شاید یکی از غمناکترین اتفاقات دنیای بازیها، کنار گذاشته شدن سری Silent Hill بود. بهعنوان یکی از تاثیرگذارترین و مهمترین بازیها که بهنوعی پایهگذار سبک ترسناک-روانشناختی بود، نام این سری حتی برای کسانی که آن را تجربه نکردهاند نیز آشناست. پس از کنسل شدن دلخراشانه Silent Hills تقریباً امیدی برای دیدن بازی جدیدی در این سری باقی نمانده است. استودیوی Bloober Team پس از کسب تجربه چندساله در دنیای بازیهای ترسناک-روانشناختی که شامل تعداد موفقیت و شکست مساوی بود، حال جرئت کرده تا جدیدترین اثر خود، بازی The Medium را با الهام مستقیم از سری Silent Hill بسازد. باوجود تلاش قابلتقدیر این استودیو، نتیجه پایانی بازی کاملاً متوسط است که البته در مقایسه مستقیم با Silent Hill نیز آنچنان موفق عمل نکرده است. ردپای دیدِ بهقولمعروف غربی در جایجای بازی دیده میشود و به نظر Bloober Team نتوانسته بهطور کامل به منبع الهام وفادار بماند. در ادامه با نقد بازی The Medium همراه پی اس ارنا باشید تا دقیقتر به بررسی این بازی بپردازیم.
بازی The Medium در مورد دختری جوان به نام Marianne است و او قدرت ارتباط با دنیای ارواح و مردگان را دارد. او به این دلیل با بقیه Mediumها فرق دارد که برخلاف آنها، میتواند بهطور همزمان در دنیای زندهها و مردگان حضور داشته باشد. Marianne دختری یتیم بوده به دلیل داشتن قدرتهایی خاص زندگی سختی داشته، تا اینکه توسط مردی مهربان به فرزندخواندگی پذیرفته میشود که شغل او برگزاری مراسم خاک سپرداری اموات است. این مرد شاید به دلیل اینکه وقت زیادی در کنار مردگان میگذراند بااخلاق خاص Marianne در اثر قدرتهایش کنار میآید و زندگی خوبی را برای او فراهم میکند. پس از مرگ پدرخوانده خود در روزی که Marianne در حال انجام کارهای دفن او پس از مرگ است، شخصی ناشناس تماس میگیرد و میگوید که او هم مانند Marianne قدرت ارتباط با دنیای مردگان را دارد و میتواند به Marianne کمک کند و اطلاعاتی در مورد گذشتهاش در اختیارش قرار دهد. Marianne که بسیار کنجکاو شده به آدرسی که توسط مرد ناشناس ارسالشده میرود که مجتمع تفریحی بزرگی است و سالهاست متروکه مانده.
قدرت خاص Marianne در بازی The Medium ، یعنی حضور در دو دنیا بهطور همزمان مکانیک خاص و نوآورانه بازی است. در قسمتهایی از بازی ناگهان تصویر به دو قسمت مساوی تقسیم میشود: دنیای عادی و مردگان. طبیعتاً نقشه دو دنیا دقیقاً یکی است و همزمان دو نسخه از Marianne وجود دارند. نسخه دنیای مردگان حالتی ماورایی و ترسناک دارد و در مواردی راه پیشرفت فقط در این دنیا باز است. Marianne قدرت دارد تا برای دقایقی از بدن واقعی خود جدا شود و در دنیای مردگان گشتوگذار کند. علاوه بر آن، تعدادی قدرتهای دفاعی نیز در اختیار دارد که میتواند برای دفاع از خود و پشت سر گذاشتن برخی موانع استفاده کند. البته در مواردی نیز Marianne کاملاً به دنیای مردگان منتقل و بازی کاملاً در آن دنیا دنبال میشود. اکثر پازلها و موانع بازی با پیدا کردن آیتمهای خاص و دسترسی به قسمتهای مخصوص در یکی از دنیاها حل میشوند و پیچیدگی چندانی ندارند. با توجه به اینکه بازی در هر قسمت نقشه را محدود میکند، پازلها چندان چالشبرانگیز نیستند و با گشتوگذار در چند اتاق قابل حل کردن هستند. بهجز یکی دو قسمت، باقی پازلها و موانع بسیار ساده هستند و حس و حال غلبه بر چالش را با خود به همراه ندارند.

در کنار پازلهای ساده و سرراست در بازی The Medium ، یکی دو مکانیک نصفهنیمه نیز وجود دارند. یکی استفاده از قدرتهای ماورا در دنیای مردگان است که آنچنان درگیر کننده نیستند و نمیتوان گفت بازی مکانیکهای مبارزه دارد. بیشتر آنها در حد استفاده از یک سپر دفاعی در مقابل برخی خطرها (مانند حمله شبتابها) هستند. مکانیک دیگر مخفیکاری است که در چند قسمت محدود وجود دارد. این مکانیک مخفیکاری شاید کم پرداختهشده ترین بخش بازی است. سعی کردن برای قایم شدن از دست دشمنی که در دنیای واقعی کاملاً دیده نمیشود، حالت تقریباً نامرئی دارد با مکانیکهایی که کاملاً واضح نیستند آنهم در محیطی بسیار محدود و خطی اصلاً درگیر کننده و جذاب نیست. بهخصوص اینکه برخورد مستقیم با این دشمن مرگ ناگهانی را پشت سر دارد. در کل این مکانیکهای نصفه نیمه سؤالات در مورد دنیا و قوانین بازی را زیر سؤال میبرد. چگونه در دو سه قسمت موجودی که طبق گفتههای داستانی در دنیای مردگان حضور دارد به صورت نامرئی در دنیای واقعی حاضر میشود؟ روی چه حسابی میتوان با جریان برق به این موجود صدمه زد با اینکه هیچ توضیح و ایدهای در مورد این مسئله داده نمیشود؟ به نظر میآید که Bloober Team تلاش کرده تا با قرار دادن این موارد در بازی، آن را از سبک تا حدی با دید منفی Walking Simulator دور کند. بهعبارتدیگر این مکانیکها در اختیار داستان و فضاسازی نیستند و این تفاوت و نقطهضعف بازی در مقایسه با Silent Hill است.
بهجز مکانیکهای نپخته در بازی The Medium فضاسازی و داستان آن است که در مرکز توجه قرار دارد و بار آن را به دوش میکشد. فضاسازی بازی، بهخصوص دنیای مردگان بسیار جذاب و با جزئیات بالا است. دیدن دو نسخه از حدود 80 درصد مراحل بازی، آنهم بهطور همزمان تجربهای است که تابهحال سابقه نداشته. این کار البته یکی از بخشهای معمول Silent Hill بود ولی هیچوقت دسترسی به دو دنیای موازی همزمان ممکن نبود. در نظر داشتن دو تصویر همزمان تمرکز برای پیدا کردن قسمتهای قابل تعامل را پیچیده میکند ولی خوشبختانه قابلیتی وجود دارد که تمام نقطههای این مهم را بارنگ سفید مشخصتر میکند. دنیای مردگان است که دست سازندگان را برای آزاد کردن تخیل خود بازکرده است. بااینکه تم کلی این دنیا قهوهای و مرده است ولی جزئیات بسیار زیادی در محیطهای آن وجود دارد و استفاده از این تم یکنواخت باعث شده که با بهکار بردن رنگهای تند در برخی قسمتها حالتی رویایی آفریده شود. شخصیتها، یا در حقیقت روح شخصیتها در این دنیا نیز باحالتی رویاگونه و نه ترسناک، بلکه بهقولمعروفCreepy هستند که حس و حالتی عجیب به تعامل با آنها میدهند. این شخصیتها در حقیقت جلوه نمادین از نفس خود در دنیای واقعی هستند، بهگونهای که تجارب زندگی، اخلاق و اعتقادات آنها بهصورت فیزیکی بر همتای ماورای خود تجسم یافته است. همین شکل و شمایل فیزیکی است که بهصورت غیرمستقیم و بصری مخاطب را با آنها آشنا میکند.

تمام این موفقیتها در طراحی ظاهری و دنیاسازی بدون داستان خوب ارزشی ندارد. باید اشاره شود که بهطور واضح صدای خم شدن کمر طراحان بازی The Medium برای همتانگاری اثر خود با توجه به Silent Hill شنیده میشود! استفاده از دو دنیای موازی، تأکید بر قسمت روانکاوی و ماورای داستان و حتی استخدام آهنگساز شهیر سری Silent Hill، یعنی Akira Yamaoka همگی شاهدی بر این مسئله هستند. داستانسرایی نمادین و غیرمستقیم از خصلتهای قابلتحسین دنیای بازیها هستند که البته کاری بسیار سخت و پیچیدهای است. متأسفانه Bloober Team در هر قدم این مسیر از مبانی آن لغزش کرده است. مهمترین نکته در اینگونه از داستانها این است که میزان درگیر شدن با داستان به مخاطب بستگی دارد. بدون تفکر و دقت در اطلاعات مختلف (مانند نمادهای ظاهری، دستنوشته و متون مختلف و غیره)، میتوان به داستان کلی آنها پی برد و در همان حد راضی بود. در کنار این، افراد علاقهمند میتوانند با دقت بیشتر در بقیه قسمتهای بازی اطلاعات کاملتری جلب کنند و داستان را گسترش دهند. البته اصل مهم این است که بسیاری از این اطلاعاتها واضح نیستند و حتی به درک و تحلیل مخاطب بستگی دارند. بازی The Medium ولی این کار را نکرده است. داستان بازی تا حدی پیچیده است و بهصورت تکهتکه بیان میشود. در کنار آن، تأکید بسیار زیادی بر توضیحات و تعریف کردن افکار شخصیتها وجود دارد. برای مثال Marianne دائما در حال گزارش حس و حال و افکار خود است و فرصتی به مخاطب برای هضم داستان نمیدهد.
در کنار آن، نمادهای ظاهری بهکار برده در بازی The Medium چندان “نمادین” نیستند. در بازی تمهای مختلفی مانند غم، پشیمانی، تجاوز، خیانت و غیره وجود دارند که پیشزمینه اتفاقات مختلف آن هستند. ولی به نظر بهجز موارد محدودی ارتباطی از جنس برای مثال طراحی Silent Hill 2 در بازی وجود ندارد. برای مثال تجسم قسمت شرور شخصیتهای بازی چندان با نفس عمل آنها ارتباطی ندارد و فقط ترسناک طراحیشدهاند. به نظر میرسد که سازندگان فقط تعدادی موجود تنفرانگیز و با ظاهر ترسناک را در بازی قرار دادهاند چون قرار بوده سبک بازی ترسناک باشد، بدون اینکه تلاشی برای خاص کردن این طراحی با توجه تم داستان انجام شده باشد. علاوه بر این، داستانسرایی با تکیهبر دیالوگ و کات سینهای طولانی و پرحرف نیز با نفس این سبک در تضاد است. این مسئله باعث میشود که قسمت روانشناسی این سبک کمرنگ شود و تنها نتیجه، پیچیده شدن داستان بدون حس مرموز و تنازعی آن خواهد بود. در این موارد، باید بیشتر فرمان بازی به مخاطب سپرده شود نه اینکه هرچند دقیقه یک بار کنترل را از او گرفت و همهچیز را توضیح داد. البته باید اشاره کرد که قسمتهایی از بازی هستند که برای متوجه شدن نیاز بهدقت و بررسی متون مختلف و تحلیل دارند، ولی چون جز اصلی داستان هستند باعث میشوند که در صورت از دست دادن مخاطب گیج شود و نتواند ایده اصلی را دنبال کند.

قسمت بعدی بازیThe Medium که باز ناقص مانده، بخش ترس آن است. تقریباً میتوان گفت بهجز یک سکانس که شامل Jump Scare است، در هیچ قسمت دیگری حس ترس واقعی به مخاطب انتقال نمییابد. بله حس و حال عجیب غریب دنیای مردگان وجود دارد ولی بهجرئت میتوان گفت این بازی ترسناک نیست و نباید آن را در این سبک قرارداد. با توجه به این قضیه و ناپختگی مکانیکهای دیگر گیمپلی، باید اذعان کرد که به نظر بازی The Medium از ابتدا یک بازی Walking Simulator بوده و بهزور تلاش شده تا به سبکی دیگر تبدیل شود. عدم وجود دشمن در 90 درصد بازی، عدم وجود محیط تاریک و ناشناس و حتی صداهای ناگهانی که باعث ایجاد ترس بشود باعث شده بازی تبدیل بهنوعی Adventure ولی بازهم از نوع بسیار سطحی شود که در دنیای روح و مردگان قرار دارد.
بازی The Medium را میتوان در یک کلامِ خلاصه کرد: ناامیدکننده! ایده یک بازی ناب با حس و حال Silent Hill روی کاغذ بسیار جذاب بود و همه موارد اولیه برای این عمل وجود داشتند. بازی ترسناک-روانشناسانه بر اساس احساسات اولیه انسانی، تأثیر تجارب سخت بر آینده افراد و چگونگی کنار آمدن با قدرتهای ماورا و ناشناس همگی راه را باز کردند تا شاید بعد از سالها با بازی فاخری در این سبک مواجه شویم. متأسفانه بهجز قسمت بصری، سازندگان در تکتک مبانی پیاده شده اشتباه کردهاند. عدم ثبات قدم در انتخاب سبک بین Walking Simulator و Classic Horror باعث شده که نه با بازی ترسناک کلاسیک برخوردار شویم و نه با بازی متمرکز بر داستان قوی. نتیجه بهدست آمده بازی متوسطی است که البته تجربه کلی آن چندان بد نیست، ولی در مقابل منبع الهام خود حرفی برای زدن، ندارد. به این اضافه کنیم که پایان بسیار ناگهانی، بدون نقطه پایان واقعی و گیجکننده بازی که دم از این میزند که نویسنده نتوانسته اختتامی مناسب را قلم بزند و به سیاه کردن صفحه در اوج بخش نتیجهگیری، به همراه یک سکانس گیجکننده کوتاه بسنده کرده است. همین پایان نمادی بسیار قوی از افکار پشت طراحی بازی است: ایدهای که پرداختنشده و ناقص باقیمانده… .
خلاصه انگلیسی از نقد بازی The Medium:
The Medium is adequate for The Bloober Team as their next step. It would have been a perfectly good experience as a Walking Simulator game with some horror elements thrown in. However, the devs have decided on trying to use the venerable Silent Hill series as their inspiration. The lack of focus and the overall feeling of half-baked ideas and mechanics have led to a game that is neither here nor there. The Medium stumbles at every step where it tries to resemble its source material and the result is an average game that could have been much better.
The Review
بازی The Medium
بازی The Medium بدون شک تلاش کرده که ادامهدهنده راi مقدس سری Silent Hill باشد. از نظر کلی، تمام اجزای موردنیاز برای ساخت یک اثر قابلتقدیر در سبک ترسناک-روانشناختی وجود داشته، ولی متأسفانه به نظر میرسد که سازندگان از درک کامل دلیل محبوبیت این سبک بازماندهاند. نتیجه کار، اثری شده که بیشتر یک Walking Simulator بوده تا ترسناک-روانشناختی که داستانی قابلقبول با پایانی بسیار بد دارد و تنها در طراحی بصری و طراحی مکانیکهای گیمپلی موفق بوده است.
PROS
- طراحی بصری و جذاب محیطهای بازی، به خصوص دنیای مردگان
- برای اولین بار در دنیای بازی، مکانیک کنترل همزمان در دو دنیای مختلف
- پیرنگ داستانی جذاب
CONS
- پایان باز بدون هیچگونه نتیجهگیری
- داستان بازی بدون دقت بر تکتک اجزای آن ناقص خواهد ماند
- مکانیکهای نصفهونیمه که سنخیتی با خود بازی و داستان آن ندارند
- گزارش بیش از حد شخصیت اصلی از افکار و کارهای خود که فرصت فکر کردن از مخاطب را میگیرد
- عدم استفاده از پتانسیل سبک، طراحی بصری و داستان که بسیار ناامیدکننده است

نمیگم بازی بدی بود ، ولی حیف این همه منابع مالی و انسانی که رو این بازی گذاشتن ، گرافیکش خیلی معرکه بود البته بهینه نبود ، به نظر رندر هم زمان دو دنیای موازی کار رو خراب کرده بود ، ولی در کل گرافیک کار های این استودیو خیلی بالاست ولی گیم پلیشون همیشه یه نقصی داره