمش تا پایان ادامه میدهد- اساسا کم پیش میآید که در سینمای ایران فیلمسازی تمام شخصیتهای فیلمش را دوست داشته باشد و کرامت انسانیشان را پاس بدارد!- و پای رنجها و تاواندهی آن نیز میماند. حامد منفعتطلبی کرده؟ رابطهای پاک و عاشقانه را فدای فرصت یک موفقیتِ فردی کرده؟ بسیار خوب. حالا او مردی دستشکسته و نامطمئن است. و با زیستِ بحرانزده و پریشانش در خانهای نمناک و فرسوده تاوانِ گذشتهاش را میدهد. همین و نه بیشتر.
همهی اینها که گفتیم شاید در یک برآیند نهایی فیلم را واجد کیفیتی معمولی و میانمایه کند اما همین معمولی بودن احتمالا برگ برنده و وجه مشخصهی فیلم میتواند باشد. گویی در این معمولی بودن واقعیتی غیرقابلانکار از طبقهی متوسط جامعهی ایرانی نهفته باشد. در سوی دیگر پازل شخصیتهای «دوئت»، کاراکترِ مسعود – با بازی درخشان و متفاوت مصفا- حضور دارد. مردی موفق در زندگی شغلی و مالی اما ناتوان از برقراری رابطهای عمیق و راضیکننده با همسرش. معنیدار است که در نیمهی دوم فیلم، فیلمساز بیشتر همپای مسعود شده و خلوت او و ماجراجوییاش برای پردهبرداری از راز همسرش را پی میگیرد. این سطح از همراهی تا جایی پیش میرود که مسعود- و خواستهی او- عملا موتور محرک فیلم شده و حتی این توقع را در بیننده به وجود میآورد که با مسعود در مقام شخصیت احتمالا اصلی فیلم تا گرهگشایی نهایی آن پیش برود. اما فیلمساز این توقع بیننده را نیز آن گونه که بیننده انتظار دارد پاسخ نمیدهد. مسعود شخصیت اصلی فیلم نیست و فیلمساز در انتهای فیلم باز هم گردن کج میکند و نگاهی به سوی دیگر درامش میاندازد. همهی این همراهی پررنگ با کاراکتر مسعود اما شاید از این بابت باشد که فیلمساز برای همدلی خودش و بیننده با مسعود به زمان و تاملِ بیشتری نیاز دارد.

مسعود مردی معقول و محترم بنظر میرسد. آرامشِ فیلمساز اینجا نیز به نفعش تمام میشود. قرار نیست با کلیشه یا کاریکاتور مردی شکاک و حسود مواجه باشیم که رشد نیافتن در بُعد عاطفی و رفتاری وجودش عامل بحرانزای قصه باشد. مسعود در برقراری رابطهای رضایتبخش با شریک زندگیاش ناتوان و گیرم ناامیدکننده است اما این کمبود و عجز ناشی از آن قرار نیست به وقاحت و رذالت اخلاقی ختم شود. مسعود ناتوان اما آشکارا دغدغهمند است. جالب اینجاست که چیزی که عامل سرگشتگی و پریشانی مسعود است همان گوهر کمیابیست که در لایههای زیرین فیلم نیز پنهان است. بحران ارتباط و برقراری رابطهای عمیقا رضایتبخش همان چیزیست که فقدان آن در زندگیِ مسعود و سپیده حس میشود و اساسا «دوئت» دربارهی آن است.
بخش مهمی از موفقیتِ «دوئت» در اینجاست که موفق میشود به نرمی و درستی به سیر سیال و مواج خود بر گرد شخصیتهای اضلاع درامش نظمی منطقی و ارگانیک ببخشد. تجربهی ساخت نسخهی کوتاه فیلم احتمالا کمک زیادی به توفیق دانش در پرداخت جزئیات فیلم کرده است. از این رو شاید بتوان «دوئت» را در مقام یک فیلم کوتاه، درخشانتر و موثرتر تصور کرد اما به نظر نمیرسد اتهام آشنای تبدیل فیلم و روایتی ذاتا کوتاه به نسخهای بیهوده بلند – در مورد «دوئت»- چندان جدی و قابلتوجه باشد. برخلاف بعضی نظرات جسته و گریخته در مورد فیلم، ریتمِ «دوئت» اصلا کُند و کسالتبار نمیشود و فیلمساز – علیرغم زمان 100 دقیقهای فیلمش- هیچگاه بیهوده وقت خود و مخاطبش را هدر نمیدهد.
از سوی دیگر «دوئت» شاید یکی از معدود آثار سینمای ایران باشد که در بعضی از لحظات خود قدر و منزلت «سکوت» را میفهمد و آن را تبدیل به اجرایی سینمایی و جاندار از موقعیتِ درگیرکننده و تاثربرانگیز یک انسان میکند. فصلهایی از «دوئت» به سکوتهایی آن چنان تلخ و در عین حال گویا و پرحرف ختم میشود که کمتر نظیر آن را در فیلمهای اخیر سینمای ایران دیدهایم. این یک سکوت تراژیک و ناگزیر است. سکوتی آنچنان تلخ که هر سر و صدا و گفتگوی بیربطی را به آن ترجیح میدهیم. آدمهای «دوئت» در سکوتهایشان ترسناک و مرموز میشوند چرا که سکوت آنها گویی نقطهی پایان آنهاست. و این نکته چقدر با آن داستان نمادینی که کاراکتر سمیرا – با بازی پانتهآ پناهیها- برای مسعود تعریف میکند همخوانی دارد.

قصهی فرعی خودکشیِ دوست دوران دانشگاه مسعود- که وقتی مسعود در مراسم خاکسپاری او حاضر شده از آن مطلع میشود- نمونهی خیلی خوب و موفقی از استفاده از یک قصه فرعی برای پروارتر کردن درونمایه اصلی فیلم است. طبق روایتی که از زبان سمیرا میشنویم دوست مشترک او و مسعود را زنی بشاش و سرزنده میشناسیم که ناگهان صبح روزی تازه از خواب برنمیخیزد. (بعدتر از زبانِ مسعود میشنویم که زن پیشتر قصد تماس با او را داشته اما مسعود پاسخش را نداده) امیر – با بازی علیرضا آقاخانی- دیگر دوستِ مسعود، شائبهی خودکشیِ زن را مطرح میکند و این نیشتری عمیق و سوزان به زخم درونی و پنهان مسعود است. مسعود -همچنان که بعدتر میفهمیم که از عدم توجهش به دوست قدیمیاش دچار عذاب وجدان شده- میان قصهی زندگی دوست درگذشته و همسرش سپیده، شباهتی شوم و خطرناک میبیند و در دم عنان از کف داده و برای حل کردن این بحران خاموش دست به کار میشود. اینجاست که بی آنکه لزوما تکرار الگوی تراژیک انتحار زنی جوان و سرزنده را ببینیم، روح دوستِ مشترک مسعود و سمیرا و امیر، در کالبدِ سپیده احضار میشود. گویی مردانِ «دوئت» هر کدام به شکلی عامل سرخوردگی و ناامیدی زنانشان هستند و زنان در این میان قربانیانِ خاموش و بیصدای این بیکفایتیِ عاطفی و احساسیاند. شترانی که بار یک زندگی سخت را به دوش میکشند و ناگهان جایی بیصدا خاموش شده و از پا در میآیند.
اما هر چقدر که وجود قصهی فرعی در «دوئت» به لحاظ فیلمنامهای درست و تمیز طراحی شده، نحوهی اجرای آن در فیلم – در صحنهی موردنظر- جای اما و اگر دارد. فیلمساز در چندین صحنه از فیلم از تکنیک اسلوموشون برای نزدیک شدن به درون آشفته و درخودفرورفتهی کاراکترهای فیلم استفاده میکند و این عمل با بستن و دور شدن باند صوتی فیلم همراه است. این تمهید اتفاقا گاهی موثر از آب در میآید اما در صحنهی گورستان و آن لحظهای که سمیرا قصهی نمادین شترِ فداکار را برای مسعود تعریف میکند، معلوم نیست چرا فیلمساز ناگهان تصمیم میگیرد آن لحظه را آنقدر پرطمطراق و کارت پستالی اجرا کند. آن نمای نزدیک شونده از پشت با اسلوموشون تصویر – بدون ضرورتی منطقی- همراه شده و به دام یک سانتیمانتالیسم بیجا و غیرضروری میافتد. موسیقی نیز که متاسفانه در تمام لحظات فیلم نیز جنبهای تزئینی و دکوراتیو پیدا کرده عامل تشدیدکنندهی سانتیمانتالیسمِ بدون دلیل این صحنه است. با اندکی بدجنسی میتوان گفت همنشینی موسیقی و تصاویرِ فیلم همچون دوئتِ نافرجام حامد و سپیده در نهایت دوئتی ناساز و ناهمگون به نظر میرسد.

اما همچنان که تا اینجا بیشتر از محاسن و امتیازات فیلم گفتیم با کمی سختگیری میتوان نارساییها و کاستیهای فیلم را نیز ردیابی کرد. «دوئت» میتوانست بیش از اینها از عامل زیرمتنسازِ موسیقی که حضور و نقشی پررنگ در مناسباتِ فیلم دارد استفاده کند. (منظورمان لزوما استفاده شنیداری از موسیقی نیست) شروعِ موذیانه فیلم نیز – صحنه انتظار مینو در کوچه و در خود رفتن او که با تذکر زنی ناشناس همراه است- میتوانست اجرایی قدرتمندتر و درگیرکنندهتر از چیزی که حالا هست داشته باشد. این از معدود لحظاتی از فیلم است که درصدی از غرضورزی و شیطنت فیلمساز قابل ردگیریست. این شیطنتها و آدرسهای انحرافی را در صحنهای که سپیده برای خریدن فیلمهایی که پیشتر در مقابل حامد ادعا میکرد فراموششان کرده- و ما نیز همان لحظه متوجه بودیم که فراموششان نکرده- به مغازه بازمیگردد در خاطر داریم. سپیده حتی بیش از حامد فیلمهایی که با هم دیدهاند را به خاطر دارد. این موارد را میتوان با این توجیه که نبود آنها کاراکترها و فیلم را یکدستتر و تختتر میکند توجیه کرد اما در عین حال نمیتوان با تعارض آنها با سیر منطقی شخصیتپردازی کاراکترها در ادامه فیلم کنار آمد.
«دوئت» اما در نهایت به عنوان یک فیلم اول کاملا آبرومند و قابلدفاع است. در این میان البته نباید نقش عوامل و گروه سازنده فیلم را از نظر دور داشت. تصویرگری مثل همیشه هوشمندانه و دقیق حسین جعفریان در کنار بازی تحسینبرانگیز بازیگران اصلی و فرعی فیلم، نقشی حیاتی در شکلگیری بیان به ثمر نشستهی فیلم دارد. باید منتظر ماند و دید نوید دانش که فیلمش حالا بعد از قریب پنج سال رنگ نمایش عمومی را به خود دیده در ادامه روند کاری خود دست به ساخت چه آثاری خواهد زد. آن چه بیش از هر چیز در فیلم اول او جلب توجه میکند توجه او به جزئیات و ظرایف و پرهیز از احساسیگری و هیجانزدگیست؛ چیزی که در سینمای سالیان اخیر ایران و هیاهوی تنشهای ساختگی و رگگردنهای برجسته و فریادهای گوشخراش مدعیاش کمتر و کمتر به چشم میخورد. و تاوان این آرامش و متانت شاید در همین نوع از شکل اکران فیلم مستتر باشد.
The Review
فیلم «دوئت»
«دوئت» به عنوان اولین فیلم نوید دانش تلاشی درخور برای روایتی متین و سلامت از بحران روابط میانفردی در طبقه متوسط جامعه امروز ایران است. کاستیها و نارساییهای فیلم در مقابل آرامش و متانتِ پسندیدهی آن قابل چشمپوشیست.

خوب بود