چرا چرنوبیل سریال بدی محسوب می‌شود؟ | نگاهی کوتاه به مینی سریال Chernobyl

برخوردی کاملاً ایدئولوژیک!
چرنوبیل
چرنوبیل

آیا واقعاً رسیدن به رئالیست ممکن است؟

درست است که حادثه نمایش داده شده در سریال چرنوبیل یک اتفاق واقعی است، اما باید این را دانست که رئالیست به معنای نشان دادن واقعیت در سینما عملاً غیر ممکن است و کار سینماگر نه نشان دادن واقعیت بلکه بازنمایی واقعیت است. لذا واقعیت از دید فیلمساز و کارکترهایش روایت می‌شود نه دقیقاً خود واقعیت، به طوری که اندازه نماها و زاویه دید دوربین فیلمساز تعیین کننده نوع نگاه او به یک شی، انسان یا هر پدیده‌ای است.

مثلاً یک خودکار از زوایه دید من می‌تواند در نمای نزدیک (Close Up) قرار گیرد و از زوایه های‌انگل (زاویه‌ای که دوربین از بالا به کارکتر نگاه می‌کند) به آن نگاه شود که قطعاً حس تولید شده در این مورد متفاوت خواهد بود با این که خودکار در لانگ شات (نمای دور) قرار گیرد و دوربین زاویۀ لوانگل (زاویه‌ای که دوربین از پایین به کارکتر نگاه می‌کند) داشته باشد. تازه این را هم باید بپذیریم که این خودکار از گذشته‌ای می‌آید که ما نمی‌دانیم و از طرفی خودکار با قرارگیری در محیط و میزانسن تعریف می‌شود، حال آنکه پرده سینما یا قاب تلویزیون محدودیتی دارد و نمی‌تواند تمام محیط را نشان دهد. بنابراین واضح است که ساخت اثری تماماً رئالیستی کاری غیر ممکن است، اما زیبایی سینما هم در همین محدودیت نهفته است که مخاطب می‌تواند از دریچه دید فیلم‌ساز و کارکترهایش به داستان نگاه کند و از این طریق با دنیای فیلم‌ساز و نوع نگاهش به جهان آشنا شود. بالاخره اگر قرار باشد آدم همان نوع نگاه همیشگی و یکنواخت را در مواجه با اثر سینمایی داشته باشد، پس سینما به چه دردی می‌خورد؟ اصلاً سرگرمی چه می‌شود؟

بنابراین در مورد یک اثر تاریخی نمی‌توان ادعا کرد که تماماً منعکس کننده واقعیت بیرونی است. در واقع ما چیزی به نام «تاریخ به ما هو تاریخ» نداریم یعنی در یک اثر سینمایی می‌توان به بخشی از تاریخ و آن هم از زاویه دید فیلم‌ساز نگاه کرد لذا این که از سریال چرنوبیل توقع داشته باشیم عین واقعیت را با ما نشان دهد، از اساس اشتباه است. سریال می‌تواند نوع نگاه خودش را به قضیه داشته باشد که اشکالی هم ندارد اما پس مشکل کار کجاست؟

چرنوبیل

لگاسف دقیقاً چه جور شخصیتی دارد؟

چرنوبیل در چه جایگاهی می‌ایستد؟

شاید بتوان رمان ۱۹۸۴ جرج اورول را نزدیک ترین داستان به سریال چرنوبیل در ترسیم چهره یک حکومت دانست، اما چرا ۱۹۸۴ در مدیوم خودش چندین گام جلوتر از چرنوبیل می‌ایستد؟ وقتی رمان را می‌خوانیم، ابتدا خیلی آرام با کارکتر اصلی آشنا می شویم؛ نحوه کارش، نحوه ارتباطش با همسایه و اطرافیان حتی برنامه غذا خوردنش و نوع زندگی کردنش و غیره را لمس می‌کنیم. بنابراین نویسنده علاوه بر آنکه شخصیت را می سازد، فضاسازی لازم برای خلق جامعۀ مورد نظرش را هم در این بین انجام می دهد و در واقع شخصیت با برقراری نسبت با جامعه‌اش تعریف می شود.

لذا مخاطب از طریق این کارکتر آرام آرام وارد جهان قصه می‌شود و با آن ارتباط می‌گیرد، اما چرنوبیل چه کار می‌کند؟ سریال قرار است به واقعیت نگاهی داشته باشد که در یک اثر سینمایی باید این کار را از طریق کارکترهاش انجام دهد، همانطور که رمان ۱۹۸۴ این کار را می کند، اما سریال نمی‌تواند شخصیت درستی از لگاسف که ظاهراً کارکتر اصلی داستان است ترسیم کند. این سریال در عوض آن که ما را با دنیای لگاسف و علایق، خانواده، دوستانش و در کل نوع زندگی کردنش آشنا کند، تماما او را در حال بررسی عظمت پدیده رخ داده به کمک دیالوگ نشان می‌دهد. در اینجا لگاسف فقط به عنصری تبدیل می‌شود تا حادثه پیش آمده را مانند یک راوی که بیرون از قصه به قضیه نگاه می‌کند، برای مخاطب تشریح کند. چرا که اگر از درون جامعه بود همانطور که گفته شد باید به شخصیت تبدیل می‌شد.

سریال چرنوبیل تمام وقتش را صرف نشان دادن موقعیت می‌کند و از داستان گویی و شخصیت پردازی باز می‌ماند. زمانی که چنین اتفاقی بیفتد و کارکتری مثل لگاسف درست شخصیت پردازی نشود، تصمیماتش زیر سوال می‌رود. قطعاً من هم خوشحال می‌شوم که این شخصیت به نفع جامعه از خود گذشتگی نشان دهد و حقیقت را بگوید، اما روی چه حساب زمانی که در طول سریال از حکومت و کا.ب.گ واهمه دارد؟ ممکن است تصمیم گیری در یک لحظه صورت گیرد که جای حرفی نیست، اما چگونگی رسیدن به یک تصمیم و نقطه تصمیم گیری است که اهمیت دارد و اثر را سینمایی می‌کند نه خود تصمیم. حالا لگاسف بدون بررسی چگونگی رسیدن به یک تصمیم، ناگهان قهرمانی ملی و حتی فرا ملی تبدیل می‌شود.

نتیجه این اتفاق این است که صحبت نهایی لگاسف در مورد پرداخت بدهی و تاوان به دروغ‌ها در حد و اندازه‌های کارکتر ترسیم شده نیست و فقط جنبه شعاری پیدا می‌کند. در حقیقت فیلم‌سازی که نتوانسته شخصیت خلق کند، حرف خودش را در قالب مستقیم گویی در دهان یکی از کارکترهایش قرار می‌دهد. بدون شک من هم مانند خیلی‌ها با این جمله لگاسف موافقم، اما چگونگی رسیدن به این جمله مهم است. وقتی فقط شعار باشد و از قضا با این شعار موافق باشیم و تأییدش کنیم به جز حرف چه نتیجه‌ای دارد؟ ما ممکن است از قبل هم چنین جمله‌ و اعتقادی را قبول داشته باشیم پس چه درک جدیدی عاید ما می‌شود؟ آیا این حس تنفر از حکومت شوروی نیست که در پایان نصیب ما می‌شود؟

در این که حکومت وقت شوروی در پدید آمدن این حادثه از مقصرین اصلی بوده جای شکی نیست، اما رد پای ایدئولوژی فیلم‌ساز به راحتی در سریال مشهود است. در واقع ایدئولوژی فیلم‌ساز و جهت گیری آن بر سریال سلطه دارد. از رنگ بندی سرد و افسرده سریال گرفته که بر خلاف پایبندی به رئالیستی بودن یک اثر آن هم از نوع تاریخی است تا زاویه دید دوربین و در کل دکوپاژ سکانس‌ها می‌توان این ایدئولوژی را مشاهده کرد. زوایای دوربین، رنگ بندی، اندازه نماها، میزانسن و اللخصوص نحوه روایت در نشان دادن بدبختی و ناتوانی مردم بیشتر از حادثه چرنوبیل حکومت را نشانه گرفته که همان ایدئولوژی اصلی فیلم‌های تیپ آمریکایی امروز است و در جهت تضعیف رقبا و هم جهت با قهرمان سازیی‌هایی مثل بتمن یا مرد عنکبوتی که فردی برآمده از جامعه آمریکایی ناجی مردم می‌شود، قرار دارد.

این دقیقاً همان سیاستی بود که آمریکا در جنگ سرد مقابل شوروی در پیش گرفت، یعنی خلق بهشتی آمریکایی در مقابل جهنم شوروی، در حالی که حکومت کمونیستی شوروی آن زمان خانه و امکانات رفاهی لازم برای شهروندانش را فراهم می‌کرد. پس چرا به جز ظلم و قدرت طلبی نظام حاکم که فقط تعداد کمی حاضر به ایستادگی در مقابل آن هستند (یکی دیگر ویژگی‌های فیلم‌های آمریکایی)، چیز دیگری نمی‌بینیم؟ دلیلش واضح است: وقتی نسبت لگاسف و دوستانش با جامعه و زیستشان مشخص نباشد چنین اتفاقی می‌افتد و سریال از خلق درام باز می‌ماند. بنابراین حالا نه شخصیت داریم و نه فضاسازی، تنها چیزی که می‌ماند شعارهای ایدئولوژیک فیلم‌ساز است.

نتیجه گیری

چرنوبیل فقط سریالی بدی نیست، سریال بسیار بدی است! وقتی سریالی فقط به قصد ایجاد انزجار و نفرت از حکومتی چون حکومت وقت شوروی یا حکومت‌های امروزی که توسط رسانه‌ها با سیاست‌های مشابه ترسیم می‌شوند، ساخته شده باشد (حال آن که چنین منطقی می‌تواند راجع به هر حکومتی صادق باشد)، سریال را به اثری مطلقاً سفارشی بدل می‌کند که به لحاظ سینمایی و هنری فقط ارزش است که تنها می‌تواند جنبه سیاسی یا تجاری داشته باشد.

دسته بندی
اخبار سینماسریالسینمامطالبمقالاتنقد و بررسی فیلم

از اینکه به ناچار مطالبم را با عنوان نقد منتشر می‌کنم معذرت می‌خواهم چون من نه منتقدم و نه نوشته‌هایم نقد است. فقط گه گاهی می‌نویسم...

یک دیدگاه

مطالب مرتبط