همانطور که احتمالا میدانید، به تازگی ساخت چهارمین قسمت از The Martix با حضور Lana Wachowski، Keanu Reaves و Carrie Anne Moss تایید شده و این در حالی است که مدتها از مشخص شدن پاسخ سوال «ماتریکس چیست؟» میگذرد. حال سوال این است که آیا واقعا دنیا نیاز به دیدن چهارمین قسمت از این سری دارد؟
کمتر کسی را میتوانید پیدا کنید که به فیلمهای The Matrix علاقهمند نباشد. این اثر انقلابی توانست مفاهیم متفاوت و جدیدی را به دنیای سینما وارد کرده و با دنیا و شخصیتهای خود مخاطبان فراوانی پیدا کند. با این حال دو دنبالهی این فیلم نتوانستند آن طور که باید و شاید به آثاری خوب تبدیل شوند به طوری که بسیاری از طرفداران فیلم اصلی ترجیح میدهند آنها را نادیده بگیرند. با این حال ممکن است که عدهای از آن لذت برده باشند. آنها سکانسهای به یادماندنی محدودی داشتند. مبارزهی نیو با میلیونها کپی از اسمیت دست کم از منظر مفهوم جذاب بود، هر چند که تکنیکهای کامپیوتری ضعیف آن را خراب کرده بودند. تعقیب و گریز در بزرگراه فیلم دوم نیز دست کم از منظر اکشن، سکانسی به یاد ماندنی است. فیلمهای دوم و سوم The Matrix از هر منظر دنبالههایی ضعیف بودند و به عنوان یکی از ناامیدکنندهترین آثار سینمایی تاریخ، دست کم از منظر هنری، شناخته میشوند.
فیلم The Matrix به دنبالهی دیگری نیاز ندارد، چرا که دنبالههای پیشین آن نیز آثاری قابل توجه نبودند. آن دو فیلم ارزش چندانی به اثر اصلی نیافزوده و صرفا به منظور کسب درآمد کمپانیها ساخته شدند. همکاری لانا واچوفسکی نیز چندان امیدوارکننده نیست. در حالت عادی حضور خالقان اصلی یک اثر در دنبالههای آن میتواند نشانهای خوب باشد، اما The Matrix را باید استثنا دانست. خواهران واچوفسکی کارگردانانی غیر قابل پیشبینی هستند و ممکن است با شاهکاری چون The Matrix یا زبالههایی چون Jupiter Ascending روبرو شویم.

شاید بتوان کار واچوفسکیها را به M. Night Shyamalan تشبیه کرد. آنها تعداد اثر کلاسیک و ماندگار ساخته و ممکن است در آینده نیز بسازند، اما نمیتوان کاملا بر روی آنها حساب باز کرد، خصوصا با توجه به این که اکثر کارهای موفقشان در اوایل دوران کاری آنها بوده است. جورج لوکاس را نیز میتوان مثالی دیگر دانست که با وجود خلق فرنچایزی افسانهای، در گسترش آن شکست خورد.
شخصا بازگشت لانا واچوفسکی به عنوان کارگردان را مایهی دلگرمی نمیدانم. برخلاف تصور بسیاری از افراد، بزرگترین ویژگی The Matrix سکانسهای Bullet Time یا کتهای چرمی نبودند، بلکه دنیاسازی عمیق و نویسندگی با جزییات بودند که مخاطب را در اثر غرق میکردند. اگر دنبالهای ایدهآل برای این فیلم عرضه شود، باید با شخصیتها و دنیایی جدید، به سمت و سویی نو رود. اما به نظر نمیرسد که در این پروژه با چنین مسئلهای روبرو باشیم.
همانطور که در ابتدای مطلب اشاره شد، بیست سال از تحول فیلمهای علمی تخیلی و اکشن به دست The Matrix میگذرد. باید ماند و دید که آیا نیو، ترینیتی و دیگر شخصیتها خواهند توانست طلسم دنبالههای ضعیف این اثر را بشکنند؟

