«برادران کوئن» (Joel Coen and Ethan Coen) راویان بی نظیری هستند آنها نشان دادهاند به خوبی میدانند چطور باید شرارت را تصویر کرد، کمدی را میفهمند، میدانند چطور اثرشان را در مرداب نهیلیسم فرو ببرند اما خفهاش نکنند و تراژدی را به معنای واقعی کلمه میشناسند. آنها در فیلم تصنیف باستر اسکراگز The Ballad of Buster Scruggs میخواهند هنر داستانگوییشان را به غرب وحشی بیاورند و جهان بینی منحصر به فردشان را در دل داستانهایی ساده بگنجانند و از معدن این داستانها مفاهیمی مهم و پیچیده را استخراج کنند. برای آشنایی با همه فیلم های برادران کوئن این مطلب در پی اس ارنا را بخوانید.
خلاصهی داستان
فیلم تصنیف باستر اسکراگز The Ballad of Buster Scruggs فیلمی با ساختار آنتولوژی است که در شش اپیزود و در دل غرب وحشی روایت میشود؛ شش اپیزودی که در عین مستقل بودن از یکدیگر مفهوم شرارت در همهی آنها به نوعی خودنمایی میکند.
نگاهی به فیلم The Ballad of Buster Scruggs
برادران کوئن در این ایستگاه وارد مرزهای شکستهی تاریخ و افسانهی غرب شده اند و در نقاطی که همپوشانی دارند و از دل آنها ژانر وسترن قد علم کرده است این سو و آنسو میروند.
کوئنها علاوه بر توجهی که به این مرزهای شکسته و پیشگامان آمریکایی نشان میدهند و ضمن ادای دینی که نسبت به این ژانر در اثرشان دیده میشود اما از نگاه خاص خود در دل فیلمی چشمنواز دست نکشیدهاند.
آنها از عناصر فیلمهای وسترن استفاده میکنند اما قرار نیست فیلمی وسترن شبیه به آنچه در ذهن دارید بسازند؛ آنها میخواهند دست شما را بگیرند و رفته رفته از قسمت کم عمق دریا به قسمت عمیق ببرند و سپس رهایتان کنند؛ شما که فریب داستانی سر راست و آشنا را خوردهاید که در ظاهر امر دست به کالبدشکافیهای فلسفی نمیزند با پایان هر اپیزود در دل عمق فلسفی اثر غرق میشوید.
با وجود فضای نسبتا متفاوتی که در هر اثر برادران کوئن وجود دارد و این فاصله اینجا بیشتر هم شده و اینکه سخت است آنها را دارای سبک مشخصی دانست اما همچنان این فیلم از ویژگیهای آثار قبلی بهرهمند شده است.
فیلم از بسیاری لحاظ چه در دیالوگ های خاص و جذابش، چه شیوهی روایی و فیلمنامهی نظاممندش و البته شخصیت پردازی، آثار قبلی سازندگانش را در ذهن تداعی میکند.
برادران کوئن در خلق شخصیتهایی منحصر به فرد و متمایز به سنت سینمایی خود پایبند ماندهاند؛ آنها شخصیتهایی خلق کردهاند که ابدا به خاطر آنتولوژی بودن اثر و محدودیت زمانی قرار نیست فراموش شدنی باشند و به خوبی در ذهنتان نقش میبندند.
این شخصیت ها عمدتا بر روی شالودهی تجربیات شما از آثار وسترن و داستانهای غرب وحشی بنا شدهاند و حکم سلاحی را دارند در دستان توانمند کوئنهایی که خوب میدانند دیالوگنویسی درست و روند صحیح داستان میتواند چه پایانبندیهای شوکه کنندهای را رقم بزند.
کوئن ها هر بار در پس هر پایانبندی با پتکشان محکم و محکمتر به شما میکوبند و هر بار علاوه بر غافلگیر کردن پی در پی شما قدرت قضاوت، نگاه اخلاقی، فلسفی و تجربیات شما از آثار سینمایی و به خصوص شناخت شما از ژانر وسترن را به چالش میکشند.
برادران کوئن با کمک عنصر مرگ بینندگان را گروگان گرفتهاند؛ انگار شخصیتها در دل داستانی هستند که خالقینشان بی رحمانه با آنها رولت روسی بازی میکنند و هر بار که ماشه را میچکانند ابعاد تازه ای از کمدی و تراژدی نمایان میشود و رفته رفته بار تراژیک اثر سنگین و سنگینتر میشود.
یک بار مرگ توسط شخصیتی به کل نادیده گرفته میشود و در نهایت غافلگیر کننده از راه میرسد و باری دیگر مرگ، لحظهای سایهاش را از روی زندگی شخصیتی دیگر بر نمیدارد.
در جایی مرگ بر روی شانههای هنرمندی که هنرش در مقابل سرگرمی عامهپسند کم آورده سنگینی میکند و در آزمون اخلاق و منفعتطلبی دومی پیروز بیرون میآید و در جایی دیگر مرگ در انتهای مسیر طمع میایستد.
مرگ میتواند بر اثر اشتباهی تراژیک در امتداد داستانی رمانتیک باشد و حتی میتواند در کالسکه شخصیتها را همراهی کند.
مرگ و شکل وقوعش در اثر همواره در پی شرایطی که اجتنابناپذیر به نظر میرسند و یا قابل پیشبینی نیستند رخ میدهد و همین مسیرهای مختلف و سرنوشت یکسان است که مزهی تلخ نگاه نهیلیستی فیلمنامه را به شما میچشاند.
برادران کوئن انگار با ادویههایشان بازی میکنند، کم و زیادش میکنند و مایهی شگفتی است که هربار نتیجه چیز خوبی از کار در میآید.
فیلم به ما نشان میدهد اگر یک اپیزود و نگاه خالقینش اقتضا کند آن اپیزود میتواند گروتسک، موزیکال و فانتزیگونه باشد و اپیزودی دیگر می تواند به دور از این فضا یک تراژدی محض و واقع گرایانه باشد.
قرارگیری دوربین در شکلگیری دو نگاه طعنه آمیز و تراژیک اثر با وزنهای مختلفی که دارند تاثیر به سزایی بر کیفیت اثر گذاشته است.
فیلم دارای طراحی صحنهی خوب و پر از نماهایی زیبا و چشم نواز از مناظر طبیعی آمریکاست که دوربین برونو دلبونل در به ثبت رساندن هرچه بیشتر این زیبایی عالی عمل کرده است.
قاب بندیهای اثر که به جهت اهمیت دیالوگ ها مبتنی بر تاکید زیاد بر چهره انجام گرفته است حس را به خوبی منتقل میکند ارادت کوئن ها به سینمای وسترن و میزان زیاد الهام گیریها در تصویرسازیها در جای جای اثر به چشم میخورد به عنوان مثال نمای نزدیک از صورت آنطور که در فیلم آمده نوعی ادای دینی به آثار وسترن سرجیو لئونه است.
موسیقی متن در لحظاتی که به گوش می رسد اثر مثبتی در شکلگیری فضا میگذارد و در سکوتش تاکید بیشتری روی صداهای محیطی وجود دارد که با توجه به شیوهای که این کار انجام گرفته تصمیم بسیاری خوبی بوده است.
بازیگران اثر به خوبی از پس انتظارات کارگردان برآمدهاند و تیم بلیک نلسون، لیام نیسون، زویی کازان و سایر بازیگران همگی نقش خود را به خوبی ایفا کردهاند و بازی ضعیفی در اثر به چشم نمی خورد.
فیلم را با صرف نظر از اختلافی که در سطح بین اپیزودها وجود دارد که آنها را به متوسط خوب و عالی تقسیم می کند می توان فیلمی با کیفیت و دارای ارزشمندی طبقه بندی کرد.
چرا باید این فیلم را ببینیم؟
فیلم اگرچه در مقایسه با آثاری مثل فارگو، جایی برای پیرمردها نیست، لبوفسکی بزرگ و… دست پایین تر را دارد اما همچنان حرف های زیادی برای گفنن دارد.
فیلم تصنیف باستر اسکراگز به نویسندگی و کارگردانی برادران کوئن بی شک به جهت داشتن فیلمنامه ای غنی و نگاهی نو به آثار وسترن و مهمتر از همه چیز روایتهای جذاب و پرکشش و لحن متمایزی که دارد چه برای مخاطب عادی و چه برای منتقدین انتخاب خوبی خواهد بود.
کوئنها خوب بلدند چطور داستانهایی حیرت انگیز خلق کنند و به بهترین شکل ممکن آنچه در ذهنشان ساختهاند را به تصویر تبدیل کنند.
شاید همین که تصنیف باستر اسکراگز ساختهی برادران کوئن باشد را بتوان به عنوان انگیزهای کافی برای دیدن این فیلم عنوان کرد اما فیلم فارغ از این مسائل به قدری خوش ساخت است که سخت می توان قید دیدنش را زد.
