فیلم شطرنج باد ساختهی دیده نشده و در شرف نابودی و فراموشی محمدرضا اصلانی که به همت بنیاد فیلم مارتین اسکورسیزی و سینماتک بولونیا مرمت شد؛ پیش از هرچیز یادآور هشداری جدی و مهم به منتقدین سینماست.
منتقدینی که ممکن است با نگاه بسته و بعضا تنگنظرانه فیلمی ارزشمند را با شکستی تمام عیار مواجه کنند و عاملیتی مهم در نادیده گرفته شدن اثر و حتی بدتر از آن متوقف کردن قطار فیلمسازی کارگردان مولف جوان و با استعدادش را ایفا کنند.
فیلمسازی که تا سال 86 که با آتش سبز بازگشت دیگر فیلمی داستانی نساخت و تمرکزش را بر روی آثار مستند گذاشت.
فیلم شطرنج باد حالا که پس از گذشت 45 سال به دور از هیاهوی زمانهاش و به لطف مرمتکنندگانش در بهترین وضعیت به دست ما رسیده میتواند فرصتی باشد برای نگاهی منصفانه انداختن به اثری که تا این حد مورد بیمهریها و ناملایمات قرار گرفته است.
شطرنج باد از منظر داستانی شباهتهایی به فیلمی که سالها بعدتر از خودش ساخته شد یعنی پردهی آخر اثر واروژ کریم مسیحی دارد.
فیلم شطرنج باد روایتگر زندگی خانوادهای اشرافی است که خانم بزرگ در آن فوت کرده است و دختر او خانم کوچک که زنی فلج است بر سر تصاحب اموال با ناپدریش حاج عمو و برادرزادههایش در کشمکش است.
از نمای اینسرت آغازین از شمعدانیها تاکید کارگردان بر روی وسایل و اشیایی که شناسنامهی دوران قاجار هستند شروع میشود و تا انتهای اثر ادامه پیدا میکند؛ او با حوصلهی فراوان و با هنری مثال زدنی تک تک آنها را ثبت و ضبط میکند.

تک تک عناصر موجود در طراحی صحنه با دقت و وسواسی ستودنی انتخاب شدهاند که گره خوردن این دقت به نگاه هنری کارگردان در نمایش درست این عناصر با قاب بندیهای صحیح و قرارگیری مناسب سوژهها هر سکانس را به تابلویی نقاشی بدل کرده است.
عناصری که علاوه بر باور پذیرتر کردن دورهی زمانی اثر، به کار گیری درستشان در تعریف شخصیتها و پیشبرد داستان به کمک مخاطب میآیند عناصری مثل تعلیمی، جانماز، جعبهی جواهرات، زیورآلات و بسیاری موارد دیگر که به وفور در اثر یافت میشوند.
کارگردان نگاه هنری و قدرت اثربخش خود را بارها و بارها با انتخاب قابهای قرینه، قرارگیری سوژه در محوریت تصویر، نماهای نزدیکی که از دست سوژهها و یا استفاده از آینه فیلمبرداری شده نشان میدهد.
هنر فیلمبرداری و کارگردانی فیلم شطرنج باد نقاط عطف بسیاری دارد و شاید اگر قرار باشد به موردی اشاره بشود خوب است از سکانس پلانی که خانم کوچک به دنبال صدای خان عمو به سراغ پلهها رفته و سقوط میکند نوشت.
پس از سقوط خانم کوچک دوربین با کرین از کنار پلهها پایین میآید و خانم کوچک که خودش را کشان کشان پایین میکشاند تعقیب میکند.
خانم کوچک در پایین پلهها به نزدیکی دوربین میرسد کمی استراحت میکند و حرکت خود را در زاویهای دیگر از سر میگیرد و به سمت طبقهی پایینی حرکت میکند؛ دوربین برای ثبت حرکت او پس از رسیدن به پلهها به تدریج بالا میرود.
در سکانسی دیگر که می توان نگاه کارگردان را در آن دید دوربین در کناری ثابت است کنیز و کودک در حال چیدن سفره هستند و حرکات سریع و هماهنگشان به رقصی در کنار سفره بدل شده است؛ این دست سکانس ها در اثر به فیلم جلوهی بینظیری بخشیده و به اثر ظرافتی مثال زدنی بخشیده است.

لوکیشن مناسب نقش به سزایی در اثربخشی فیلم ایفا کرده است فیلمبرداری در عمارت مشیرالدوله انجام گرفته که پیشینهاش به دورهی قاجار بر میگردد و انتخاب خوبی برای این اثر بوده است.
موسیقی متن هولناک و وهم انگیز اثر که صدایش به صور اسرافیل بیشباهت نیست و انگار دارد در شیپور مرگ میدمد و خبر از واقعهای وحشتناک میدهد به خوبی بر روی فیلم سوار شده است.
نورپردازی اثر نه تنها حس و حالی مناسب با دوران اثر ایجاد کرده است بلکه در بسیاری از نقاط با تاریک روشن کردن شخصیتها و محیطها اهداف مهمی را در تعریف شخصیتها و روایتگری با تصویر ایفا میکند و علاوه بر آن به رازآلود بودن فضا میافزاید.
محمدرضا اصلانی نشان داده نه تنها عجلهای برای باز کردن مشتش در آنچه روایت میکند ندارد بلکه با قطره چکانی منتقل کردن اطلاعات شما را در تاریکی نگه میدارد و رسالتی برای خودش در جهت رمزگشایی از تمامی زوایای پنهان داستان قائل نیست.
نگاهی که باعث شده فیلم برای شما کمی گنگ آغاز شود؛ حفظ رازآلود بودن در دیالوگ نویسی هم کاملا مشهود است و نویسنده حاضر میشود از عمق دادن به شخصیتها پرهیز کند تا فیلم غافلگیرکننده باقی بماند.
این نگاه خاص و شکل دیالوگها باعث شده شخصیت ها علاوه بر نقشی که ایفا میکنند ساختاری سمبولیک و قابل تعمیم دادن به اقشار مختلف جامعه هم پیدا کنند.

شکلی سمبولیک که در لحظاتی حتی شما را به فکر میبرد که نکند فیلم شطرنج باد نگاهی کاملا انتزاعی دارد اما اینطور نیست و بیشتر به نظر میرسد نوعی پیشگویی نسبت به آینده و رخدادهای اجتماعی در درونمایه فیلم محمدرضا اصلانی وجود دارد که قابل تامل است.
اثر با شخصیتهایش طیفهای مختلف جامعه را نمایندگی میکند خانم کوچک سنتی رو به زوال، خان عمو دزد به ظاهر متشرع، پسر کوچک خان عمو تجددخواه، پسر بزرگ خان عمو کاسب بازاری که در زوال اشرافیت (اتابک) در حال دریدن یکدیگر برای به دست آوردن ثروت هستند.
مردم طبقهی متوسط قرار است از پس این فروپاشی سر بیرون بیاورند و کنیز به شکلی خزنده و مخفی کاتالیزور این فروپاشی است.
شاید یکی از دلایلی که منجر به انتقاد سنگین منتقدین در سال 55 شده است همین نگاهی است که می توان در تفاسیر نسبت به شخصیتها به خصوص کنیز داشت.
همکاری موازی و در سایهی او با همه برای کسب انتفاع از او شخصیتی منفور میسازد که موذیانه دارد همه را پایین میکشد.
چنین شخصیتی طبیعتا به کام جامعهی ضد اشرافی سال 55 چندان خوش نمیآید؛ تازه این را هم اضافه کنید که نمای پایانی، اثر را به جامعه روز پیوند می زند و با فلش فوروارد از دل خانهای قجری به آپارتمانهایی که همه جا را گرفتهاند میرسد!
فیلم به وضوح برای یک بار دیدن ساخته نشده است و وقتی فیلم را دوباره و با دقت بیشتری میبینید نکات بسیار زیادی که توجه چندانی به آن نداشتهاید نمایان خواهند شد.

شما حالا با دقت بیشتری به اشارات، حالات چهره و حرکات نگاه میکنید؛ شما دیگر رفتار خدمتکار مسن خانم کوچک مثل اسپند دود کردن و باطل السحر درست کردن را صرفا از سر خرافه نمیبینید و رفتار او در قبال همه حتی دکتر را ناشی از آگاهی او نسبت به توطئههای در جریان میدانید.
صحبتهای پرهیاهوی زنانی که کنار حوض رخت می شویند توجهتان را بیشتر جلب میکنند و اگر در بار اول که فیلم را میدیدید برایتان حکم زمانی کوتاه برای تنفس را داشتند حالا از اهمیت کلامشان شگفت زده میشوید زنانی که در تضادی آشکار با فضای سنگین درون عمارت و به دور از جدال بر سر پول و ثروت نقش راویان بخشهای گم شدهی داستان را دارند.
شما در بازبینی پی میبرید پدر کنیز توسط پدر اصلی خانم کوچک یعنی اتابک کشته شده است و برای دشمنی انگیزههای بیشتری هم دارد.
البته که بازبینی اثر تمام سوالات شما را در قبال چگونگی شکلگیری یا چگونه ممکن بودن این همکاریهای چند جانبه بر طرف نمیکند. مورد خان عمو که نهایتا با کنیز دیده شد با کوفتن تعلیمی به سرش چندان جور در نمیآید یا تیزآب نیاوردن برای از بین بردن جسد توسط برادرزادهها از توطئهای دسته جمعی حکایت میکند.
ممکن است خان عمو به جهت فرار از پرداخت پولی که به دیگران بدهکار است وارد این بازی شده باشد ولی باز هم عجیب است در جریان باشد قرار است به سرش بکوبند و رضایت دهد.
کنیز ظاهرا نقشی شیطانی را در این توطئهی دست جمعی ایفا میکند و همه را در مقابل همه قرار میدهد تا به پسر کوچکتر خان عمو که فراموش نکنید تجددخواه است برسد اما وقتی ناکام میماند قید او را هم میزند و با اشاره به پسر تاجر مسلک خان عمو نابودیش را به نظاره مینشیند.

احتمالا او کسی است که روابطش را به شکلی با همه توسعه داده تا همیشه گزینهای برای وقتی که شرایط به گونهای دیگر پیش رفت باقی بماند.
نمایش خان عمو در مقام یک شرور تمام عیار فرصتی را برای پنهان شدن کنیز و نیات مخفیش در خط داستانی محیا کرد و شما به راحتی او را در قامت یک خدمتکار وفادار عاشق پیشه می پذیرید و رفته رفته نشانههای اشتباه کردنتان نمایان می شود و نهایتا نقاب از چهرهی او می افتد.
فیلم شطرنج باد اثر ارزشمندی است که مثل گنجینهای از دل خاک بیرون آمده تا همه را شگفت زده کند فیلمی که هرچند تکرار فرمولهای موفق دوران خودش در سینمای جهان است اما نگاه متفاوت، جزیینگر و هنرمندانهی اصلانی حسی نو در اثر ایجاد کرده است که شما را به تحسین وا میدارد فیلمی که ممکن بود کاملا فراموش شود یا حتی از بین برود.
The Review
شطرنج باد
شطرنج باد اثری قدر نادیده است که هرچند فرمولهای موفق دوران خودش در سینمای جهان را تکرار میکتد اما به لطف نگاه هنری و قدرت اثربخشی کارگردان مولفش محمدرضا اصلانی فیلم منحصر به فردی از آب درآمده است که در بیشتر بخشها نمرهی قبولی میگیرد و باعث میشود با 45 سال تاخیر برایش کف بزنیم!

سطح پایین و از همون جنس ژستهای روشنفکر مابانه دهه ۵۰ که اصولاً حرفی برای گفتن نداشتن اگر هم احیاناً داشتن چنان دوپهلو و سه پلهو و با ایما و اشاره و ترس و لرز میگفتن که اصلاً معلوم نمیشد چی میخوان بگن. اما این فیلم از همون دسته اوله یعنی حرفی برای گفتن نداره. یه جا دیدم کارگردانش در کمال خود شاخ پنداری گفته «چندان خوشحال نیستم که امروز به فیلم «شطرنج باد» توجه میشود؛ چراکه معتقدم این اثر میتوانست در زمان خود نقش راهگشایی داشتهباشد و اگر نتوانست، اکنون هم راهی را باز نمیکند» !!
فیلم با یه آیه قرآن (در قالب بیانیه) شروع میشه با اذون هم تموم میشه دیگه نمیدونم چطوری میخواسته راه باز کنه که نکرده.
فیلم بی سر و تهی هست با فیلمنامه کاملاً عقیم و بازی های خوب و نماها و قابهای بعضاً شاهکار