برای مدتی نسبتا طولانی آثار کمیک علاوه بر سرگرم کنندگی نقشی کلیدی در توجیه سیاستهای جنگ طلبانه، دخالتهای نظامی و معرفی دشمنان آمریکا در قالب آنتاگونیستها داشتند.
آنتاگونیستهایی که کلکسیونی از خباثتها و جنایتها بودند و قهرمانانی حافظ ایدهآلهای آمریکایی آنها را متوقف میکردند؛ قهرمانهایی عاری از هرگونه خطا و اشتباه که برای دورههای متمادی الگوی نسل جوان بودند.
روندی که هالیوود هم در تولید آثار سینمایی آن را مد نظر داشت و برای مدتی طولانی به شکلی حداکثری فیلمهایی با چنین نگاهی تولید میکرد.
از جایی به بعد اما کم کم سمبهی ارزشهای اخلاقی انسانی و شکستن انحصار روایتها به سیاست زدگی چربید و نگاهی حامل احترام به شعور مخاطب شکل گرفت.
نگاهی فزاینده و پیش رونده که می تواند با پتانسیل بالایش در سرگرم کنندگی و به دنبال آن ضریب نفوذ بالا در میان مردم عادی، قدمی مثبت در مسیر به تعادل رساندن جهان بردارد.
فیلم جوخه انتحاری 2 محصول سال 2021 (فیلم Suicide Squad 2) به نویسندگی و کارگردانی «جیمز گان» (James Gunn) و براساس آثار کمیک دی سی چنین فیلمی است فیلمی که در کنار سرگرم کنندگی حرفهای خوبی برای گفتن دارد.
فیلمی که نیامده تا حضور نظامی در کشوری دیگر را به هدفی شرافتمندانه پیوند بزند؛ قهرمانانش یا بهتر است بگویم ضدقهرمانهایش محکومین و زندانیان هستند.
بردههایی که ماموریتشان منهدم کردن ساختمانی است که با انجامش ردپای دولت در جنایتی که علیه بشریت ایفا کرده پاک میشود.
جیمز گان به خوبی و در مدت محدودی که در اختیار دارد شخصیتهایی ناآشنا یا حداقل کمترشناخته شدهای را معرفی میکند که قرار است به وسیلهی آنها به شما رودست بزند و غافلگیری اول را انجام بدهد.
جوخه اصلی انتحاری آن چیزی نیست که منتظرش بودید و شخصیتها ممکن است واقعا بمیرند!
بزرگسالانه بودن فیلم Suicide Squad 2 این قدرت را به جیمز گان داده تا با خیال راحت و دست باز داستانش را آنطور که میخواهد روایت کند و تصویری نسبتا خشن را که با لحن کمدی تعدیل شده به مخاطب ارائه بدهد و با ریتم سریعی که دارد اطمینان حاصل کند حوصلهی کسی سر نخواهد رفت.
عملکرد او در مقام کارگردان با قاب بندیهای خلاقانهاش و حرکات دوربین بر چشم نوازی اثر افزوده او با نگاه بازش اجازه داده تن کمیک بوکی در تصاویر فیلم جوخه انتحاری 2 شکل بگیرد و با کاتهای به جا و تدوین درست و اصولی فیلمی ساخته است که مطلقا از نفس نمیافتد.
جیمز گان در مقام فیلمنامهنویس شخصیت ها و انگیزههایشان را به خوبی تعریف میکند.
اگر بلاداسپورت (ادریس البا) که میداند حضور داشتن در چنین تیمی نمیتواند پایان خوبی داشته باشد و برای دور نگه داشتن فرزندش از زندان حضور در این تیم را میپذیرد برعکس هارلی کویین (مارگو رابی) انقدری دیوانه است که به راحتی آن را بپذیرد!
پیس میکر (جان سینا) با خوشحالی حضور در چنین ماموریتی را میپذیرد چرا که به دنبال حفظ صلح در جهان است و انقدر در این مسیر مصمم است که حاضر است دست به هر جنایتی بزند اما متوجه تناقضات طعنه آمیزی که از او یک “جوک” ساخته نیست.

رقابت بین بلاداسپورت و پیس میکر به جهت داشتن قابلیتهای مشابه و تلاش برای اثبات خود به دیگری علاوه بر برخوردار بودن از اهمیت داستانی در پردهی سوم فیلم Suicide Squad 2 فرصت های زیادی برای شکلگیری کمدی ایجاد کرده است که متاسفانه تعداد زیادی از آنها کمی تکراری و کلیشه ای به نظر میرسد.
به طور کلی بخشهای قابل توجهی از شوخیهای کلامی اثر برای مخاطب امروزی چندان خنده دار نخواهد بود.
جیمز گان به خوبی شخصیتها را در نیازها، رقابتها، تعارضات و تشابهاتی که نسبت به یکدیگر دارند میبیند و تعریف میکند.
هارلی کویینی که علاوه بر تعریف شدن در امتداد وقایعی که شخصیتش در فیلمهای قبلی تجربه کرده حالا به عاشق پیشههایی که خطوط قرمز او را میشکنند اعتماد ندارد و عمیقا احساس تنهایی میکند و وقتی میفهمد جوخه انتحاری برای نجات او آمده با اینکه اصلا احتیاجی به نجات دادن ندارد عمیقا خوشحال میشود.

ترس بلاداسپورت از موش، شباهت رتکچر به دختر بلاداسپورت، علاقهی رتکچر به موش، پدر بد بلاداسپورت و پدر مهربان اما از دست رفتهی رتکچر نه تنها به شکلگیری منسجمتر هر دو شخصیت کمک می کند بلکه رابطهی آنها نسبت به یکدیگر را دارای عمق بیشتری میکند.
جیمز گان در دل این شخصیت پردازیهای فیلم جوخه انتحاری 2 تکه تکه قطعات نهایی پازلش را برای پردهی سوم جای گذاری میکند؛ او به شعور مخاطبش اعتماد میکند و اجازه میدهد در رونمایی نهایی خودش وقایعی را که در طول فیلم رخ داده به یاد بیاورد و لبخند رضایت بر روی لبانش بنشیند.
جیمز گان با فیلمی از هر نظر بهتر از قسمت اول فیلم جوخه انتحاری نشان داد از شخصیتهای کمیک و ابعاد فانتزی گونهی آنها هرچقدر هم عجیب و دور از ذهن باشد نه تنها شرمسار نیست بلکه به آنها میبالد و از این ویژگیها برای پر شکوهتر کردن آتش بازی سرگرم کنندهاش استفاده میکند.
جیمز گان میخواهد شخصیتهایی قابل درک ایجاد کند ولی در تلاش نیست فیلمی باورپذیر خلق کند؛ در واقع شخصیتهای کمیک تحت اقتباس قرارگرفته هم اساسا چنین رسالتی را برای خود متصور نیستند و این نزدیک شدن به هستههای فکری منبع اقتباس در عین مسیر داستانی نسبتا مستقل، از فیلم یک سرگرمی پر از شگفتی با طعمی کمیک بوکی بیرون کشیده است.
شاید فیلم Suicide Squad 2 به اندازهی کافی از پتانسیلهای کلنل فلگ، کینگ شارک و رد دات پولکا استفاده نکرده باشد اما در تعریف آنها و ارتباطشان با سایر شخصیتها و کمک به ساختار کلی روایت استفادهی بهینهای کرده است.
جلوههای ویژهی فیلم بسیار عالی و باورپذیر ظاهر شده است آن هم در فیلمی که دستها از بدن جدا میشوند پرواز میکنند!
اینکه کینگ شارک را میتوان به عنوان شخصیتی واقعی در کنار سایر شخصیتها پذیرفت و از ستارهی غول آسای انتهای فیلم شگفت زده شد و یا صحنههای بیشمار اکشن اثر که همگی بسیار طبیعی و خوب از آب در آمدهاند و شما را میخکوب می کنند همه و همه به خاطر جلوههای ویژهی باورپذیر و البته نگاه خوب جیمز گان در مقام کارگردان است.

نگاه زیبایی شناسانهی جیمز گان تا حد زیادی صرف هارلی کویین شده است؛ یک بار دیگر نگاهی به بخشی که سعی دارد از زندانی که در آن تحت شکنجه است فرار کند بیاندازید؛ در صحنه ای اکشن هارلی کویین با لباسی قرمز و مجلسی مثل یک رقاص میچرخد و تیراندازی می کند و دوربین از بالا رقص او با اسلحه را تصویر میکند.
کمی بعد او را با همان حالت شیداگونهای که از او سراغ داریم میبینیم و پس از یک نمای نزدیک از صورتش انگار باقی سکانس را با نگاه فانتزی گونه، سرخوشانه و البته جنون آمیز او را می بینیم. سکانسی که در آن از پس زمینهی هارلی انفجار گل آغاز میشود و به فضای فیلم حس و حالی دیگر میبخشد.
در بخشهای نهایی فیلم Suicide Squad 2 در جایی که هارلی وارد چشم ستارهی غول آسا شده و در میان مایهی درون چشم شناور مانده و شاهد ورود موشها و از پای در آوردن ستاره است هم دارای نگاه هنری جیمز گان است.
فیلم به لطف حضور جان مورفی استفادهی خوبی از موسیقی متن میکند و انتخابهای خوبی که در این بخش انجام شده کمک زیادی به افزایش تاثیرگذاری صحنهها و نفسگیر شدن اکشنهای پی در پی اثر میکند.
جیمز گان در یک سوم پایانی فیلم جوخه انتحاری 2 شخصیتهای اصلیش را به نوعی رستگاری میرساند.
او در اقدامی جالب از موشها به عنوان نمایندهی افرادی که پست انگاشته میشوند، در سایهی تحقیر زندگی می کنند و قدرت چندانی ندارند یاد میکند.

با این کار پیروزی موشها در کنار هم بر ستارهی غول آسا بر معنامندی پایان بندی فیلم میافزاید و مهر پایانی بر فیلمنامهای نظاممند با پی ریزی خوب داستان میزند آن هم در فیلمی تا این حد مستعد هرج و مرج.
فیلم Suicide Squad 2 در جملهی پایانی ستارهی غول آسا یک بار دیگر از خوب و بد کلاسیک فاصله میگیرد ستاره می گوید در دل کهکشان شادمان غوطه ور بوده و ستارهها را نظاره میکرده که تاکیدی دوباره بر این موضوع دارد که او هم مسبب شکلگیری این وضعیت نیست.
انگشت اتهام در فیلمنامهی جیمز گان به سمت دولتهایی است که در پشت پرده دست به جنایت میزنند و قربانیان این جنایتکاران خاموش مردمی هستند که بی خبر از همه جا در آتش این اقدامات میسوزند.
مردمی که جیمز گان با فیلمش به آنها و شعورشان اعتماد کرد و در فیلمش اعتبار زیادی برایشان قائل شد.
او در فیلمنامه پیروزی را توسط منفوران و طردشدگان رقم زد و آزادی را به مردم تقدیم کرد و شرافتی را که از سیاست پیشگان انتظار میرود از مردم عادی و از ضدقهرمانانش بیرون کشید.
فیلم جوخه انتحاری 2 نشان داد می توان در کنار سرگرم کردن مخاطب عادی سینما حتی در دل فیلمی فانتزی کمی هم به زوایای تاریکی که از دید مردم دور مانده نور تاباند و در عین حال شعار زده نشد و در دام سیاست زدگی سقوط نکرد.
The Review
فیلم جوخه انتحاری 2021
فیلم جوخه انتحاری 2 اثری است که برای سرگرم کنندگی ساخته شده است و مخاطب هدفش مردم عادی هستند که ابدا قرار نیست با دیدن فستیوال با شکوهی که در تمام بخشها نمرهی قبولی میگیرد بعد از دیدن فیلم رضایتشان جلب نشود. جیمز گان نمی خواهد با دروغ و سیاست پیشگی مردم را برنجاند پس با لحنی صادقانه فیلمی ساخته که نه اهل شعار دادن است نه دروغ گفتن و مهمتر از همه آنکه ذائقهی مخاطبش را هم خوب میشناسد.

با این همه تعریف هفت کم نبود ؟