پرداختن به مسائل روانشناختی در ژانر بازیهای ویدیویی یکی از دشوارترین و چالش برانگیزترین موضوعاتی است که میتوان به آن دست برد. ایجاد توازن میان مکانیزم بازی و درون مایهی خشک و جدی موضوعات روحی روانی، به یک بینش قوی نیاز دارد اما هنگامی که ترکیب منطقی و ایدهآلی از این دو مفهوم بدست آمد، تجربهای ارزشمند و رضایت بخش حاصل میشود. عناوینی مانند Celeste و Hellblade: Senua’s Sacrifice یک مثال بارز از اینگونه بازیها هستند. حالا بازی Sea of Solitude را داریم که جسورانه به این موضوع چالش برانگیز وارد میشود. دنیای این بازی با کاراکترهایی که داستان ویران شدن زندگی خود توسط مسائل روحی روانی را بازگو میکنند، به همان اندازه که زیباست، غمگین و سودازده است.
شما در داستان “دریای تنهایی” در بطن کاراکتر Kay قرار میگیرید. او یک دختر جوان است که تنهایی و انزوای او به یک هیولای واقعی تبدیل شده است. داستان Kay در شهری غرق در خاطرات مبهم و مه آلود گذشتهی یک انسان دنبال میشود. او به زودی متوجه میشود که در این دنیا تنها نیست. او سفری پرمخاطره را به سوی خودشناسی آغاز میکند تا با حرکت به سوی اشتباهات قبلی زندگی خود، اعضای خانواده را (که آنها نیز به هیولاهای دنیای Kay تبدیل شده اند) به سوی آرامش هدایت کند. Sea of Solitude داستان دسیسههای تفکرات تاریک ذهن یک انسان را بازگو میکند و در این راه با وجود برخی لغزشها، به طور کلی موفق بوده است.

مسیر بازی از طریق قایق سواری و پیاده روی بر روی سقف خانههای غرق شده سپری میشود. شما در این راه، با خطرات و هیولاهای غول پیکری مواجه میشوید که هریک، بیانگر یکی از خصوصیتهای ذهنی کاراکتر بازی، مانند ترس است. به طور مثال احساس ترس به شکل یک کلاغ بسیار بزرگ همواره در کمین شماست. من همیشه مشتاقانه تحت تأثیر انعکاس احساسات کاراکتر بازی در عناصر محیطی قرار میگرفتم. این تغییرات به زیبایی فشار روحی Kay را به تصویر میکشند مثلاً در زمان مناقشهی والدین Kay که در آن، پس زمینهی غروب آفتاب غلیظتر شده، امواج خشنتر شده و طوفانی سخت شروع وزیدن میکند.
Kay با هریک از موجودات ترسناک بازی، نوعی ارتباط شخصیتی دارد. چه آنهایی که انعکاسی از احساسات تیرهی ذهن او هستند، و چه آنهایی که زجر کشیدن یکی از اعضای خانوده را مجسم میکنند. این مشخصه، عمق جذاب و مفهوم تأثیرگذاری را به هریک از دشمنان بازی بخشیده است. شما هنگام مواجه شدن با هریک از دشمنان بازی، در عین تلاش برای مقابله با آن، هرگز دوست ندارید تا به آنها آسیبی برسانید. خوشبختانه هیچ وقت مجبور به این کار هم نیستید. باس فایتهای بازی Sea of Solitude با مفهومی که قبلاً از آنها در ذهن داریم کمی تفاوت دارند. در این بازی، شما به جای شکست دادن دشمنان، آنها را در راه غلبه بر مشکلات روحی روانی خود، که عامل انحراف و تباهی آنها بوده است، کمک میکنید. کاراکتر Kay با این کار درک بهتری از مشکلات آنها بدست میآورد و مانند دو انسانی که با غم و اندوه تصمیم به پایان رابطهی خود میگیرند، به این نتیجه میرسد که بهترین تصمیم، مرگ آنها در عمق دریاست. این ایده، در تحریک حس همدلی کاربر بازی با کاراکتر Kay بسیار موفق و هوشمندانه عمل میکند.
رفع مشکلات و سوء تفاهمات روحی روانی، هدف اصلی شما در بازی Sea of Solitude است. این مأموریتها در بازی به صورت گویهای درخشانی که ابری از دود سیاه آنها را احاطه کرده، ظاهر میشوند. برای از بین بردن این اهداف، باید یک سری اشیای کروی دیگر را از طریق حل چند معمای ساده بدست آورید. برای پیدا کردن مقصد بعدی، باید از منوری که در اختیار شما قرار گرفته استفاده کنید. درضمن، این منور، تنها سلاح شما در بازی خواهد بود. نور دشمان تاریکی را شکست میدهد؛ بعضی وقتها برای پیشروی مجبورید دشمنانتان را ازبین ببرید اما گاهی آنهارا به متحدان خود تبدیل میکنید تا به کمک آنها دست خود را به گویهایی که در ارتفاع قرار گرفتهاند برسانید.
جنگیدن و یا تحت کنترل گرفتن دشمنان از آنجایی که به استراتژی خاصی نیاز ندارد، شاید کمی خسته کننده به نظر برسد لذا به شخصه قسمتهایی که به گذشتهی Kay و یا مسائل مفهومی بازی میپردازد را بیشتر ترجیح میدهم.

پازلها و معماهای بازی همچون بخش مبارزه با موجودات تاریکی، خیلی سطحی و ساده طراحی شده است. مثلاً برخی اوقات به راحتی میتوان دشمنانی که شما را دنبال میکنند را با گیر انداختن پشت در، منحرف کرد اما معماهای سادهی بازی هیچوقت شما را آزار نخواهند داد زیرا به دلیل مکانیزم روان بازی، میتوانید به صورت پیوسته و بدون وقفه داستان بازی را ادامه بدهید.
کاراکترهای بازی خیلی عمیق و با جزئیات بسیار ریزی طراحی شده اند به گونهای که شما با پیشرفت در جریان بازی شناخت بیشتری از لایههای درونی شخصیت کاراکترها بدست میآورید. مشکلات پیش روی شما، در بازی Sea of Solitude در بهداشت روانی کاراکترها ریشه دارند. مثلاً بخشی از بازی به نامزد Kay اشاره میکند که به شدت با مسائلی مانند افسردگی و انزوا روبروست و یا داستان جانبی دیگری که به جریان زورگیری و اذیت و آزار یک پسر بچه میپردازد. اکثر جریانهای داستان بازی حس همدردی و همدلی را در کاربر تحریک میکنند اما دربارهی این مورد آخر فکر میکنم داستان کمی ناپخته و سطحی طراحی شده است به خصوص زمانی که داستان به شکلی معمولی و بسیار ساده دنبال شده ولی ناگهان به ایدهی خودکشی روی میآورد. در موارد دیگر گاهی اوقات با دیالوگهای نابجا و ناپخته و یا عجله در تبیین ویژگیها و خصوصیتها عمیق اخلاقی یک کاراکتر، ضعف داستان به چشم میآید.
با این حال، گاهی اوقات داستان بازی به معنای واقعی کلمه و به خودی خود، میدرخشد؛ شخصاً عاشق نحوهی مواجه شدن کاراکترهای این بازی با حقیقت وجودی خود هستم و فکر میکنم تغییرات محیط بازی و هماهنگی عناصر مختلف تصویر در همدلی با احساسات عمیق کاراکتر به زیبایی انجام میگیرد. مثلاً عاشق مواقعی هستم که همراه با احساسات کاراکتر، درجستجوی راههای نجات یک رابطهی عاطفی شکست خورده، ناگهان هوای شهر رو به سرما رفته و لایهی نازکی از برف سرتاسر شهر را میپوشاند و یا فوران بخار و حرارت از ساختمانهای متروکهی شهر در هنگام عصبانیت دردناک پدر.

شرایط آب هوایی و عوامل محیطی، نقش مهمی را در طول اکتشافات و ماجراجوییهای ما برعهده دارند. بارش شدید باران حاکی از خطرهای پیش رو و آسمان آفتابی نشانهای از امنیت است. سیستم بازی در این زمینه مکانیزم سادهای دارد که به کمک آن کاربر را از خطرات احتمالی و یا منظور و مفهوم داستان آگاه میکند. یک ماهی غولآسا همیشه در آبهای تاریک شنا میکند و اگر به کاراکتر بازی دست پیدا کند، با دندانهای تیز خود، او را به طرز وحشیانهای تکه تکه میکند. همچنین در دریاهای خاموش، دستان روح گونهای مخفی شده اند که اگر Kay لحظهای با آنها دست بزند، او را به اعماق دربا کشانده و غرق میکنند. همهی این موارد، در دنیای تاریک و رمزآلود Sea of Solitude خیلی بیشتر از آنچه به نظر میرسد، ترسناک هستند.
درحالی که معمولاً دنیای خلوت و خالی از عناصر محیطی، یک نکتهی منفی در بازیهای ویدیویی به شمار میآید، این عامل یکی از نقاط قوت “دریای تنهایی” به حساب میآید. نه فقط به دلیل فضای ترسناک و وحشت آفرین خود بلکه این محیط، به نوعی تداعی کنندهی تفکرات و احساسات Kay، کاراکتر بازی نیز هست. همیشه خود بازیکنان در این بازی مجبورند تا با کنار هم گذاشتن قطعات پازل زندگی Kay به گذشتهی مبهم و درک شخصی خود از علت مشکلات او پی ببرند.
Sea of Solitude به زیبایی نحوهی تأثیرعوامل روحی روانی را نه تنها بر خود شخص، بلکه بر تمامی افرادی که به هر نوعی با زندگی او در ارتباط اند، به تصویر میکشد. Kay در طول داستان این بازی، با درک بیشتری که از ارزش گوشدادن و مشورت با دیگران، پرداختن به عیبهای خود و اهمیت قائل شدن نسبت به اعضای خانوادهی خود بدست میآورد، به درک والا و ارزشمندی از علت مشکلات و مسائل روحی خود میرسد. این بازی از جوانب مختلف، یک اثر ارزشمند است و برای افرادی که به دنبال تجربهی یک عنوان متفاوت و تأثیر گذار هستند، کاملاً توصیه میشود.


