«بارون درخت نشین» نوشتهی نویسنده و روزنامهنگار شهیر ایتالیایی، ایتالو کالوینو یکی از محبوبترین رمانهای ترجمهشده به فارسی طی چند دهه اخیر است.
این رمان سورئالیستی که به زیبایی سبک ادبی منحصر به فرد کالوینو را به منصه ظهور میرساند در واقع پنجمین اثر منتشرشده در کارنامه ادبی کالوینو به حساب میآید. «بارون درخت نشین» برای اولین بار در سال 1957 به زبان ایتالیایی منتشر شد و تنها دو سال بعد از آن ترجمه انگلیسی آن نیز به دست علاقهمندان ادبیات ایتالیاییزبان رسید. کالوینو تا پیش از «بارون درخت نشین»، آثاری چون « کورهراه لانههای عنکبوت»، «ویکنت دونیمشده»، «مورچه آرژانتینی» و «قصههای ایتالیایی» را به چاپ رسانده بود و لااقل در میان محافل ادبی ایتالیا نامی درخور و شناختهشده بود اما «بارون درخت نشین» به نحوی دیگر گویای استعداد ناب و شم ادبی منحصر به فرد مردی بود که به زیبایی و مهارتِ تمام، زبان ادبی و قلم بیپیرایهاش را با اسطوره و تاریخ و طنز در هم میآمیخت تا دستِ آخر عصارهی چنان شیرین و خوشطعمی خلق کند که همچنان و در گذر سالها طعمِ فراواقعی و بازیگوش آن یکتا و منحصر به فرد باقی بماند.
کالوینو البته بعدها شهرت بینالمللیاش را بیشتر با سهگانهی معروفش یعنی «نیاکان ما» (شامل آثاری چون «کمدیهای کیهانی»، «شهرهای ناپیدا» و «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری») در سطح جهان کسب کرد اما چنان که گفتیم شاید معروفترین اثر او در میان مخاطب فارسیزبان، «بارون درخت نشین» باشد. در این مطلب سعی خواهیم داشت نگاهی کوتاه داشته باشیم به این اثر فانتزی سورئالیستیِ محبوب و بعضی زیر و بمهای قابلتوجه و دلچسب آن. با پیاسآرنا همراه باشید.

کالوینو در «بارون درخت نشین» روایتگر داستانِ «کوزیمو لارس دو روندو» پسر یک خانواده اعیانی ایتالیاییست. کوزیمو پسرِ بارون آرمینیوس است و داستان او از سن ۱۲ سالگی تا زمان مرگش از زبان برادرش بیاجیو روایت میشود. خانواده اعیانی دوروندو در شهر اومبروزا زندگی میکنند و کودکان این خانواده طبق سنت و رسوم دیرینه با شیوههای سخت و خشک تربیتی بزرگ میشوند. شیوههایی که پذیرش آنها از سوی بچهها با اکراه و نارضایتی صورت میپذیرد. پدر خانواده بارون آرمنیوس دورندو مردیست که خودش را دوکِ منطقه میداند، ولی نه از سوی بزرگان دیگر به رسمیت شناخته میشود و نه ساکنین اومبروزا او را فراتر از یک خردهمالک محلی قبول دارند. مادر خانواده هم که خانوادهاش به واسطه یک یورش نظامی در گذشته در منطقه ساکن شدهاند، همچنان با نگاهی گذشتهگرا و ملالآور به نبردهای پیشین میاندیشد. باتیستا، دختر خانواده، بعد از این که با پسرجوانی در وضعی ناخوشایند دیده شده، ظاهرا راهبه شده، اما همچنان جنون ناشی از شهوتِ انسانیاش اطفا نشده و در وجودش زبانه میکشد و او را به سمت کارهای سادیستی سوق میدهد. جز پدر، مادر و دختر و دو پسرشان، در خانه دو نفر دیگر هم ساکن هستند: شوالیه انا سیلویوس کارگا، برادر ناتنی پدر خانواده که سالها در دیار عثمانی بوده و اکنون به عنوان وکیل و متخصص آبیاری در اومبروزا حضور دارد و کشیش فوشلافلور که وظیفهی آموختن معارف به دو پسر را به عهده دارد. کوزیمو در چنین خانوادهی پرمسئله و پرماجرایی به عنوان پسر اول خانواده روزگار میگذراند.

شبی کوزیمو و برادرش بیاجیو به واسطه لو رفتن نقشهشان برای دزدیدن حلزونهایی که قرار است برای شام تدارک دیده شوند مواخذه شده و برای تنبیه در اتاقی حبس میشوند. بعد از پایان تنبیه سر میز شام، پسرها وادار میشوند که خوراک حلزون طبخشده توسط باتیستا را بخورند. اینجاست که بر خلافِ برادر کوچکتر، کوزیمو از دستور پدر سرپیچی میکند و با ترک کردن خانه به بالای درخت بلوط حیاطشان میرود. کوزیمو ادعا میکند که دیگر هرگز به زمین پا نخواهد گذاشت. و این آغاز ماجرای شگفتِ رمانِ آقای کالوینوست.
«عصیان» و خروشِ کوزیمو علیهِ قوانین و چارچوبهای کهنه و خشکِ پدری به نحوی معنادار گویای محیط و جامعهایست که «بارون درخت نشین» در آن نطفه بسته و شکل گرفته است. چنان که در ادامهی داستان میبینیم عصیانِ کوزیمو علیه پدر، تنها یک دهنکجی و شورش نوجوانانهی احساسی نیست. این فرار از خانهی پدری و عزیمت به بالای درختان رفته رفته تبدیل به تصمیمی عمیق و زندگیساز میشود و حکمی فلسفی در زندگی کوزیمو و جهان اطرافش مییابد. کوزیمو بعد از استقرار بر فراز درختان رو به مطالعه آورده و بیشتر و بیشتر کتاب میخواند تا مراحل رشد فکری و نظریاش را با فاصلهای ایمن و منطقی از زمین انسانها- و قواعد و قوانین آنها- طی کند. او در این فاصلهی طعنهآمیز با انسانها – که نه چندان دور و نه چندان نزدیک است- در عین حال که با تجارب معمول سالیان عمر یک انسان روبهرو میشود، این امتیاز را نیز دارد که تجربهای یکه و منحصر به فرد را هم-به واسطه فاصله و دید متفاوت ناشی از این فاصله- رقم بزند.
در خوانشی موشکافانهتر سرنوشت کوزیمو و هجرتِ افسانهوار او به بالای درختان را میتوان با تاریخِ اروپای دوران قبل رنسانس و اواخر دورهی فئودالیسم تطبیق داد. کوزیمو در مقام انسانی رشدیافته و خردمند آداب و رسومِ پوسیده و کهنهشده را کنار میزند و از دل یک خانوادهی اشرافی اتفاقا دست به نقد اشرافیت و بنیادگرایی میزند. کوزیمو البته قهرمانی عملگرا و فعال است. عمل او در قالب عزیمت به فراز درختان و اختیار کردنِ زاویه دیدی متفاوت از دیگر آدمیان رخ مینماید اما در ادامه با دیگر فعالیتهای ادامهدار او در مقام یک فعال سیاسی و نویسندهی کتاب و مانیفست سیاسی اجتماعی کامل و کاملتر میشود.
«بارون درخت نشین» نمونهی اعلای یک قهرمانپردازی و اسطورهسازی روشنفکرانه است. کافیست به مسیر قصه و طی طریقی که کوزیمو در راه شکوفایی و کسب خرد میپیماید نظر بیندازیم. کالوینو با گشادهدستی و سخاوتِ تمام کولهبار تجربه و دانایی قهرمان داستانش را پربار و پربارتر میکند و در عین حال حواسش هست که تا آنجا که لازم است باورپذیری قصهاش را در جهان ویژهی آن پاس بدارد. کوزیمو در آغاز به دختر همسایه، ویولتا دل میبازد. ولی خیلی زود ویولتا که دختری کوچک است او را ترک میکند تا کوزیمو خیلی زود طعم شکست و هجران را بچشد. سگ ویولتا کوزیمو را به عنوان ارباب جدید خود میپذیرد و کوزیمو به شکلی کنایهآمیز نام اپتیموس ماکسیموس را بر او میگذارد. کوزیمو به تدریج در کسب مهارت برای زندگی درختنشینی از یک سو و مطالعهی متون مختلف علوم انسانی و طبیعی از سوی دیگر غرق میشود و این دو از او شخصیتی پخته و چندوجهی میسازد. رویدادهای مختلف زندگی کوزیمو از جمله رفاقت پنهانش با راهزنی به نام جووانی خلنگ او را بیشتر و بیشتر با طبقاتی از مردم عامی آشنا میکند که پیش از آن با آنها آشنایی چندانی نداشت. به تدریج اقدامات خلاقانهی کوزیمو در امور مختلفی همچون آبیاری زمینها، مبارزه با اشرار جنگل و … توجه اهالی را جلب میکند و محبت به کوزیمو در دل مردمان سراسر اومبروزا خانه میکند. حالا قهرمان داستان در مقامِ یک مصلحِ درختنشین رفتهرفته موجودیتی فراتر از یک عاصی محلی پیدا کرده است. رشد شخصیتِ کوزیمو با سفر او به اسپانیا بارزتر نیز میشود.
کوزیمو پس از آن که میشنود در اسپانیا مردمانی هستند که مانند او درختنشینند به آنجا سفر میکند و متوجه میشود که آنها نیز در واقع – شبیه به گذشتهی خود او- طایفهای اشرافی هستند که به سبب شورش در برابر شاه اسپانیا از دیار خودشان تبعید شدهاند و وقتی به سرزمین جدیدی رسیدهاند، حاکم آنجا اجازه داده است به شرط آن که پا بر زمین نگذارند و بالای درخت بمانند، اجازهی اقامت در آنجا را داشته باشند. میبینید که کالوینو با چه ظرافت و ذکاوتی تاریخ و افسانههای محلی را با جهان داستانی خویش درهم آمیخته است؟
کوزیمو حدود یک سال در بین اسپانیاییهای تبعیدی زندگی میکند و فنون درختنشینی را به آنها یاد میدهد و چیزهایی نیز از ایشان میآموزد. با وجود مخالفت کشیش یسوعی جامعه تبعیدی که کوزیمو را به سبب تعلق خاطرش به آرمانهای عصر روشنگری و فیلسوفانی چون ولتر تکفیر میکند، کوزیمو رابطهای عاشقانه با یکی از دخترهای قوم تبعیدی به نام اورسولا برقرار میکند. سرانجام مردم درختنشین از سوی شاه اسپانیا مورد عفو قرار میگیرند اما کوزیمو با پیشنهاد آنان برای پا به زمین گذاشتن مخالفت میکند و حتی از معشوقهی خودش جدا شده و به امبروزا باز میگردد. و این پایمردی و تعهدِ شخصیِ کوزیمو بر اصول و مانیفست شخصی خود جنبهای دیگر از شخصیت عملگرا و الهامبخش کوزیمو را برجسته میکند.
مهدی سحابی که برای اولین بار «بارون درخت نشین» را به فارسی ترجمه کرد در مقدمه خود بر کتاب کالوینو به زیبایی به نکتهای عمیق و مهم اشاره میکند. او مینویسد: چگونه میتوان هم از مردم گریخت و هم از نزدیک با ایشان، و برایشان، زندگی کرد؟ چگونه میتوان هم به زندگی آدمیان و قراردادهای دیرینه آن پشت پا زد و هم برای آنان، و به کمک خودشان، زندگی نو و نظم نوینی را جستجو کرد؟ بارون روندو به این پرسشها پاسخ میگوید. پاسخی نه با وعظ و نظریهپردازی که با خود زندگیاش، با شیوه زیستنش میآموزد که برای آدم همه چیز شدنی است؛ تنها به این شرط که بخواهد و بهای آن را بپردازد.
کوزیمو به نحوی زیبا و شاعرانه گویای تنافضیست که مهدی سحابی به آن اشاره میکند. تناقضی که غالبا فردی که در اندیشه ترقی جمعی و مردمیست به آن دچار است. نوعی دوری و نزدیکی با کفِ جامعه و نوعی ستیز و آشتی با ارزشهای نهادینه شده در جوامع مستقر و تثبیتیافته. و عجیب اینجاست که همواره مرز میان این فاصلهی آشتی و ستیز محو و نادیدنیست. کوزیمو زندگی خود را وقف این اندیشه میکند که «برای بهتر دیدن زمین، باید از آن فاصله گرفت» و در پایان گویی این اندیشهی متهورانه تبدیل به آموزهای قابل تامل و موجه برای هر فرد نوجو و ترقیخواه میشود. کوزیمو در عین فاصله گرفتن از زمین بیش از بیش با طبیعت هستی و خودش نزدیک شده و در پایان – هنگام مرگ خودش- فراتر از هر اندیشه و ایسم و مکتب فکری به چنان خرد ناب و زندگی زیسته و پرباری رسیده است که در آرامشی ژرف دست به لنگر یک بالن به پرواز درآمده و جهان زمینی را برای همیشه ترک کند. بدون اینکه حتی رد و نشانی فیزیکی از خود به جا گذاشته باشد. و این پایان باشکوه به نحوی دیگر نمایانگر سرشتِ زیستِ پویا و متهورانهی کوزیموست.
وقوع «انقلاب فرانسه» در بازه روایی داستان «بارون درخت نشین» از دیگر وجوه کنایهآمیز و طنازانهی قلمِ رند ایتالو کالوینوست. بعد از آنکه آوازهی انقلاب فرانسه به اومبروزا میرسد کوزیمو تجربهی سالها مطالعهی خود را با نوشتن مانیفستها و مجموعهای از قوانین نوگرایانه به مردم اومبروزا عرضه میکند و آتش جمهوری خواهی و شورش در برابر شاهان و فئودالها را در آنها روشن میکند. اومبروزا صحنهی نبرد جمهوری خواهان فرانسه و حامیان سلطنت میشود. در این جنگ کوزیمو که مدتی است به لژ فراماسونری نیز پیوسته است، از جمهوری خواهان به سبک خودش پشتیبانی نظامی میکند. دوران جمهوری به سر میرسد و ناپلئون بناپارت قدرت را در قلمروی فرانسه به دست میگیرد و سایهی استبداد بار دیگر بر سر اومبروزا گسترده میشود. ناپلئون در سفر به اومبروزا با کوزیمو دیدار میکند. صحنهی ملاقاتِ کوزیمو باناپلئون یکی از طنازانهترین فصلهای «بارون درخت نشین» را رقم میزند که با مطایبهی هوشمندانهی کوزیمو و تحسینِ معنادار او توسط ناپلئون همراه است.
اما پایانِ «بارون درخت نشین» از وجهی دیگر نیز قابلبررسیست. هرچند پرداخت اسطورهای کالوینو از شخصیت کوزیمو با آن پرواز غریب و قدیسگونه به اوج میرسد اما در همین حال راوی که برادر کوچکتر کوزیموست با زبانی تلخ و دریغآمیز توضیح میدهد که چگونه در آغاز سدهی نوزده که به نظر میرسد تمام آرمانهای عصر روشنگری از بدل به واقعیت شدن باز ماندهاند، اومبروزا نیز با رفتن کوزیمو گویا نه فقط گنجی از دانش و معرفت، بلکه طبیعت بومی خود را نیز از دست داده است. و زمان ثابت کرد که این بیانِ تلخ که از قلم نویسندهای قرن بیستمی به رشته تحریر درآمده است شوربختانه کاملا واقعبینانه و دقیق بوده است. حالا و در گذر سالیان و دهههای متمادی، شاید کوزیموهای زیادی راه پناه بردن به فراز درختان را پیموده باشند، اما همچنان عدهی بیشماری آن پایین ایستادهاند و کوزیموها انگشتشمارند. به یمن تکنولوژی ، ارتباطات آدمیان وسیعتر و سریعتر شده است اما گویی این تغییر بزرگ نیز تاثیری چشمگیر بر زاویه دید مایی که بر زمین سفت زیر پایمان قدم میگذاریم نگذاشته است. حالا ما جهان را از صفحات کوچک گوشیهای تلفن هوشمندمان میبینیم. شاید گستره این تصاویر بسیار وسیع و عالمگیر باشد اما گویی تنها چیزی که در این میان اهمیت ندارد تصاحب زاویه دید و نگاهی شخصی و فردیست. شاید باید بیشتر و بیشتر به آموزهی کوزیمو بیندیشیم و برای لحظهای حتی کوتاه جویای زاویه دید و نگاهی تازه باشیم: «برای بهتر دیدن زمین، باید از آن فاصله گرفت»
به به، آدم لذت میبره از دیدن تلاش یه سری آدم دغدغهمند برای ترویج علاقه به هنر و همچنین لذت میبره از تماشای مقاله به این خوبی و در این سطح حرفهای.
منی که هیچوقت کامنت نمیزارم لازم دیدم تشکر کنم از زحمات و وقتتون برای انجام یه عمل زیبا و دیدنی.
ممنون از بخش فوق العاده معرفی کتابتون!
کتاب فوق العاده جذابی بود واقعا
خواستم تشکر کنم از این مطلب خیلی خوبی که آقای سهلالوصول کار کردن. بعد از خوندن این کتاب درجه یک نیاز داشتم که در موردش با کسی حرف بزنم یا راجعبهش بخونم که با این مطلب روبرو شدم و لذت بردم؛ گردآوری تصاویر زیبا هم این لذت رو دوچندان کرد.