اساطیر، افسانهها و خدایان چه وجود داشتهاند یا نه، ما به وجود آنها احتیاج داشتیم تا ناشناختههای دنیایمان را تعریف کنیم و خودمان را برای کشفشان و پرده برداشتن از رازشان به خطر نیاندازیم. با این حال، حس کنجکاوی، کمالگرایی و تمایلمان به اکتشاف نگذاشت به اساطیر و خدایان راضی شویم و جستجو را ادامه دادیم تا زمانی که دنیای اطرافمان را شناختیم. حال نوبت به شناختن خودمان رسیده بود. نمیتوانم بگویم که سهگانه اخیر بازی Assassin’s Creed چنین مسیری را طی کرده، اما تلاش یوبیسافت این بوده که این مسیر را طی کند و در پایان، اساسینز کرید والهالاست که به ما نشان میدهد تلاشهای یوبیسافت مثمر ثمر بودهاند یا خیر. در ادامه با نقد بازی Assassin’s Creed Valhalla همراه پی اس آرنا باشید.
توجه: این نقد بعد از ۴۵ ساعت تجربه بازی نوشته شده است.

باری سنگین
اساسینز کرید والهالا بازی مهمی در سری است، زیرا بعد از روایت قصه تشکیل شدن اولین فرقه اساسینها در دوران تاریخی تیره و تاریک مصر در Assassin’s Creed: Origins، سپس غوطهور شدن در دنیای اساطیری Assassin’s Creed Odyssey و روایت سالهای ابتدایی تاریخ سری و نبرد همیشگی تمپلارها و اساسینها، این والهالاست که باید به اندک سوالهای باقیمانده درباره سنگ بناهای دنیای اساسینز کرید پاسخ بدهد و نحوه شکلگیری نهایی این دو فرقه را بهنمایش بگذارد. جدای از وظیفه و بار سنگینی که AC Valhalla از نظر قصهگویی و هویت روایی بر دوش دارد، بار بسیار سنگینتری، حتی میتوانم بگویم کمرشکن، هم از نظر هویت فنی و گیمپلی را میبایست حمل کند و در نتیجه، انتظارات از این بازی بسیار بالا هستند. اما برای یک بازی به این مهمی یوبیسافت چهقدر وقت گذاشته است؟ تولید والهالا فقط سه سال زمان برده؛ مدت زمانی که اصلا برای ساخت و توسعه تماموکمال چنین عنوانی کافی نیست. والهالا پر است از ایدههای فوقالعاده اما پرداختنشده؛ چه از حیث روایی و چه گیمپلی. حین بازی کردن، مدام با خودم میگفتم که اگر کمی بیشتر برای ساخت این بازی وقت میگذاشتند و هزینه بیشتری میکردند، در نهایت ما میتوانستیم بعد از سالها یک «شاهکار» به معنای واقعی کلمه را در سری تجربه کنیم؛ نه صرفا یک بازی خوب یا «سرگرمکننده».
از نظر قصهگویی و ایدهپردازی برای آن، والهالا یکی از بهترینهای سری است مخصوصا وقتی که درباره تنوع کوئستهای فرعی بخواهیم صحبت کنیم. اما این ایدههای ناب و جذاب در اجرا اکثرا به مشکل میخورند، زیرا از بُعد گیمپلی و طراحی بازی خیلی روی آنها کار نشده است. قصهها ناب و شنیدنی هستند اما همگی آنقدر سطحی و کوتاه در دنیای بازی Assassin’s Creed Valhalla قرار گرفتهاند که بهراحتی فراموش میشوند. میتوانم بگویم ۹۰٪ تمامی کوئستهای فرعی در یک محیط محدود مثل یک خانه یا یک مزرعه دنبال میشوند و اگر خیلی هم طولاش بدهید، هیچ کوئستی بیشتر از ۱۰ دقیقه طول نمیکشد تا به پایان برسد. هر چه قصهگویی یک بازی در دنیای آن عمیقتر و بهتر کار شود دنیای بازی زندهتر جلوه میدهد، اما والهالا فقط در حد ایده حرفی برای زدن دارد و فراتر از یک ایده جذاب، هیچ خط داستانی برای ماندگار کردن آن ایده در بازی نوشته نشده و در نتیجه، ما خلاقیتی نیز در اجرای آنها نمیبینیم.

شاید بگویید چرا اول به بررسی قصههای فرعی پرداختیم وقتی اینقدر روی قصه اصلی بازی و روایت آن تاکید شده بود و تیم تبلیغات یوبیسافت حسابی برای دیده شدن این بخش بازی زحمت کشیدند؟ زیرا دنبال کردن خط داستانی اصلی بازی خستهکننده و گاهی ملالآور است و این مهم در حدی برای من آزاردهنده شد که بعد از تجربه تقریبا ۱ ساعت اولیه خط داستانی اصلی بازی، سعی کردم از آن فاصله بگیرم و به خودم که آمدم، دیدم ۶-۷ ساعت است که در نروژ (اولین کشور و نقشه بازی) گشتوگذار کردهام و حداقل تجربه کوئستهای فرعی (هر چند که فقط در حد ایده و چند خط دیالوگ جذاب هستند) سرگرمکنندهتر و درگیرکنندهتر از داستان اصلیست. جالب است بدانید که بازی بعد از ۱ ساعت تجربه داستان اصلی هنوز رسما شروع نشده بود! بهرسم همه نسخههای سری، شما حداکثر بعد از یک ساعت پیگیری خط داستانی اصلی باید شاهد پخش شدن موسیقی، یک صحنه سینمایی مختصر و بهنمایش درآمدن نام یوبیسافت و عنوان بازی جدید باشید؛ از آنجاست که اساسینز کرید جدید دیگر رسما داستان خود را آغاز کرده است. در این مقدمههای تقریبا ۵۰ دقیقهای شما با سرگذشت شخصیت اصلی، اینکه چگونه در مسیر اساسین شدن قرار میگیرد و هدفاش برای دنبال کردن این راه آشنا میشوید. والهالا با اختلاف طولانیترین مقدمه داستانی را در سری دارد و این به خودی خود یک ایراد نیست، بلکه زمانی آزاردهنده میشود که از همین ابتدای کار روایت قصه شما را زده میکند.
قصه بازی Assassin’s Creed Valhalla در حدی بد روایت شده و اتفاقات مختلف را بدون هیچ فکر و منطقی پشت سر هم چیده که اصلا نمیتوان یک شاخهاش را به دیگری ربط داد. بیشتر از یک ساعت مقدمهچینی، معرفی شخصیتهای متعدد، وارد کردن اسطوره و ارتباطش با شخصیت اصلی، معرفی اساسینها و ارتباطشان با قصه شخصیت اصلی و قبیلهاش، پیگیری یک انتقام و در نهایت آماده شدن برای سفر به کشوری دیگر (انگلستان) را کنار معرفی مکانیکهای جدید گیمپلی بازی بگذارید، تا متوجه شوید چرا شروع بازی Assassin’s Creed Valhalla قرار است نفستان را تنگ کند و حوصلهتان را سر ببرد. تازه بعد از این مقدمه، وارد زمان حال میشویم و از آخرین اوضاع لیلا حسن مطلع. بهطور کلی، تا بیایید بازی را شروع کنید و رسما بتوانید بدون هیچ دغدغهای در دنیایش گشتوگذار کنید، نزدیک دو ساعت گذشته است.

مشغلههای بریتانیایی!
برخلاف این مقدمه شلوغ، به محض اینکه وارد انگلستان شدید درگیر ساکن شدن و ارتقای محل سکونت قبیلهتان میشوید. شخصیتهای اصلی قصه یعنی برادر ناتنی Eivor که Sigurd نام دارد و اساسین قصه با نام Basim، هر کدام به یک سمت میروند و درگیر کارهای خودشان میشوند. شما نیز در نبود رهبر قبیله یعنی Sigurd میبایست رهبری کنید، متحد پیدا کنید، ثروت غارت کنید و کمکم تبدیل به یک ساکن رسمی انگلستان بشوید. تا دوباره وارد جریان اصلی قصه بشوید (که شامل نبرد بین اساسینها و تمپلارها میشود)، دست کم نزدیک به ۲۵ ساعتی درگیر افزایش سطح قدرت خود و محل سکونتتان هستید تا به سطحی برسید که بتوانید به مناطقی بروید که Sigurd و Basim آنجا هستند. در ضمن، بازی به شما بهصورت مستقیم نمیگوید که الان باید برای پیگیری خط داستانی اصلی چهکار کنید و کجا بروید. غیرمستقیم اشاره میشود که Sigurd و Basim کجا هستند، اما بعد از رسیدن به سطح مذکور و پیگیری دوباره خط داستانی اصلی، اینبار دیگر شما هیچ ایدهای ندارید که میبایست چهکار کنید و دنبال چه کسی بروید تا بتوانید ادامه داستان را تجربه کنید. درست است که دیگر اساسینز کرید آن بازی اکشن ماجراجویی قدیمی نیست و نسخه به نسخه دارد بیشتر به سمت ژانر نقشآفرینی پیش میرود، ولی این نحوه روایت نیز در هیچ بازی نقشآفرینی استانداردی استفاده نشده و نمیشود. در واقع، برای یوبیسافت مهم نبوده که شما داستان اصلی را تجربه کنید یا نه. اگر میخواهید سریعتر پرده از اسرار دنیای اساسینز کرید بردارید و با لور این دنیا بیشتر آشنا شوید، حتما باید ساعتهای طولانی و بهزور در فعالیتها و چالشهای نهچندان جذاب دنیای والهالا شرکت کنید، سطحتان را ارتقا دهید تا بعد از مثلا ۲۰ ساعت اتفاق جدیدی بیافتد و داستان جلو برود که در کمتر از یک ساعت، این پیشروی داستان کارش تمام شده و دوباره تکرار روند قبلی!

درباره محل سکونت یا به اصطلاح Settlement صحبت کردیم. میتوانم بگویم تمرکز بازی Assassin’s Creed Valhalla بیشتر از هر چیز دیگری روی همین بخش است و تلاش بر این بوده که تمامی اجزای داستانی و غیر داستانی بازی به نوعی با پیشرفت محل سکونت شما در ارتباط باشند. شما با قلمروها و پادشاهیهای همسایه میتوانید متحد شوید تا در روز مبادا آنها با نیروها و سربازهایشان به کمکتان بیایند. متحد شدن با هر قلمرو یک خط داستانی مختص به خود را دارد که برخی لحظات جذاب و بهیاد ماندنی دارند و برخی دیگر هیچ جذابیت داستانی ندارند. به پایان رساندن ماجرای اتحاد با هر پادشاهی باعث پیشرفت محل سکونت شما میشود و در نتیجه فرصت برای ارتقای بیشتر خودتان. ناگفته نماند که در کل، روند خط داستانی اصلی را نیز از طریق همین بخش میبایست پیگیری کنید و راه روش دیگری برای تجربه قصه والهالا وجود ندارد.
جدای از بخش اتحادها، کلیساها و اماکن مذهبی وجود دارند که میتوانید با قایق و خدمه خود به آنها حمله کنید. با حمله کردن به این مکانها، ثروت قابل توجهی را میتوانید غارت کنید و برای توسعه Settlement خود از این ثروت بهرهمند شوید. یکی دیگر از بخشهای بازی که خیلی تبلیغ آن را دیدیم و شنیدیم، همین روند حمله کردن و غارت بود که به اصطلاح در بازی Raid خوانده میشود. جالب است بدانید که اگر طراحی هوشمندانه سیستم ارتقای Settlement و خود شخصیت اصلی بازی نبود، Raidها به خودی خود هیچ جذابیتی نداشتند. حمله کردن به دژها در Black Flag را بهیاد دارید که یک بخش آنها نبرد روی خشکی و در خود دژها بود؟ Raidهای والهالا تقریبا هیچ فرقی با همان سیستم حمله و غارت در اساسینز کرید ۴ ندارند. دلیل این عدم جذابیت یکی سیستم مبارزه سادهسازی شده در مقایسه با ادیسه و دیگری چالش برانگیز نبودن آنهاست؛ حتی روی سختترین درجه سختی. ناگفته نماند که در والهالا این شمایید که مدام در حال حمله کردن به به دیگر قلمروها و مکانها هستید، اما آنها به هیچ وجه به شما حمله نمیکنند! من در طول تجربه ۴۵ ساعتهام فقط یکبار شاهد حمله به محل سکونتام بودم و آن هم مرتبط با یک خط داستانی از بخش اتحاد با قلمروها بود.
این به چالش نکشاندن بازیکن تا جایی پیش میرود که روی روایت قصه هم تاثیر میگذارد. وقتی بالاخره شما با شاه آلفرد از وسکس دیدار میکنید، دست کم با سه قلمرو متحد شدهاید و یکی از آن سه قلمرو نیز سرزمین بزرگ و قدرتمندی است، اما گویا این چیزها برای شاه آلفرد و متحداناش اهمیتی ندارد و در کل هیچکس با شما کاری ندارد و انگلستان آماده است تا شما تمام قلمروهایش را فتح کنید! حداقل در ادیسه، هر چند بهصورت اتفاقی و رندوم، مثلا شهرها و مناطقی که تحت فرمانروایی اسپارتانها بودند، بعد از مدتی توسط آتنیها تحت تاثیر قرار میگرفتند و جنگهایی بین این دو اتفاق میافتاد حتی بدون حضور و دخالت شما؛ یا اگر شما جایی را از هر دو جبهه میگرفتید و قدرت را به دیگری میدادید، بعد از مدتی ممکن بود چرخه قدرت دوباره بچرخد… .

بیتوجه به گذشته
زمانی که دنبالهای برای یک سری بازی معروف منتشر میشود، ناخودآگاه همه این دنباله را با نسخه قبلیاش مقایسه میکنند. با اینکه بازی Assassin’s Creed Valhalla المانهای مخفیکاری اساسینی را به بهترین شکل برگردانده است و مبارزه با مخفیکاری در آن خیلی لذتبخش است، اما در بخش نبردهای تن به تن، تنوع سلاحها و هوش مصنوعی دشمنها نسبت به ادیسه پسرفت داشته. در ادیسه سیستم جدید مبارزه Origins با بهبودها و تنوع بیشتری برگشته بود. هوش مصنوعی دشمنها بالا بود و روی هر درجه سختی که بازی میکردید، به راحتی نمیتوانستید از پس آنها بربیایید و همیشه برایتان چالش درست میکردند. تنوع سلاحها و در کنار آن تنوع فوقالعاده در انواع کمبو و ضربات حمله با هر سلاح باعث میشد هیچوقت از نبرد تن به تن خسته نشوید. در والهالا با اینکه المانها و مکانیکهای جدیدی به سیستم مبارزه اضافه شده، اما همه چیز به نسبت نسخه قبلی در مبارزات تن به تن مخصوصا از نظر تنوع محدودتر شده است.
بازی Assassin’s Creed Valhalla در سیستم مبارزه خود دو المان جدید دارد: یکی قابلیت حمل دو سلاح متفاوت بهصورت همزمان با دو دست و دیگری اضافه شدن استقامت (Stamina). اگر دارک سولزباز باشید، بهخوبی میدانید مدیریت نیرو و استقامت حین مبارزه چقدر مهم است. والهالا نه در حد دارک سولز، ولی سعی کرده که محدودیتی برای حملههای سبک و سنگین شما با توجه به استقامتتان وضع کند تا مبارزات بازی واقعگرایانهتر بشوند. اما بخش جذاب و جدید بازی قابلیت حمل دو سلاح با دو دست است. البته، شما به میل خود میتوانید یک سلاح بزرگ مثل یک تبر بزرگ را استفاده کنید که هر دو دستتان را اشغال میکند؛ اما اگر از من میشنوید، در یک دستتان یک تبر کوچک بگیرید و در دیگری یک چکش یا پتک و آن موقع است که میتوانید مثل یک وایکینگ از مبارزات لذت ببرید. مبارزه صرفا با یک سلاح بزرگ یا یک سلاح کوچک و سپر برای دفاع خیلی سریع خستهکننده میشود، زیرا همانطور که گفتم تنوع کمبوها کم است و مبارزه با یک سلاح ریتم نبرد را نیز کُند میکند.
در ادامه مقایسه والهالا با نسخه قبلی سری، شاهد محدود شدن بسیار زیاد قابلیت تصمیمگیری و انتخاب هستیم که کمی قبلتر هم به آن اشاره شد. اما پسرفتهای والهالا به همینجا ختم نمیشود و ما شاهد محدود شدن قابلیتهای شخصیسازی ظاهری هستیم، با اینکه این عنصر یکی از عناصر بسیار مهم والهالا بهشمار میرود! از آنجاکه Eivor یک وایکینگ است و در بازی Assassin’s Creed Valhalla ما یک قصه وایکینگی را تجربه میکنیم، خالکوبی یکی از قابلیتهای شخصیسازی است که به بازی اضافه شده است. جدای از اینکه شما نمیتوانید طرح خالکوبی، طرحهای شخصیسازی ظاهری قایق و مجسمههای Settlement را در منو Inventory و منو فروشگاههای بازی ببینید (فقط اسم آنها را میبینید و نمیدانید قرار است چه چیزی بخرید یا اصلا چه چیزی را پس از پایان یک چالش یا ماموریت بهعنوان پاداش دریافت کردهاید!)، قابلیت عوض کردن ظاهر سلاحها و زرهها نیز بهطور کامل از بازی حذف شده است.
خوشبختانه یک بخش از بازی ادیسه در قالب بهتری به والهالا برگشته و آن هم بخش اساطیری بازی است. در Origins و Odyssey خطهای داستانی افسانهای/اسطورهای را در DLCهای این عناوین میتوانستیم تجربه کنیم، اما در Valhalla این بخش در خود بازی گنجانده شده و به خط داستانی اصلی آن نیز مرتبط است. اساطیر نورس در والهالا از نظر ظاهری خیلی فرقی با انسانهای عادی ندارند و همه چیز خیلی واقعگرایانهتر و نزدیک به دنیای واقعی طراحی شده است؛ از سرزمینهای افسانهای مثل ازگارد گرفته تا خدایانی مثل ثور و لوکی. دنبال کردن مسیر متعادلی بین واقعیت و خیال/افسانه در والهالا همان چیزی است که از دنیای اساسینز کرید انتظار میرود و خوشبختانه والهالا اگر در تمامی بخشها و زمینهها کمبود داشته باشد، این مهم و المانهای مخفیکاری را به سری برگردانده است.

قبل از اینکه به جمعبندی و نتیجهگیری نقد برسیم، باید نگاهی بیاندازیم به جلوههای دیداری و شنیداری والهالا. همانطور که متوجه شدهاید، یوبیسافت دوباره بعد از مدتها دستی به سر و روی بازی کشیده و از نظر گرافیکی آن را ارتقا داده است. برای اولین بار در سری و قبل از وارد شدن به منوهای بازی، بعد از نمایش لوگو یوبیسافت شاهد نمایش نام موتور بازی هستیم یعنی Anvil که دیگر با نام Anvil Next شناخته میشود. اولین موارد ارتقا یافته که به چشم میآیند بهبود قابل توجه کیفیت بافتها و نورپردازی است. اما به ازای این پیشرفتها، افت خیلی زیاد نمره فریم بازی مخصوصا در بارگذاری محیطهای شلوغ (در شهرهای شلوغی مثل Lunden حسابی به چشم میآید) و بریدگی تصویر در تمامی صحنههای سینمایی نیز در بازی دیده میشوند که اصلا مواردی نیستند که بتوان از آنها چشمپوشی کرد. اما به لطف ارتقا موتور Anvil، حتی با وجود افزایش چشمگیر کیفیت بافتها، زمان بارگذاری بازی در مقایسه با ادیسه و اوریجینز خیلی کوتاهتر شده است.
جا دارد به این موضوع نیز اشاره کنم که دیگر وقتاش است که یوبیسافت به فکر طراحی و تولید انیمیشنهای جدیدی باشد. بیشتر انیمیشنها مثل انیمیشن دویدن و برخی حرکات پارکور از نسخه سوم بازی که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد هنوز تغییری نکردهاند و در بازیهای جدید نیز استفاده میشوند. جدای از این نگاهی به ویدیو زیر بیاندازید و انیمیشن صورت لیلا حسن را فقط تماشا کنید.
با اینکه بازی Assassin’s Creed Valhalla تلاش کرده تا دنیایی زنده را در اختیارمان بگذارد با دیالوگنویسی محشر، ایدههای ناب قصهگویی، ردوبدل کردن نامه بین متحدین، مینیگیمهایی مثل Flyting و Orlog، ساختن انواع فعالیت و چالش در کنار کوئستهای فرعی در قالب Mysteries، طراحی نقشه جذاب که با جابهجا شدن روی آن و رفتن روی مکانهای خاص صدای بهخصوصی را میشنوید و غیره، اما تمامی این موارد وقتی بازی از نظر روایت قصهاش مشکلات عدیدهای دارد و گیمپلی نیز چیز خیلی جدیدی برای ارائه ندارد، حتی نقاط قوت نسخه قبلی خود را نیز به فراموشی سپرده است، دیده نمیشوند. علاوه بر این، بعد از گذراندن ساعتها در انگلستان کمکم احساس کردم که یک چیزی کم است، یک حس ماجراجویی و غرق شدن در دنیا که در میان شلوغی و شلختگی قصه و تمامی وظایف شخصیت اصلی گم شده است. به نروژ برگشتم، زیرا حسام میگفت آنجا میتوانم دوباره این احساس را لمس کنم و چند راز و فعالیتی مانده بود که سراغشان نرفته بودم. به نروژ برگشتم و متوجه تفاوت این دو کشور در بازی شدم؛ انگار که بازی در نروژ یک سبک دیگری بود (نزدیک به یک نقشآفرینی واقعی که حس ماجراجویی و اکتشافتان را ندان قلقلک میدهد). وقتی به مکان زیر سری زدم متوجه شدم که والهالا با وجود هر کمبودی که دارد، بزرگترین کمبودش در طراحی دنیایش است که مخصوصا در انگلستان بیذوق طراحی شده. والهالا علاوه بر نداشتن یک روایت عاقلانه از داستاناش، از نداشتن محیطهای بکر و قصههای بکر رنج میبرد. ماجراجوییهایی که به من بازیکن این حس را القا میکنند که فقط من توانستم این کار را بکنم، فقط من اینجا را کشف کردم و این لحظه در این دنیا فقط متعلق به من است؛ حسی که کمابیش در دو نسخه قبلی سری میشد آن را در بعضی زمانها و مکانها لمس کرد.

نتیجهگیری
در نهایت، باید بگویم با اینکه اساسینز کرید والهالا خیلی از چیزهایی که یک اساسینز کرید و یک بازی نقشآفرینی میبایست داشته باشد را دارد، اما نه یک اساسینز کرید خوب از آب درآمده و نه یک بازی نقشآفرینی خوب. والهالا نمونه بارز بحران هویتی این سری است که دیگر در این نسخه خودش هم دارد با خودش کلنجار میرود. اول بازی هیدن بلید را دریافت میکنید و با اساسینها آشنا میشوید، مخفیکاری و مخفیانه کشتن را یاد میگیرید ولی دلیلی جز کشتن پشت این کارهایتان نیست. با قبیله و برادر ناتنیتان وارد انگلستان میشوید و به فتح و غارت مشغول، اما دنیای والهالا در حدی سرش شلوغ است که حال به چالش کشیدن شما را ندارد. بهشخصه در هیچ نسخه دیگری از اساسینز کرید، اینقدر تلاش برای جا دادن اساسینها در مسیر اصلی داستان را ندیده بودم؛ داستانی که اگر اساسینها و تمپلارها را از آن حذف کنید، حتی خود داستان را هم از بازی حذف کنید، هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. ما میمانیم و یک بازی نقشآفرینی که شخصیت اصلی آن یک وایکینگ در قرن ۹ میلادی است.
کد بازی توسط سازندگان برای پی اس آرنا ارسال شده است.
خلاصه انگلیسی از نقد بازی Assassin’s Creed Valhalla:
The Review
Assassin's Creed Valhalla
در نهایت، باید بگویم با اینکه اساسینز کرید والهالا خیلی از چیزهایی که یک اساسینز کرید و یک بازی نقشآفرینی میبایست داشته باشد را دارد، اما نه یک اساسینز کرید خوب از آب درآمده و نه یک بازی نقشآفرینی خوب. والهالا نمونه بارز بحران هویتی این سری است که دیگر در این نسخه خودش هم دارد با خودش کلنجار میرود.
PROS
- بازگشت مخفیکاری و المانهای اساسینی
- تلاش تیم نویسندگی برای تنوع بخشیدن به کوئستهای فرعی
- دیالوگها، مینیگیمها و سیستمهای ارتقا هوشمندانه
- ارتقای نسبی موتور گرافیکی بازی بعد از سالها!
CONS
- روایت افتضاح خط داستانی اصلی
- محدود بودن اختیارات در تصمیمگیری و شخصیسازی
- افت وحشتناک نمره فریم در محیطهای شلوغ، بریدگی تصویر و انیمیشنهای مقتضیشده
- چالش برانگیز نبودن دشمنها، مبارزات و Raidها
- طراحی بازی سطحی، سطحی و سطحی!
- بودن و نبودن اساسینها و تمپلارها تفاوتی در بازی ایجاد نمیکند

زدی ترکوندی که آقای ترهنده…. خخخخخ
گمان کنم این بازی توی دنیا فقط از چشم یک نفر شاهکار دیده شده، اونم منتقد گیمفاست.
بازی روی سری ایکس و ps5 هم افت فریم داره، بعد ایشون مدعی شده روی ps4 مشکلی نبوده! جالبه با ویچر 3 هم مقایسه ش کرده.
چه بی قدر شده ویچر 3…
الان توی سایت گیمفا این بازی و رد دد 2 هم امتیازه. دقیقا هم امتیاز. خود حدیث مفصل بخوانید از نمره دادن و این صحبتا
ممنون که خوندی 🙂
اوه پس روی نسل بعد هم مشکلات گرافیکی باقیه… والا من هر جوری فکر کردم که بخوام بیشتر نمره بهش بدم واقعا نمیشد. لیاقت بازی حتی نمره ۷ به بالا نیست و خیلی کار درهمبرهم و شلختهایه که هر بخشش رو نگاه بندازی ایراد داره.
نقد عالی بود. و بعد از تجربه ۱۰ ساعته میتونم بگم به معنای واقعی فاجعست. اونقدر ایراد هست تو بازی که فک کنم باید ۲ سال دیگه هم توسعه پیدا میکرد و البته خیلی از بخش ها اصلاح. چیزی که واقعا منو اذیت کرد تو بازی سیستم مبارزات شلخته و داغون بازیه. یعنی واقعا باید به حال یوبیسافت تاسف خورد که ۱۱ بار تجربه ساخت این سری رو داشته و نه تنها پیشرفتی دیده نمیشه تو کارش بلکه پسرفت هم کرده.منتقد گیمفا هم در نوع خودش خیلی جالب بود برام که شاهکار میدونست این فاجعه رو.
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی سعید جان. کاملا باهات موافقم و بازی دست کم دو سال دیگه کار داشت. یک آشی درست کرده یوبیسافت اینبار که نمیشه رشتش رو از لوبیاش تشخیص داد 🙂
خیلی از نقدتون خوشم اومد…من اولین اساسینی که بازی کردم اودیسه بود و از اونجایی که نسخه اولشو پونزده سال پیش بازی کردم و اصلا یادم نبود بازیش …خیلی اودیسه بهم چسبید و حال کردم…برای والهالا هم شوق و ذوق داشتم که بعد از ده ساعت بازی یا شایدم بیشتر الان دیگه مخم داره سوت میکشه از بس مزخرفه…کاملا با حرفاتون موافقم ولی اینهم اضافه کنم که عقابی که توی اودیسه بود خیلی سر تر این این کلاغه کوره..توی اون افراد رو آنالیز میکردی..درجه هاشون رو با عقاب آنالیز میکردی…این کلاغه هیچ ویژگی ای نداره و مخصوصا وقتی همه چیز رو با یه سنجاقک نشون میده توی تصویر واقعا غیر طبیعی و منزجر کننده میشه…باگ و اینا هم که خدا بده برکت بشدت زیاده…اودیه پر از مجسمه های مسحور کننده و شهر های فوق العاده جذاب بود..این همش روستای داغون و کوچیک و ساده ست..به جز اون شهر خیالی آزگار که جالب بود باقیش حرفی واسه گفتن نمیزاره…البته سیستم مخفی کاریش واقعا معمولی تر از اودیسه هستش و بنظرم چیزه جذابی نداره برخلاف گفته شما..مخصوصا زمانی که هوش مصنوعی ضعیفش کلا بازیو به گند میکشه تو اون لحظه.
ممنون که خوندی محمد جان. سیستم عقاب رو عوض کردن که مثل بازی قبلی خیلی به کمک پلیر نیاد و یهجورایی Cheat حساب نشه. چون به قول خودت با سیستم قبلی میشد حتی دشمنهایی رو رصد کرد که توی دیدمون نبودن و این کار رو هم برای تقویت بخش مخفیکاری کردن… .
خیلی بازی عالیه ای هست. من خیلی باهاش کیف میکنم.
خوشبختانه من روی ps4 بازی کردم و هیج مشکلی نداشت
نقد گیمفا کاملا منصفانه بود بعد از 125 ساعت تجربه این بازی باید بگم والهالا شاهکاری بیمانند هست
واقعا واسه نقدتون متاسفم
به قول گیمفا بعضی ها برای خفن نشون دادن خودشون میان والهالا را میکوبن در حالی که اگر همین بازی اسم ناشرش راک استار بود به به و چه چهشون گوش فلک را کر کرده بود
احسنت به یوبی سافت بابت ساخت عنوانی که از نظر من نمره اش 9.8 هست