آندره اسیمن (André Aciman)، نویسندهی رمانهایی از جمله کتاب مرا با نام خودت صدا کن (Call Me By Your Name)، بهتازگی دربارهیکتابهای مورد علاقهاش و آنهایی که زندگی او را دگرگون کردهاند، صحبتهایی داشته؛ و همچنین گفته حوصله خواندن رمان موبیدیک (Moby-Dick)، نوشته معروف هرمان ملویل (Herman Melville)، را نداشته است. در ادامه با پیاس آرنا و کتابهای پیشنهادی آندره اسیمن همراه باشید.
– کتابی که در حال حاضر میخوانم:
رمان The Republic of False Truths از علاء الاسوانی (Alaa Al-Aswany)، که درباره یک دندانپزشک است که در قاهره زندگی میکرد و اکنون به نیویورک آمده و تدریس میکند. این رمان، تصویری شگفتانگیز را از باورهای تعصب و مکتب کلبیون میان قدرتداران مصری به تصویر میکشد، و همچنین یادم انداخت که چندین سال پیش رمان Yacoubian Building را هم از الاسوانی خوانده بودم.
– کتابی که زندگیام را عوض کرد:
برای این مورد همیشه نظرم عوض میشود. رمان Essays نوشته میشل دو مونتنی (Michel de Montaigne)، رمان در جست و جوی زمان از دست رفته از مارسل پروست (Marcel Proust) و همچنین رمان ابله از فیودور داستایفسکی (Fyodor Dostoevsky). در کل به این بستگی دارد که چه زمانی این سوال را از من بپرسید. در حال حاضر، احتمالا رمان اما (Emma) نوشته جین آستن (Jane Austen) را انتخاب میکنم. تمامی این نویسندهها چیز باارزشی را به من یاد دادهاند: توانایی بررسی روح و روان انسان و انگیزههای پیچیده، ناآشنا و غالبا گمراهکنندهی آن.
– کتابی که کاش من نوشته بودم:
رمان عدالت به قلم لارنس دورل (Lawrence Durrell). برخی فکر میکنند که «زیادی سنگین است»، اما من مخالفم. نویسندگان بزرگ همیشه شکل رمان و رماننویسی را تغییر میدهند. نویسندگان معمولی هم نویسندگی رمان را همانطور که هست بهکار میگیرند و بعد از تمام شدن کارشان، بدون تغییر، آن را رها میکنند.
– کتابی که بیشترین تاثیر را روی من گذاشت:
رمان در جست و جوی زمان از دست رفته به من یاد داد که دیوانه نیستم؛ چون من همیشه درگیر گذشته، یادآوری خاطرات و خوداندیشی انسان و روشها بودم. بدون این رمان (و پروست) امکان نداشت در این موارد کاوش کنم.
– کتابی که فکر میکنم زیادی بزرگش کردهاند:
اصلا سمت این سوال هم نمیروم!
– کتابی که نظرم را عوض کرد:
رمان ارواح مرده (Dead Souls) نوشته نیکلای گوگول (Nikolai Gogol) را زمانی که در میانهی نوجوانیام بودم خواندم. اصلا آن را دوست نداشتم و هیچوقت تمامش نکردم. دوباره 15 سال پیش خواندمش و به نظرم یکی از 10 کتاب برتر تاریخ بود. شاعرانه، طنزآمیز و موذی. میتوان فهمید چرا میگل د سروانتس (Miguel de Cervantes)، یک غول نویسندگی دیگر، الهامبخش بزرگی برای گوگول بود.

– آخرین کتابی که من را به گریه انداخت:
رمان ابلوموف (Oblomov) از ایوان گنچاروف (Ivan Goncharov). رمانی آرام و مالیخولیایی، اما خیرهکننده. در پایان رمان، بغض گلویم را گرفته بود.
– آخرین کتابی که من را خنداند:
احتمالا رمان یادداشتهای پیکویک (The Pickwick Papers) نوشته چارلز دیکنز (Charles Dickens). آن را در قطاری از بوستون به نیویورک خواندم، و چندبار پیش آمد که قهقهه زدم. به نظرم تنها نویسنده انگلیسی دیگری که میتواند به همین شکل خندهدار و در عین حال کاملا شاعرانه و غمانگیز باشد، شکسپیر است.
– کتابی که نتوانستم آن را تمام کنم:
رمان موبیدیک (Moby-Dick) به قلم هرمان ملویل. اثری درخشان و فاخر، اما من صبر و حوصله کافی نداشتم.
– کتابی که از نخواندن آن افسوس میخورم:
موبیدیک. بله، رمانی هوشمندانه و بینظیر، اما خواندن آن را بهعهدهی بقیه میگذارم.
– کتابی که آن را هدیه میدهم:
رمان Memoirs of Hadrian نوشتهی مارگریت یورسنار (Marguerite Yourcenar). یکی از بهترین کتابهای قرن بیستم.
– اولین خاطرهام از کتابخوانی:
آثار انید بلایتون (Enid Blyton). هر کتابی که دستم به آن میرسید را میگرفتم و میخواندم. هر کدام را در یک روز تمام میکردم، که باعث شد پدر و مادرم کمی نگران شوند، چون همهی آنها را میخریدم.
– کتابی که حس خوبی به من میدهد:
داستان کوتاه Bliss از کاترین منسفیلد (Katherine Mansfield). این داستان را فوریهی هر سال میخوانم و حس نظم و هماهنگی ویژهای را به زندگیام بازمیگرداند. داستان در لندن روایت میشود و برای من به یک گونه لندن خیالی تبدیل شده که باور دارم هنوز هم وجود دارد و امیدوارم روزی آن را پیدا کنم.
جدیدترین نوشتهی آندره اسیمن، پیدایم کن (Find Me)، در سال 2019 چاپ شد و بازخورد خوبی دریافت کرد.

