«طلا» ساختهی پرویز شهبازی که به تازگی به صورت اینترنتی اکران شده است، پس از آثاری چون «نفس عمیق»، «عیار 14» ، «دربند» و … هفتمین فیلم بلند شهبازی در مقام کارگردان محسوب میشود.
«طلا» پیش از این در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمده و به سیاق آثار اخیر شهبازی با واکنشهای ضد و نقیضی همراه شده بود. اکران اینترنتی فیلم در روزهای اخیر با استقبال و واکنشهای نسبتا مثبت مخاطبان همراه بوده است و به این بهانه سعی داریم نگاهی منصفانه به آخرین ساختهی خالق «نفس عمیق» داشته باشیم. آخرین فیلم پرویز شهبازی در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین صدابرداری بوده است.
منصور، دریا، لیلا و رضا چهار دوست صمیمی هستند که در حالی که کم و بیش از مشکلات مالی و بیکاری رنج میبرند تصمیم میگیرند به صورت شراکتی یک رستوران کوچک تاسیس کنند. در این میان منصور که یک کارگر اخراجیست و اوضاع مالی نابسمانی دارد با دریا – که به واسطه پدرش شرایط مالی مساعدتری دارد- رابطه دارد، رابطهای که فیلمساز چندان میلی به کاویدن زوایای مختلف آن ندارد و در عین حال به صورت زیربنایی پلات اصلی قصهی فیلم روی آن سوار است و موتورمحرکهی روایت را سامان میبخشد.
در ادامه خطر لو رفتن قصه فیلم وجود دارد.
ناگفته پیداست که پرویز شهبازی را سالهاست که به عنوان یک کارگردان و فیلمنامهنویس ماهر و کاربلد میشناسیم. شهبازی اگر فقط «نفس عمیق» را ساخته بود هم برای همیشه در تاریخ سینمای ایران نامی جاودان باقی میماند، اما تجارب دیگر او در زمینه فیلمسازی نیز همواره شایان توجه و قابلاحترام بوده است. ذکر این نکته از آن جهت است که در مقام بررسی و نقد «طلا» باید متوجه باشیم با کسی طرفیم که در مقامِ یک فیلمساز اجتماعی، تجاربِ متنوع و موفقی را طی سالها پشتِ سر خود دارد. اینگونه است که «طلا» را در یک نگاه موشکافانهتر میتوان حاصل نوعی «تجربه» و «پختگی» و حتی بگذارید بگوییم «دنیادیدگی» در نگاه و توجه انتقادی به معضلات اجتماعی تلقی کرد. حال در پسِ این نظرگاه باید دید این تغییر مسیرِ نرم در کارنامه فیلمساز جسور سالیان پیش و متین و آرامِ امروز چقدر موفق و تاثیرگذار از آب در آمده است؟

«طلا» با نمایی از تجمع کارگران معترض در جلوی یک شرکت ساختمانی آغاز میشود. دوربین با یک حرکت ساده از بین جماعت کارگرانِ عصبانی به پشت حصارِ شرکتی میخزد که 8 ماه است حقوق کارگرانش را نداده و حالا حتی با گردنکلفتی آنها را اخراج میکند. «منصور» نیز یکی از این کارگران است که در حالی که برای وساطت در مورد بازگشت برادرش به کار با صاحبکارش صحبت میکند، وقتی به تعبیر بالادستیاش پی میبرد «خودش نیز اضافیست»، عطای کار را به لقایش میبخشد. فیلمساز در همین شروع فیلم لحنِ آرام و متین خود را پیریزی میکند. خبری از احساساتیگری و هیجانِ کاذب نیست.
دوربینِ شهبازی در صحنهی صحبت منصور با کارفرما به شدت باشخصیت و دقیق عمل میکند. فیلمساز این موقعیت را از نگاه فیلمسازانهی خود و درست برخلاف کلیشههای رایج در مورد ارتفاع و زوایای دوربین برگزار میکند. شهبازی اینچنین به کاراکتر اصلی قصه خود نزدیک شده و بی هیچ ادا و اطواری او – که بعدتر انواع و اقسام خطاها و اهمالکاریها ازش سر میزند- را برای مخاطب سمپاتیک میکند.
البته که برای آن دسته از مخاطبان سینمای اجتماعی معمولِ ایران که دوستدار التهاب و نوعی هیجان کاذب و جعلی از رویارویی سطحی و احساسی با مشکلاتِ جامعه- نظیر آنچه مثلا در «دربند»، اثر دیگر خود فیلمساز وجود دارد- هستند، «طلا» اثری ارضاکننده نیست. «طلا» در پی برانگیختن اشک و آه یا خروشیدن خشم و برخاستنِ رگ گردنِ مخاطب احساسی سینمای ایران نیست و هوشمندانه آن را به دیگر فیلمهای ریز و درشت سینمای اجتماعی ایران در تمام این سالها سپرده است. «طلا» بیادعا و شفاف مومنانه به ساحتِ قصهگویی وفادار میماند و معنادار است که فیلم هر چی بیشتر پیش میرود، مخاطب را همراه خود کشانده و تا پایان فیلم رهایش نمیکند.

«طلا» از معدود فیلمهای سینمای ایران در سالیان اخیر است که چیزی در آن بیننده را آزار نمیدهد. خبری از شخصیتها و موقعیتهای اغراقشده و شعاری نیست. فیلمساز آنقدر باتجربه هست که هر چیزِ دمدستی را دستاویزِ بیانِ سوژهی انتقادیاش نکند و با خاماندیشی و بعضا فرصتطلبی- چیزی که دیگر فراوان در محصولات ریز و درشت سینمای ایران به آن عادت کردهایم- به قشر یا طبقهای خاص توهین نکند. خبری هم از متلکها و گوشهکنایههای سیاسیِ پیشپاافتاده و سطحی نیست. اینها که میگوییم خوب میدانید که ویژگیهای اتفاقا غالبِ فیلمهای به اصطلاح اجتماعی سینمای ایران در سالیان اخیر بوده و بعضا برای آنها کسب اعتباری جعلی و تاریخمصرفدار هم کرده است. «طلا» اما مبرا از اینگونه پلشتیها، اثری صیقلخورده و متین است که در عین اینکه خطاهای کاراکترهای اصلی و فرعیاش را پنهان نمیکند، به منزلت و کرامتِ انسانی تکتکِ آنها احترام میگذارد.
به نظر میرسد آرامش و تاملِ شهبازی در ساخت «طلا»، نوعی «سادگی»ِ فریبنده و بیانِ سهل و ممتنع در فرم روایی و بصریِ فیلم به ارمغان آورده است. واقعا سادهاندیشانه و یا از روی کجسلیقگیست که نقاط مبهم در خط روایی فیلم را به حساب حفرههای فیلمنامه بگذاریم. شهبازی مسلما در مقام یک فیلمنامهنویس باتجربه و کارآزموده غافل از این نکاتِ دمدستی که گاهی در بعضی نقدها مشاهده میشود نبوده است. اینها اما انتخاب او در مقامِ یک قصهگوی کاربلد است. او برپایی یک رستوران کوچک را «مکگافین» فیلمنامهی خود قرار داده تا به بهانهی آن بستر اصلی قصه را پیریزی کند و بعدتر با طرحِ یک ماجرای دزدیِ هیچکاکی، ذره ذره «تعلیق» را به قصهی سادهاش تزریق کند. حال آنکه قصد غایی فیلمساز این تعلیقسازی و هیجانِ حاصل از یک سرقتِ کوچک نیست. او برای پایان چیزی گرانبهاتر از اینها در چنتهاش پنهان کرده است.
از سوی دیگر وجودِ شخصیتها و خطوط فرعی در قصهی اصلی «طلا» به هیچوجه ختم به نوعی شلختگی و هرج و مرج روایی نمیشود. فیلمساز با آگاهی از ماهیتِ این خردهپیرنگها و خطوط فرعی، آنان را آنچنان که لازم است برای خلق بیان تماتیک اثرش به خدمت میگیرد. و این خطوط فرعی ریز و درشت اصلا شبیه موارد مشابه در دیگر فیلمهای اجتماعی معمول سینمای ایران که در نهایت تبدیل به کولاژی شلخته و بیاثر از فلاکتها و معضلات اجتماعی میشود عمل نمیکند. ماجراهای فرعی فیلم در اندازه معقول یک پاساژ در دل روایت اصلی قصه سر بر آورده و در عین حال که رنگ تازهای به وجوه پنهان هر شخصیت میدهند، ریتم و لحن فیلم را هم حفظ میکنند.

دستاورد دیگر شهبازی در «طلا» این است که بنوعی کیفیتِ رندانه در پردازش شخصیتهای خاکستری قصهاش میرسد که بطرزی متقاعدکننده و پذیرفتنی آنان را غیرقابلپیشیبینی و پیچیده نگه میدارد. اینجا دیگر برای خلق پیچ و خم و غافلگیری در قصه نیاز به پنهانکاری در ارائه اطلاعات به تماشاگر و بعدتر زیر سوال بردن آن اطلاعات و رودست زدن به مخاطب نیست! اینجا خود دینامیسمِ روانیِ درون هر کاراکتر است که درام را پیش میبرد و ما را از پیچیدگی یک کاراکتر انسانی غافلگیر یا متاثر میکند. کاراکتری که میتواند همزمان که دست به عملی ظاهرا شنیع و رقتانگیز چون دزدی یا خیانت میزند، در عینحال بذر عملی مشفقانه و خیر چون تامین آیندهی یک کودکِ رنجور را در سر بپروراند. و این یعنی درام به معنای درستِ کلمه.
شهبازی همچنین موفق میشود همچون یک قصهگوی خوب لابلای لحنِ واقعگرا و بیادای فیلمش، شوخیهایی ظریف و اندازه اضافه کند و از آنها در خدمتِ کیفیتِ کنایی و همهجانبهنگرِ فیلمش استفاده کند. و این ویژگی هم نوعی عاقبتاندیشی و پختگیِ حاصل از نگاهِ فیلمساز است. گویی شهبازی خود را در قامت کاراکترهای فرعی باتجربه و گاه غلطاندازِ فیلمش پنهان کرده باشد، از پیرمردِ آشپز گرفته تا پدربزرگِ «دریا» و یا حتی مامورِ پلیسِ نیروی انتظامی. این شوخیها با لحنی ملایم در دل لحن گاه تراژیک اثر حل شده و به یک انسجامِ مطلوب میرسند که بیش از هر چیز ما را به زندگی واقعی خود با کیفیاتِ متنافض و پیچیدهاش ارجاع میدهند.

سادگی و متانتِ شهبازی در «طلا» در شکل بازیگریِ ستارههای فیلم نیز نمایان است. البته که بازیهای خوب و درخشان در آثار شهبازی- چه توسط ستارهها و چه نابازیگرها- سابقهدار است اما در مورد «طلا» سادگی بازیها حتی بعضا گمراهکننده است. نگار جواهریان و هومن سیدی در دو نقش اصلی فیلم بهاندازه و دقیق ظاهر شدهاند و این سادگی و در عین حال طراوت شاید در کل کارنامه بازیگریشان به یادگار بماند. در عینحال بازیگرهای نقشهای کوچک و فرعی که بعضا از نابازیگرها هستند- چیزی که در سینمای شهبازی سابقهدار است- نیز درخشان و بهیادماندنیاند.
در پایان، باید به پایانِ کنایهآمیز و زیبای فیلم نیز اشاره کنیم. «طلا» در پایانبندیاش هم به ماهیتِ دوپهلو و لغزانِ درامِ خود وفادار است. شهبازی موفق میشود -در شاید شهریترین درامِ کارنامهاش- به تهرانِ امروز بسیار نزدیک شود و جانِ کلامِ دوگانهی این شهر سودازده را به تصویر بکشد. بیم و امیدِ همیشگی در این جغرافیای محنتزده اما همچنان امیدوار، در نمای پایانی فیلم به زیبایی در چهرهی «دریا» خلاصه شده است. او در هیاهوی رستورانِ کوچکِ تازهتاسیسِ فیلم، همچنان که رنجورِ گذشتهی خسارتبار خود است- در حالی که نطفهای از آن نیز هنوز در دلش دارد- گوشهای تنها نشسته و از پشتِ شیشه چشم به آیندهای دارد که شاید بهتر از این باشد. و چیزی از این غم و امیدِ توامان ، انسانیتر و زیباتر نیست.
The Review
فیلم «طلا»
«طلا» به عنوان هفتمین فیلمِ پرویز شهبازی، از چنان پختگی و متانتی در ساخت و اجرا برخوردار است که دوستداران شهبازی را -بعد از تجربهی ناامیدکنندهی «مالاریا» - بیش از پیش به ادامه روند فیلمسازی هیجانانگیزش امیدوار میکند. این یک تغییر مسیرِ نرم و یک گام رو به جلوی بزرگ برای خالق «نفس عمیق» است. اثری قصهگو و سرحال که موفق میشود در خلال تعریف قصهای هوشمندانه به کیفیتی معاصر و تاثیرگذار برسد.

