عشق موضوع پیچیدهایست و با این حال، میتوان نمونههایی بسیار ساده اما زیبا و دل نشین از آن را در کاهنات یافت. بازی Florence یکی از نمونههای ساده و زیبای عشق است. این بازی در عین سادگی سعی در بیان موضوعی بسیار جدی داشت، موضوعی تلخ که سپس با اضافه کردن عنصر عشق، این زندگی تلخ را شیرین کرد. بازی Florence توسط استودیوی Mountains که در استرالیا قرار دارد ساخته شد و توسط Annapurna Interactive منتشر شد. این عنوان نامزد جایزههای مختلفی شد و توانست جایزه بهترین بازی سال موبایل را از آن خود کند. با نقد این بازی با سایت ایستگاه بازی همراه باشید.

Florence قصد تعریف یک داستان ساده را دارد و نمیخواهد حرف بزرگی بزند اما در گفتن همین حرف ساده و کوچک موفق میشود. بازی Florence داستان دختریست که از روزمرگی و زندگی ماشینی رنج میبرد، هر روز بدون هدف خاصی از خواب بر میخیزد و در راه رسیدن به محل کارش در شبکههای اجتماعی میچرخد و در نهایت، پس از انجام کار خسته کنندهاش به خانه بر میگردد و دوباره روز از نو و روزی از نو. اما در یک روز وقتی که همچنان مشغول گشتن در شبکههای اجتماعی بود شارژ گوشیش تمام میشود و ناگهان متوجه صدایی دلنشین میشود و به سراغ آن صدا میرود، انگار که عشق او را به سوی خود میکشید، او نُتهای موسیقی را دنبال میکند تا به Krish میرسد، یک نوازنده که در گوشه خیابان، ساز ویلیون را مینواخت.

از آنجایی که Florence، یک بازی داستان محور و تعاملیست، گیم پلی بازی چیزی بیش از چند مینی گیم با مزه و پازلهای ساده و بعضا ضعیف نیست اما به دلیل ژانر بازی نمیتوان به آن خرده گرفت، اقلا نه در حدی که بگوییم Florence بازی بدیست. این عنوان نه تنها در تعریف داستانش بسیار موفق عمل میکند و مخاطب را تا آخر بازی— که چند ساعتی بیشتر نمیشود، به دنبال خود میکشد؛ بلکه سعی در گفتن پیامهای مهم اجتماعی و خودشناسی نیز دارد که به وسیله داستان شیرینش به مخاطب خود تلنگری میزند. پیامهایی از قبیل فرو رفتن در زندگی ماشینی و روزمرگی کشنده ، توجه بیشتر به خانواده خود و یاد آوری این که چیزی مهمتر از خانواده وجود ندارد و پیامهای ریز و درشت دیگر. در کل داستان نقطه قوت و برگ برنده بازی Florence است که با کمک گرفتن از گرافیک هنری و رنگ پردازی بسیار زیبای خود، بازی را به بهترین شکل ممکن روایت میکند و تجربهای لذت بخش و شاید آموزنده برای مخاطب به جای میگذارد. موسیقی بازی در نوع خود بسیار زیبا و دلنشین است که جای خالی دیالوگهای بازی را پر میکند و انگار که بازی با موسیقی با شما حرف میزند.

اما سازندگان میتوانستد کمی کنترل مخاطب را بر روی داستان بیشتر کنند و به جای این که در حین مکالمه دو شخص، قطعههای پازل ساده را به هم بچسبانند و یک مکانیک ضعیف و بی مزه را تحویل مخاطب دهد، در آنجا دیالوگهای واقعی قرار میداد تا مخاطب بتواند واقعا با داستان تعامل پیدا کند، نه این که یک داستان عاشقانه را صرفا دنبال کند و در این بین یک سری پازل و مینی گیمهای مختلف نیز انجام دهد—که بعضا انجام آنها جالب و در نوع خود نو و تازه بود. در کل مشخص است که سازندگان فقط میخواستند روی داستان بازی تمرکز کنند و تمام نیروی خود را بر روی داستان و عناصر کمک کننده به آن بگذارند که به هدف خود نیز رسیدند و یک داستان شیرین و دلنشین را تحویل مخاطبان دادند. در نهایت تجربه بازی Florence را به شما توصیه میکنم زیرا شنیدن داستان این دختر ۲۵ ساله خالی از لطف نیست.

