خیلی دقیق نمیتوان از تاریخ تقلیل مدیوم سینما به مدیومی که مختص شعار دادن است صحبت کرد. چه به هنگام جنگهای جهانی که آلمانیها به نفع خود فیلمها را دستکاری و مصادره به مطلوب میکردند و چه حالا که به اسم روشنفکری از این واسط برای جریانسازیهای (بخوانید ویترین سازی) اجتماعی بهره میبرند هرکدام به نحوی دست به امری غیرقابل بازگشتی زده و میزنند که تاثیراتش نه بر جامعه بلکه بر خود هنر نیز قابلبحث است. سینما هرگز از جامعه جدا در نظر گرفته نشده است. حتی حالا که سینما در نازلترین حالت خود در گوشیهای موبایل، مانیتورهای بیست و چند اینچی و تلویزیونهای شصت هفتاد اینچی جاگرفته است بازهم نمیتوان قدرت تاثیرگذاری آن بر جامعه را دستکم گرفت. اما چه چیز باعث شده است که جریانات سینمایی تا این حد در تمام جهان به بحثهای تنوعات جنسیتی، فمینیستها و شعارزدگی معطوف شود؟ مگر زمانی نبود که سینما برای خودش یک جریان بود؟ پس چه بلایی بر سر اتفاقاتی که درون قلبهایمان میافتاد آمده است؟! زن ها فرشته اند ۲ میتواند به طرز عجیبی جواب این سوال را برای ما روشن کند. زنها فرشتهاند ۲ دقیقا شالودهی تمام اشتباهاتیست میتوان در هنر از آن دوری کرد به شرطی که آسیب شناسیاش کرده باشیم.
میلان کوندرا در کتاب هنر رمان از اهمیت وجود رمان در اروپا و مرگ رمان صحبت میکند. با اختلاف چند سال هم گدار از چیزی صحبت میکند که عدهی بسیاری حرف او را مسخره پنداشتند. «سینما مرده است.» این جمله در چند ده سال قبلتر همان قدر برای جامعه غیرقابل هضم است که “خدا مرده است”. اهمیت تشخیص مرگ سینما، یا اصولا مرگ هر مدیومی در چیست و چرا هرچند وقت یکبار این جملات را از هنرمندان متفاوت میشنویم؟ مرگ یک مدیوم چه زمانی اتفاق میافتد؟
وقتی از مرگ صحبت میکنیم لازم است نسبت دو چیز را در نظر بگیریم. یک هستیِ وجود و دیگری هستی وابسته. مرگ برای انسان شبیه به قطع اتصال او از وجودی است که نمیداند چیست و وابستهی آن است. پس از قطع این اتصال که فقط قادر به درک یک طرفِ آن هستیم، ادراکی برای من حاضر وجود نخواهد داشت لذا عدم درک، برای ما مرگ تلقی خواهد شد. مرگ سینما به معنی قطع ادراک حسی ما از موجودیت یا عدم درک آن در برههای از زمان است. پس شاید پر بیراه نباشد که بگوییم “سینما” در زمانهی ما مرده است. نه به این خاطر که سالنهای سینما تقریبا تعطیل است و فیلم دیدن در سالنها امری است غیرممکن و نه حتی بهخاطر کم شدن تولیدات سالیانهی صنعت سینما. روح سینما چند دههی پیش تقریبا با ظهور یوتیوب، اینستاگرام و نتفلیکس و امثالهم از زمانهی ما جدا شد. در واقع وقتی از مرگ سینما حرف میزنیم، نه راجعبه سینما بلکه راجعبه تغییر سلایق و عادات رفتاری جامعه صحبت میکنیم که رفتارها و انتخابهایشان نشان از عدم حضور این روح هستند. آستانهی توجه پایین، بیحوصلگی بیش از حد، زمانهای کاری بالا و طاقتفرسا، اضطراب و گمگشتگی همگی میتوانند از دلایلی باشند که سینما جای خودش را به میلیونها تصویر بی سر و تهی بدهد که برای مخاطب کم حوصله، تنبل و افسرده تولید شدهاند. تصاویری که گاهی حتی از کیفیت بصری بالایی برخوردار نیستند و موجودیتشان در راستای تزریق ایدئولوژی است و نه حس بخشی. وقتی از مرگ سینما صحبت میکنیم یعنی از چیزی صحبت میکنیم که دیگر به فرم اصیلش خواسته نمیشود.
در مقالهی پیش رو نگاهی میاندازیم به فیلم زن ها فرشته اند ۲ ساختهی آرش معیریان، با پیش زمینهای از آسیبشناسی اتفاقات سینمایی سالهای اخیر در دنیا و جهان. اینکه چطور تصمیم گرفتیم ویترینهای خودمان را با زشتترین عروسکهایی که داریم برای ایجاد دنیایی بهتر، تزئین کنیم. در ادامه با پی اس آرنا همراه باشید.

وقتی از کمدی ایرانی صحبت میکنیم در اصل راجعبه یک ژانر فیلمهایی صحبت میکنیم که در چند دههی اخیر توسط تهیهکنندگان و کادر سینمایی ثابتی تولید میشوند و عموما نیز به فروشهای خوبی دست میابند چرا که سیستم از چنین دست تولیداتی خوشایندتر است تا تولیدات سینمای روشنفکری! اینکه چرا چنین تصمیم عجیبی گرفته شده است و یا چرا در ایران فکر میکنیم چنین فیلمهایی قابلیت مسخ کردن عوام جامعه را دارند و اگر فیلمهای دغدغهمند دیده شود تودهها طغیان میکنند مسئلهای است که از حوصلهی بحث خارج است و باید در جای خود مطرح شود. اما این مسئله فقط محدود به ایران نیز نیست و چند سالی است که جهانی شده است. سیر صعودی فیلمهای ابرقهرمانی را شاید بتوان تاحدی با کمدیهای دمدستی ایرانی همسطح دانست با این تفاوت که یکی اپراتورها و هنرمندان هوشمند و کاردرست را برای تولیداتش به کار میگیرد و دیگری افراد رانتی و بیسوادی که با روابط به سینما راه پیدا کردهاند. بااینحال خروجی هرچه که هست، هر دو یک هدف دارند. تحریک هیجانات جمعی و تبدیل آن به ویترینی برای جامعه. قهرمانهای LGBTQ ، زنان قدرتمندی که زور بازوی زیادی دارند، سیاهپوستانی که نقشهای سفیدپوستان را خیلی خوب میقاپند و نوجوانانی که خوب یاد گرفتهاند وقتی نوبت به تنوع جنسیتی میرسد، کدامیک مناسبشان است. حالا تمامی این حرفها چه ارتباطی به فیلم زن ها فرشته اند ۲ دارد؟ آیا این فیلم آنقدر خوب است که در ردیف فیلمهای جهانی قرار بدهیماش و با آنها مقایسهاش کنیم؟! صد البته که نه! اما زن ها فرشته اند ۲ هرچقدر نَدار و ضعیف و سست باشد درهرصورت زاییدهی جریانی است که در قرن بیست و یکم در اصلیترین میدانها صنعت سینما در حال رخدادن است. زن ها فرشته اند ۲ یک بهاصطلاح ریپآف هجوآمیز از شالوده تفکراتی است که با سرعت سرسام آوری از غرب به اقصینقاط دنیا پخش میشوند. برای ذهن غیر تحلیلگر و تربیتنشدهای همچون تمامی عوامل این فیلم منطقی است که بخواهند بازپخش تفکراتِ بهظاهر مدرن باشند و از طرف دیگری هم برای مخاطبِ ایزولهی ایرانی هم دیدن چنین آشناییزداییهایی جذاب به نظر خواهد رسید. این فیلم بدتر از آن چیزی است که نیاز داشته باشد بهصورت جزئی به سراغ قیاس آن با فیلمهای دیگر برویم یا حتی ایراداتش را برشماریم به همین دلیل بهتر دیدم بخش بعدی مقاله را با چنین روشی ادامه بدهم: شش نکتهای که فیلمسازها از زن ها فرشته اند ۲ یاد خواهند گرفت.
1: به کلیشهها احترام بگذاریم.
هرچقدر هم یک داستان کلیشه و تکراری به نظر برسد بازهم نیاز به پرداختی مناسب خواهد داشت. اگر قرار بر این است که داستان رویارویی زنها بر علیه شوهران بدجنسشان باشد روند فیلمنامه باید بهگونهای باشد که در درجهی اول این قدرتمندی حس شود نه آنکه شخصیتها دست به انجام کارهایی بزنند که از ابتدا علاقهای به انجامشان نداشتهاند. داستان زن ها فرشته اند ۲ آنقدر پیشپاافتاده است که اصولا نباید به دردسر خاصی برای نوشتنش وجود داشته باشد اما در همان ابتدا به مشکل میخورد: درست همانجایی که زنها بهخاطر گرفتن مهریه نقشه میچینند تا بر علیه شوهرهای ظالمشان شورش کنند! اگر برابری قرار است برقرار باشد پس باز شدن پای المانی مثل گرفتن حقِ مهریه به داستان کاملا احمقانه است.
2: کات، ارزشمند است.
بدیهی است که در این سالها چیزی به اسم کات ارزشش را ازدستداده باشد. با وجود فیلمهایی که تصویرهایشان لخت و بدون هیچ رویکرد بصری خاصی است کمتر میتوان فیلمی را پیدا کرد که ارزش کات را بداند. بُرش تصویر از یک نما به یک نمای دیگر اتفاق حسی و حساب کتاب شدهای دارد که کارگردان به همراه تدوینگر ماهها بر روی آنوقت میگذراند تا ریتم و تمپوی درستی از فیلم ساطع شود. با دیدن زن ها فرشته اند ۲ متوجه خواهید شد که بُرش نما هیچ ارزشی ندارد و حتی ریتم درستی نیز ندارد. تقطیعها گاه تند، گاه کند و گاه نیز آزاردهندهاند و هیچ علت و معلولی برای بُرش وجود ندارد.
3: مهملبافی نکنید.
دیالوگ نوشتن کار سختی است اما آنقدر سخت نیست که نتوان برای فیلمنامهی کلیشهای مثل زن ها فرشته اند ۲ از پس آن بربیایید. برای این بخش شما را به قسمتی از فیلم میسپارم که نام قبلی فیلم و نام فیلم پشتسرهم توسط شخصیتهای فیلم بیان میشود و هیچ معنی خاصی را قرار نیست برساند! به این صورت که دیالوگ امری است کاملا انتزاعی که برای پرکردن فضا استفاده شده است. احتمالا در فیلمنامه هم چیزی جز «شخصیتها راجعبه یک چیزی صحبت میکنند» درج نشده باشد.
4: اگر شوخطبع نیستید، کمک بگیرید.
اشکالی ندارد که فیلمنامهنویسی روحیهی طنز یا شوخ طبعانهای نداشته باشد. امری بسیار طبیعی است که یک فیلم چندین و چند نویسنده داشته باشد و برای هر بخش بهصورت مجزا یک نویسنده یا چند نویسنده با یکدیگر همکاری داشته باشند. برای یک فیلم کمدی طبیعتا داشتن شوخیهای کلامی و تصویری امری مهم محسوب میشود. زن ها فرشته اند ۲ نهتنها شوخیهای خوبی ندارد بلکه شوخیهای توهینآمیز و سردرد آوری در خود گنجانده است. شوخیهایی که حداقل یک دهه از تاریخ مصرفشان گذشته است و استفاده از آنها توهین به شعور مخاطب است.
5: از گوشهایتان استفاده کنید.
ایرادی ندارد که اغلب صداگذاران ایرانی از نمونههای صوتی غیرایرانی و خریداری نشده استفاده میکنند چون بههرحال با محدودیتهای زیادی دستوپنجه نرم میکنیم اما قرارگیری صدای کتککاری انیمههای ژاپنی بر روی شخصیتهای داخل فیلم اتفاقی ناشیانه است که فیلم را به یک پارودی مبتذل تبدیل میکند. در درجات بعدی عدم وجود لیپ سینک و تنظیم اشتباه صداهای مختلف از ایرادات دمدستی زن ها فرشته اند ۲ هستند. استفاده از موسیقیهای مختلف در فیلم به نحوی اتفاق افتاده است که هیچ وحدت زمانی با شخصیتها و حوادث فیلم ندارد و گاهی انگار فیلم متعلق به دهه پنجاه شمسی است و گاهی متعلق به زمان حال است.
6: حرکت دوربین ارزشمند است.
احتمالا نقلقول فینچر که: برای هر پلان فقط یک نمای درست وجود دارد را شنیده باشید. شاید سختگیرانه و گاهی متظاهرانه به نظر برسد اما عوامل فیلم زن ها فرشته اند ۲ احتمالا باید این جمله را سرلوحهی فیلمهای بعدیشان قرار دهند تا شاید کمی تعدد نماهایشان کمتر شود. احتمالا هم به این موضوع واقف باشند که با کمتر شدن تعدد نماهای یک فیلم هزینهی تولید و خستگی تیم کمتر و خروجی بهتر خواهد شد اما لابد دلیل قاطعانهای برای این تولیدی بی شاخودم وجود دارد (دلایلی غیر از پول!). حرکتهای دوربین، تیلت، پَن، ترک داون و امثالهم هرکدام احساسات متفاوت و کارکردهای مختلفی را القا میکنند و اساسا حکم الفبای سینما را دارند. متاسفانه این الفبا در فیلم زن ها فرشته اند ۲ بههیچوجه دانسته و استفاده نشده است.
زن ها فرشته اند ۲ یک فیلم ارزشمند برای تمام کسانی است که دوست دارند فیلمی به شدت بدساخت و توهینآمیز تماشا کنند و دیدن آن را به همهی آنهایی که دوست دارند چنین فیلمی نسازند پیشنهاد میکنم. دیدن چنین دست فیلمهایی در سینمای ایران برای تمامی کسانی که در حوزهی سینما مشغول به کار هستند از واجبات است و برای مخاطبان سینما از مسمومترین فضاهای ممکن. این دست فیلمها و حتی عواملشان نیاز به آسیبشناسی و پژوهش دارند. سینمای ایران با آنکه بعد از انقلاب دچار افتوخیز بسیاری بوده است اما بااینحال نشان داده قادر است حرفهای خودش را با الفبای خودش بزند اما روند تولیدات غربی و صادرات بدون توقف آن به جامعهای چون ایران فضای مسمومی را برای رشد فکری سینمای ایران گرفته است. از طرفی هم وجود اشخاص و تهیه کنندگانی سرشناس که نه بهصورت آکادمیک و نه حتی تجربی درک و شناخت درستی نسبت به هنر سینما دارند این مقوله را بیشازپیش پیچیده میکند. احتمال اینکه فیلمهایی چون زنها فرشتهاند در سینمای ما ناپدید شود توهمی بیش نیست. فقط میتوان امیدوار بود که نسل جدید فیلمسازان با دیدن چنین فیلمهایی قلبهایشان لحظهای به درد بیاید و انگیزهای برای ادامهی راهشان باشد. راهی که در ادامهاش زنها نه فرشتهاند، نه شیطان. انسانهایی هستند آزاد و رها.
The Review
نقد و بررسی فیلم زنها فرشتهاند ۲
زنها فرشتهاند ارزش حتی یک بار دیدن هم ندارد. شوخیهای تاریخ مصرف گذشته و توهین آمیز، شخصیتهای تیپ و بدون بُعد و مشکلات تکنیکال و هنری فراوان باعث شده است تا نتوان روی این اثر حتی نام فیلم نهاد. دیدن این فیلم به هیچکس به جز آنهایی که میخواهند از فیلمهای بد فیلم ساختن یاد بگیرند توصیه نمیشود.
